The first 200 lines.
Filmgrambot
بجنبید! سریعتر!
سریعتر!
ایلیا، ندیدیش؟
فرار کرد
- یالا! راه برید! - ولی...
به قدر کافی دور شده؟
سریعتر! برید!
لیو چی؟
از صف خارج نشو!
بلند شو! بلند شو!
خواهش میکنم
تو رو خدا
راه برید، والنیکها!
مشکلی پیش نمیاد
بریم! حرکت کنید!
ادامه بدید!
ایلیا؟
کیانو؟
اینجا هیچی نیست
چیزی پیدا نکردی؟
چیزی پیدا نکردی؟
نه، گریتا. خبری از مکعب نیست؟
هیچی
لعنتی. باید این مکعب لامصب رو پیدا کنیم
دو ساعت دیگه تو لیتل پراها جمع میشیم. تمام
خانوادۀ من کجاست؟
میدونم نمُردن. کجا بُردیشون؟
کجا؟ بگو ببینم!
کجا؟
حرف بزن! کجا؟
بُردنشون براتوک
- کجاست؟ چطوری برم اونجا؟ - بیخیالش
نمیتونی وارد اونجا بشی
هیچکس نمیتونه
دیگه تا آخر عمرت نمیبینیشون!
هیچوقت!
حالا، دختر خوبی باش
کاریو که شروع کردی تموم کن
یالا!
خنجرت رو بکُن تو گلوم
اسم من...
گریتا هست
اسلحهت رو بنداز!
اسلحهت رو بنداز، یالا!
- میفهمی چی میگم؟ - لعنتی!
- لعنتی! - میفهمی چی میگم؟
میفهمی چی میگم؟
بهت صدمه نمیزنیم
بهت صدمه نمیزنیم
- بهت قول میدم - دروغ میگه... عین یه خوکِ کریمزونی!
کارت رو تموم کن
بهخاطر بلایی که سر خانوادهت آوردیم
- به من گوش بده - منو بکُش! منو بکُش!
میدونم دلت نمیخواد این کارو بکنی
چون تو مخالف همچین خشونتی هستی
خودتم میدونی. اسمت چیه؟
لیو
من دیوید ام
فرماندۀ کریمزون، دیوید واس
اینم سرجوخه یبوآـه
Filmgrambot
Filmgrambot
کسی نیست؟
شگفتانگیزه!
آهای!
از اونجا بیا بیرون، دیوث
یالا، پاشو!
آهای، پاهات رو میبینم
دستها بالا
حالا خیلی آروم پاشو
خواهش میکنم شلیک نکن
آلمانی هستی؟
شرمنده که اسلحه گرفتم سمتت
ولی این روزا احتیاط واجبه، میدونی؟
تو با اونهایی؟
چه کار میکنی؟
میتونی دستهاتو بیاری پایین. یالا
سلام. من موسیـم
من خرت و پرت جمع میکنم؛ درستشون میکنم و میفروشمشون
خب، دقیق بخوام بگم، تو کارِ چیزهای الکترونیکیِ دنیای قدیمـم
خودت چی؟
کی هستی؟
اینها رو هم میتونی درست کنی؟
چی خراب شده؟
یا پیغمبر
این چیه؟
رفیق، این...
آغاز یه دوستی فوقالعادهست
میشه یه نگاه بهش بندازم؟ آهای
مگه نمیخوای درستش کنم؟
اگه نذاری بهش دست بزنم، چطوری درستش کنم؟
باید نشون بدی بهم اعتماد داری
یالا، بذار ببینمش
هممم؟
قشنگه!
واقعیه
یه مکعب آتلانتیسی واقعی
اینو از کجا پیدا کردی؟
- توی جنگل پیداش کردم - خیلیخب، چرندیات تحویل من نده
یه آتلانتیسی به همین راحتی یه مکعب رو توی جنگل گم نمیکنه
از سمت دیگه...
مسلماً اوضاعش مثل سابق خوب نیست
بدجور تباهه
- بهنظرت میتونی درستش کنی؟ - شک نکن
- واقعاً؟ - معلومه که آره، پسر جان
میتونم درستش کنم
ولی قبلش به پیچگوشتی سهکارهم نیاز دارم
توی جعبۀ ابزارمه، تو اون اتاق
میشه واسهم بیاریش؟
محشره!
باورم نمیشه!
حتماً آلیاژ تیتانیومه...
قرمزه! میبینیش؟
لعنتی!
آهای!
شرمنده، پسر جان؛ ولی این راهِ رسیدن من به شهرت و ثروته
برگرد!
وایسا!
آهای، وایسا!
برگرد!
لعنتی
برو! برو!
مکعب کجاست؟
قراضهجمعکن! قراضهجمعکن دزدیدش!
- کسشعر تحویل من نده! - خواهش میکنم، دست من نیست! قسم میخورم!
اگه میخوای زنده بمونی، سوار شو
لعنتی!
برام سؤاله کلاغها توی جنوب چیکار میکنن
آخه قلمروی اونها نیست
زندانی هنوز به حرف نیومده؛ منتها هنوز داریم ازش بازجویی میکنیم
دیوید، اول باید به پایتخت و پدر خبر بدیم
نه، مرک. اون زندانی منه. اول میخوام بفهمم چی میدونه
بله، فرمانده
من کجام؟
توی یه محیط امن. فقط همین مهمه
چند روز صبر کن. خوبِ خوب میشه
تو توی ردوگاه آرنبرگی؛ یکی از پایگاههای جمهوری کریمزون
شرمنده که وقتی دیدیمت مجبور شدیم بیهوشت کنیم. میدونی، برای امنیت خودت بود
دستِ راستم، سرگردِ کریمزون، مِرک
قبلاً با سرجوخه یبوآ آشنا شدی
یادت میاد؟
آره
یادت میاد چی شده؟ میتونی بهمون بگی؟
چرا کلاغها بهت حمله کردن؟
دنبالِ اون خلبانه بودن، همون آتلانتیسیه
آتلانتیسی؟
آره، بعد از اینکه سفینۀ فضاییش سقوط کرد ازش پیاده شد
حالا سفینه یا هر چی
گوش کن
خیلی مهمه که یادت بیاد
اون خلبانه، همون آتلانتیسیه، یه مکعب با خودش نداشت؟
یه جسم... یه مکعب سیاه؟
نه
مطمئنی؟
آره
هاور جت،
وسیلهش،
دقیقاً کجا سقوط کرد؟
سمت شمالیِ جنگل. خیلی از لیتل پراها دور نیست
فوراً چند تا دیدهور به اون منطقه اعزام کن
- آره - شاید هنوز اونجا باشه
ممنون، اصیل!
باید استراحت کنی
براتوک
گمونم خانوادۀ من و بقیۀ بازماندهها رو بُردن براتوک
باید برم اونجا نجاتشون بدم
براتوک یه قلعهست که کاملاً سنگربندی شده
شدنی نیست
اصلاً نمیخوام شهر رو بگیرم، فقط میخوام یه راه ورود پیدا کنم
ما سالها دنبال یه راه ورود گشتیم
من فقط یه نقشه میخوام
نشون بده
اگر نظرت عوض شد، تا وقتی که حالت کاملاً خوب بشه میتونی همینجا بمونی
اگر هم که نه...
توی مأموریتت موفق باشی
انتخاب کن
ارودگاه آرنبرگ
آخرین پایگاه جمهوری قبل از قلمروی کلاغها. بیا
حدود یک ساله اینجا که ما اومدیم اینجا
تا حالا اسم جمهوری کریمزون به گوشِت خورده؟
شما در ازای اجناس از قبایل دیگه محافظت میکنید
خیلیها از قبایل دیگه به ما ملحق میشن تا برای یه آیندۀ جدید کنارمون بجنگن
- یه اروپای جدید، میدونی؟ - یه اروپای کریمزونی
ما به هویت فرهنگیِ تمام قبایل زیر پرچممون احترام میگذاریم
- برای تو هم جا هست - شما یه حکومت نظامی هستید
دقیقاً به همین خاطر زنده موندیم و حتی تونستیم پیشرفت کنیم
ما برای صلح میجنگیم، اصیل
همیشه همینطور بوده
به رهبریِ بنیانگذارمون، ژنرال ج. آرنبرگ
الان میشه ۲۸ سال
راستی، من سَم هستم، از قبیلۀ آکان
- اینچا چیکار میکنید؟ - بیشتر مأموریتهای شناسایى انجام میدیم
ما چیزی رو میبینیم که کریمزون توی پایتخت نمیبینتش
هیچکس به اندازۀ ما به کلاغها نزدیک نیست
حرومزادهها
شرط میبندم اطلاعات زیادی راجعبه کلاغها نداری
میدونم قاتلن
اونها بزرگترین قاتلهای قارهان
ولی توی شرافت و صداقت حرف اول رو میزنن
No comments yet. Be the first to leave one.