The first 200 lines.
قسمت 2
اعليحضرت
اعليحضرت
من ضد ضربه ام
- نه - !بسه
اون جرات کرده که به جان شما سوء قصد کنه اعليحضرت
!گفتم بسه
اين مرد يه قاتله که براي کشتن من اومده
چون تونست خنجرشو به من برسونه نصف راهو اومده بود
از طرفي ديگه
تو به عنوان محافظ نتونستي کارتو به خوبي انجام بدي
تو مستحق مرگي
- منو بکشيد ، اعليحضرت - ما رو بکشيد
- يه شمشير بهش بدين - اعليحضرت
پاشو
باهاش بجنگ
اگه ميخواي بخشيده بشي بايد اونو بکشي
اين مردو مرده فرض کنين ، اعليحضرت
اعليحضرت! اعليحضرت
اعليحضرت پيامي از طرف ژنرال لي جينگ رسيده
اون به حصار هاي قلعه ليائودونگ نفوذ کرده
حقيقت داره؟
شهر داره در اتيش ميسوزه
قبل از طلوع خورشيد قلعه رو فتح خواهيم کرد
همش بخاطر لطف شماست اعليحضرت
زنده باد تانگ زنده باد امپراطور
قلعه انسي
قلعه ليائودونگ
اسم و مقامت رو بگو
کي هستي؟
من جانسانگ بزرگ فرمانده انسي يانگ مانچون
يانگ مانچون؟
اون فرمانده ارشد ارتش ليائودونگه
با اين شجاعت و غيرتي که براي کشتن من نشون دادي
به من وفادار خواهي شد؟
اعليحضرت گناهي رو که اين مرد مرتکب شده، غير قابل بخششه
هرچي که زير اين اسمان هسته الان متعلق به منه
مردم گوگوريو مردم من نيستند؟
- ...بله، اما - من شجاعت اين مردو ديدم
اون جانشو براي کشورش به خطر انداخت پس وفاداريش اثبات شده
حرف بزن، به من خدمت ميکني؟
اگه منو زنده بذاريد
اين بار تو بريدن سرتون اشتباه نخواهم کرد
- چطور جرات ميکني - بسه
تو نميتوني بين شجاعت و بي پروايي تفاوت قائل بشي
اونو بالاي قلعه ليائودونگ ببندين
و اونو زنده نگه دارين
اون نابودي گوگوريو رو با چشماي خودش خواهد ديد
اونا ليائودونگ رو گرفتند
و دارن مستقيما به سمت پيونگ يانگ حرکت ميکنند
بايد قبل از اينکه از رودخانه ليائودو عبور کنن جلوشونو بگيريم
قلعه بکام هنوز مستحکمه
اونا نميتونن به سمت جنوب پيشروي کنن
اگه انسي و بکام از دو طرف حمله کنن
پيام فرستادين؟
- بله ، البته - ژنرال
ژنرال ، پيک از بکام برگشته
چقدر زود؟
اون فهميده که بکام سقوط کرده
چي؟
منظورت چيه؟ اونا فقط ليائودونگو گرفتن
لرد بکام، سون دائه يوم قلعه رو تسليم کرده
قلعه رو تسليم کرده؟
سون دائه يوم... سون دائه يوم
...واگذاري بکام
بعد از سقوط ليائودونگ ضربه بزرگي به گوگوريو وارد کرد
در نتيجه حاکميت ليائودونگ در اختيار لي شيمين قرار دارد
با در اختيار داشتن بکام اون حالا به سمت پيونگ يانگ پيشروي ميکنه
در اين ميان نيروي دريايي تانگ داشتن ساحل غربي رو اداره ميکردند
اگه نيازي به نيروي کمکي باشه نيروي دريايي در پيونگ يانگ به ارتش اصلي ملحق خواهد شد
گوگوريو در بد مخمصه اي خواهد بود
حروم زاده ها
يه دزد رو ژنرال ميکنن
و قرباني مجبور ميشه از يه جسد زنده محافظت کنه
افتضاحه
اگه بخاطر من نبود هرگز نميتونستن به ليائودونگ نفوذ کنن
دزدان احمق
اونا منو که مستحق پاداش بودم شلاق زدن
حروم زاده ها
سول اينگويي
اونايي که به بکام رفتن بايد قدر وقتشونن بدونن
زنان، وسائل ...هرچيزي که بخوان
هي رفيق تو چند روزه که اون بالايي
اگه نخواي بميري يکم اب بايد بخوري
بيا لبتو خيس کن
بيا، بيا
هي رفيق، لبتو خيس کن
هي، نکنه مردي؟
هي، نميتوني بميري اعليخضرت تو رو زنده ميخواد
اگه بميري منم ميميرم
هي! هي
هي، پاشو
پاشو وگرنه منو به کشتن ميدي
واقعا مردي؟ نفس بکش
اون چيزي رو که گفتي تکرار کن قلعه بکام تسخير شده؟
...بله
شما سربازان تانگ به زنانمون تجاوز کردين؟
ببين رفيق ديگه چي انتظار داري؟
- اونا بيخودي نميجنگن - تو
شما به سرزمينمون حمله کردين، روستاهامونو چپاول و به زنانمون تجاوز کردين
تو مستحق مرگي
نکن! خواهش ميکنم منو نکش
خواهش ميکنم منو نکش
اگه منو نکشي کمکت ميکنم از اينجا خارج بشي
و من يه خيتانم و هيچ دشمني با گوگوريو ندارم
- اين شخصي نيست - صبر کن
- اين شخصي نيست - صبر کن
يه اسب بهت ميدم
تو براي خارج شدن از اينجا به من نياز داري
بخاطر ابي که به من دادي اجازه ميدم که زنده بموني
اما اگه بخواي منو فريب بدي ميکشمت
خواهش ميکنم اون خنجرو زياد نزديک نگير
اونجا از ديوار بپرو سوار اسب بشو
نه، نه ، نه انتظار داري باور کنم؟
بعلاوه، خيلي درد خواهد داشت منو با خودت ببر
بعد از اينکه تو بري منو ميکشن
- ساکت باش - کي اونجاست
از اونجا بيا بيرونو خودتو نشون بده
خواهش ميکنم اون چاقو رو بردار
چي؟ الان چي؟
تو همون زنداي هستي که رو قلعه اويزان بود
برگردين وگرنه اين مردو ميکشم
بفرما بکشش فکر ميکني برام مهمه؟
!چي؟ هي من عضو ارتش تانگم
ما تو يه جبهه ايم نميتوني اين کار رو با من بکني حروم زاده
- !زنداني فرار کرده - !زنداني فرار کرده
کي اونجاست؟
اخ! ميدونستم اين اتفاق ميفته
صبر کن! صبر کن
!منو باخودت ببر !منو باخودت ببر
ولم کن
نميخوام تنها بميرم
يا با هم ميميريم يا با هم فرار ميکنيم
چطور جرات ميکني
نه، نميذارم بري من به هر حال ميميرم
نميذارم بري
زنداني داره فرار ميکنه، برين دنبالشون
- زنداني داره فرار ميکنه، برين دنبالشون - برين دنبالشون
!هي
کي بهت سوار کاري ياد داده؟
اونا رو بکشين
تو زنده اي جانسانگ ، تو زنده اي
جيگ وانگ
منو نکشين، خواهش ميکنم
منو نکشين
من پدر و مادر پيري دارم و يه خانواده اي که بايد برگردم پيششون
خواهش ميکنم منو نکشين
اگه بخوام بميرم، تنهايي نميميرم
- تو - بسه
من يه خيتانم که چون نميتونستم زندگيمو بگذرونم تو ارتش تانگ ثبت نام کردم
بهت قول ميدم به خونه برميگردم و زندگي ارومي رو در پيش ميگيرم
خواهش ميکنم بذار برم
ميخواي باور کنم؟
وقتي تو گفتي اگه فراريت بدم ميذاري زنده بمونم، باور کردم
اگه تو مردي سر حرفت بمون
- دهنتو ببند - بذار بره
بذارم بره؟ اون سرباز دشمنه
من زنده برگشتم
اون جونمو نجات داد
...نزديک بودا اما الان بايد کجا برم؟
قلعه انسي
من نتونستم ماموريتمو تموم کنم
اما زنده برگشتي
کارهاي زيادي براي انجام دادن داري
...ژنرال
شنيدم که امپراطور تانگ بين مردم بکام اذوقه پخش کرده؟
حقيقت داره؟
بله، ژنرال
شنيدم که سون دائه يوم و افرادش
بخاطر تسليم شدنشون پاداش گرفتن
اون داره سعي ميکنه توجه عموم رو بخره و پيروزي رو به مخالفت تبديل کنه
لي شيمين داره سعي ميکنه دل مردمو به دست بياره
لي شيمين
مردم بکام از غذاهايي که بينشون تقسيم کرديم، سپاس گذارن
من به کار خوبتون اعتبار دادم
حالا بياييد بنوشيم
به افتخار امپراطور جاويدان امپراطور
چي به سر اون قاتلي که ميخواست منو بکشه اومد؟
با نهايت شرمندگي اون از قلعه فرار کرده
زنده فرار کرد؟
بله، اعليحضرت
باعث شرمندگيه اون بدرد ميخورد
اعليحضرت الان ليائودونگ در دستان شماست
يه زنداني ارزش قصه خوردن نداره
راه به سمت قلعه پيونگ يانگ همواره
به زودي وارد قصر سلطنتي انهاک خواهيد شد، امپراطور
...قصر انهاک... قصر انهاک
بله، اعليحضرت
خاندان سلطنتي گوگوريو رو از بين ببريدو يه کشور جديد بسازيد
اما اول يه نفر هست که بايد از بين بره
يئون گائه سومون
اون فرستاده هاي منو تو سياه چال انداخت
اول اون به دوست ما شيلا حمله کرد
و بعدش شروع به حمله کردن به تانگ کرد
قبلش هيچکس جرات نکرده بود با تانگ بزرگ من مبارزه کنه
يئون گائه سومون، اون تنها کسيه که تا حالا به من توهين کرده
اون شما رو تحريک کرد، از اين رو نابودي گوگوريو رو رقم زد
بخشش نشون ندين دوباره خشمگين بشين اعليحضرت
اين کاريه که خواهم کرد
اون مرگشو جلو انداخته
No comments yet. Be the first to leave one.