The first 200 lines.
پینوکیو
اون ماجرا رو از کجا میدونستی؟ چی؟
اینکه پدرم بهم قول داد ما رو ببره آتیش بازی
و اینکه مادرم نمیتونست از مغازه ها چیزی بخره
از کجا فهمیدی؟ فقط اعضای خانواده ام اینُ میدونستن
...اون
نمیتونم بهت بگم
بهم بگو !اینُ از کی شنیدی؟
حالت خوبه؟ ها؟ آره
!برو کنار
داداش
داداش خواهش میکنم بهت گفتم منُ داداش صدا نکن
منم، جه میونگ
من ها میونگم
چی؟
دال پو
...من برادرِ کوچیکترتم کی ها میونگ
!خفه شو
ها میونگ مُرده
!اون به خاطر خبرنگارهایی مثل تو مرد
راست میگه، دال پو بود که اون چیزها رو به من گفت
!ساکت شو
به من دروغ نگو
تو بودی که دروغ گفتی
!تو بهم گفتی بابا برمیگرده
...بهم گفتی وقتی بابا برگرده
همه ی این سوء تفاهم ها حل میشه بعد با هم میریم آتیش بازی
!و همه چی مثل قبل میشه
بهم قول دادی
وقتی بابا برگرده، همه ی این سوء تفاهم ها رو برطرف میکنیم
و همه چی دوباره مثل گذشته میشه
میتونیم با همدیگه بریم آتشی بازی هم ببینیم
واقعاً؟ !معلومه
قول میدم
میخوای با انگشت قول بدم؟ دروغ که نمیگی، نه؟
تو بهم قول دادی
...ولی
ولی حالا اینا یعنی چی؟
!ببین چه اتفاقایی افتاده
بخور
خودت گفتی یکی از آرزوهات اینه که یه پیتزا رو تنهایی بخوری
شاید مالِ خیلی وقت پیش بوده
خیلی قدبلند شدی
وقتی کوچیک بودی خیلی قدکوتاه و فسقلی بودی
بهم بگو
چطور زندگی میکردی؟
چرا اسمت عوض شده، چوی دال پو؟
یه پدربزرگِ مهربون نجاتم داد
چهل سالِ پیش یکی از پسراشُ توی اقیانوس از دست داده
اسم اون پسرش چوی دال پو بود
فکر میکرد پسرش دوباره به زندگی برگشته
و منُ به عنوان پسرش به فرزندخوندگی قبول کرد
...و
حتماً هنوز دارن حرف میزنن
حالت خوبه؟ حالِ مادرت خوبه؟
آره، هر دومون خوبیم
کی جه میونگ کجاست؟ کی جه میونگ رو دیدی؟
آره
اذیتت که نکرد، نه؟
اون چیه رو گردنت؟
چیزی نیست، انقدر سؤال پیچم نکن
!بهم بگو ارشد جوهو همه چی رو بهم گفت
کی جه میونگ اینکارُ باهات کرده، مگه نه؟
گفتم انقدر سؤال پیچم نکن
خیلی خوب، باشه
پس میرم از چوی دال پو میپرسم
!اینکارُ نکن
بوم جو، حتی فکرشم نکن که از دال پو بپرسی
اگه اینکارُ بکنی، راحتت نمیذارم
چی؟
از دال پو هیچی درباره ی کی جه میونگ نپرس
حتی سعی هم نکن که بفهمی
خیلی خوب، باشه
بیا تمومش کنیم
از این عشق یه طرفه خسته شدم !دیگه میخوام تمومش کنم
من طرفدارتونم
میشه بهم امضا بدین؟ بله، البته
!ممنون داره بهم امضا میده
خیلی خوش قیافه این میشه منم ازتون امضا بگیرم؟
ها میونگ، میشه خودکارتُ بهم قرض بدی؟ حتماً
ممنون !آقا...شما واقعاً خیلی جذابین
ببخشید، ولی مهمونمون اومدن اینجا ناهار بخورن لطفاً برگردین سر میزتون
بیا، ها میونگ
به خاطر اون اتفاق، واسه خودم یه پا ستاره شدم
ازم خواستن زنگِ سالِ نو رو هم به صدا دربیارم
خنده داره، نه؟
...بعد از همه ی اون بلاهایی که سونگ چا اوک سر بابامون آورد
حالا همون زن منُ تبدیل کرده به یه قهرمان ملی
کجای داستان تو بودیم؟
فقط داشتم میگفتم متأسفم
ببخشید که با اینکه توی میدونِ اصلی شناختمت چیزی بروز ندادم
نه، کار درستی کردی
از حالا به بعد هم همینطوری به زندگیت ادامه بده
...این حقیقت که تو کی ها میونگی ...و این حقیقت که من برادرِ بزرگترتم
....هیچوقت اینا رو به هیچکس نگو
و فقط به عنوان چوی دال پو زندگیتُ بکن
برای چی باید اینکارُ بکنم؟
...تو خودت
دلیلشُ میدونی
ولی بازم میخوام بهم بگی
...من
...آدم کشتم
ها میونگ
دختره خیلی خشن بود کلی سرش داد و بیداد کرد
شنیدم این حرفا رو صاف تو صورتش گفته شنیدم مادرش بوده
واقعاً که، اون چوی این ها
ما خیلی باهاش مهربون بودیم چطور میتونه از پشت بهمون خنجر بزنه؟
به عنوانِ ارشدِ مسئولش
واقعاً میخوام مجازاتش کنم پس حتی سعی هم نکن که جلومُ بگیری
!چوی این ها
بله؟
...MSC چوی این ها، به عنوانِ خبرنگارِ !چوی این ها
مهم نیست حرفایی که میخوای بزنی چقدر درستن هر حرفی مکان و زمان خودش رو میطلبه
حرفات چقدر درستن؟
با اینکه مطمئنم این حرفا رو به خاطر عقاید خبرنگاریت زدی
هر چقدر مقام و موقعیت یه خبرنگار بالاتر بره بیشتر و بی رحمانه تر مورد انتقاد قرار میگیره
عقاید خبرنگاری؟
!باید میدونستی که هر حرفی رو در هر زمان و هر جایی نمیشه به زبون آورد
چوی این ها، نمیتونم رفتار گستاخانه و بی ادبانه ات رو نادیده بگیرم
از حالا به بعد، به جای ایل جو مستقیماً به خود من گزارش میدی
فهمیدی؟ بله قربان
میتونی بری
کاپیتان کیم، دوست دارین چند وقت یه بار بهتون گزارش بدم؟
من، با این مقامی که دارم بازم باید از کارآموزها گزارش بگیرم؟
امروز رو برو خونه استراحت کن و فردا هم باز خوب استراحت کن
ها؟ بله، باشه
ببخشید، کاپیتان کیم
من الان دارم تنبیه میشم؟
به نظرت داری تنبیه میشی؟
دارم تشویقت میکنم به خاطرِ اینکه حقیقت رو به زبون آوردی داری تشویق میشی
بله، ممنونم واقعاً ارشدِ فوق العاده ای هستین
دقیقتر توضیح بده چطوری فوق العاده ام؟
از اینکه بالاخره میتونین ایده هاتونُ بگین خوشحال نیستین؟
کاپیتان هوانگ جلسه رو اداره میکنه؟ بله
جلسه ی خلاصه ی فعالیت های هفتگیه برای همین حتماً اون اداره اش میکنه
فکر نمیکنی که کاپیتان هوانگ ازمون بخواد چیزی بگیم، نه؟
شک دارم از کارآموزها بخواد گزارشی بدن
ولی محض احتیاط، یه لیست از ایده های داستان های احتمالی آوردم
اومدن
خب، بیاین شروع کنیم بله قربان
چه مشتاق
پس چطوره بریم سراغ کارآموزها و ازشون بخوایم اول اونا شروع کنن؟
میخوام هر کدومتون یه ایده بدین
ولی من هیچی آماده نکردم چیکار کنیم؟
بیاین با چوی دال شروع کنیم
آه، بله
حادثه های الکترو استاتیک توی ایستگاه های گاز چطوره؟
با آب و هوای خشک زمستونی، جرقه های ناشی از تخلیه ی الکتریکی زیاد اتفاق میفته
اگه اشتباهی پیش بیاد ممکنه باعث یه آتیش سوزی تصادفی هم بشه
یه ایده ی معمولی از یه راننده ی تاکسیِ سابق قبلاً از این اتفاق ها برای خودت افتاده؟
بله، از سازمان اتش نشانی هم پرسیدم و اونا گزارش دادن که اینجور حادثه ها زیاد پیش میان
ولی تا الان گزارشی نداشتیم
ولی خیلی راحت میتونیم فیلم چنین اتفاقاتی که توی کشورهای دیگه افتادن رو پیدا کنیم
جرقه باعث میشه بخار گاز، آتیش بگیره؟ بله
مردم باید اول دستاشونُ با یه پَدِ ضد الکتریسیته ی ساکن بمالن بعد به ماشینشون گاز بزنن
ولی بیشتر وقت ها احتیاط رو کنار میذارن
برای این فصل داستانِ مناسبیه
یه داستان بنویس که باعث بشه توجه مردم به این موضوع جلب بشه بعدی، یون یو رائه
داستانِ من در مورد قهرمانِ ملی، کی جه میونگه
کی جه میونگ همه ی اعضای خانواده اش رو بعد از اون آتیش سوزی کارخونه از دست داد
سه تا از کارگرهای اون کارخونه دروغ گفتن و کی هو سانگ رو متهم کردن
و دو تا از اون سه کارگر، حالا مُردن
و مظنونِ قتلِ اونا مون دوک سو، الان ناپدید شده
ولی نکته ی جالب اینه که طبقِ لیستِ تماس های مون دوک سو
اون درست قبل از ناپدید شدنش با کی جه میونگ تلفنی حرف زده
مطمئن نیستم حالا مگه چیه؟
خب...فکر نمیکنین بیش از حد تصادفیه؟
برای تبدیل این حرفا به یه داستانِ خبری کافی نیست
همه ی مردمِ این کشور عاشقِ اونن
و ممکنه اشتباهی فکر کنن که فقط داریم سعی میکنیم رو دور بزنیم MSC
فکر میکنم میتونه یه خبر بشه
یون یو رائه، بیشتر در موردش تحقیق کن
کاپیتان
کاپیتان هوانگ، شما به من گفتین درباره ی کی جه میونگ تحقیق کنم
تو درباره ی حادثه های تخلیه ی الکتریکی ایستگاه های گاز تحقیق کن
و یون یو رائه میتونه بره سراغ کی جه میونگ نفر بعدی کیه؟
!بله
اولین مقاله ی خبریِ آدم تا آخرین روزِ خبرنگاری دنبالش میاد
اولین گزارش خبریِ جانگ فضوله یه مصاحبه درباره ی فلفل های رنگی بود
فلفل رنگی، نمیخوای بری خونه؟ منُ اینطوری صدا نکن، و نمیخوام برم خونه
باشه...فلفل رنگی گفتم منُ اینطوری صدا نکن
کسی چیزی در موردش نمیدونه
برای همینه که بقیه هر چند وقت یه بار اینطوری صداش میکنن
شنیدم همین هم باعث شده رابطه اش با کاپیتان هوانگ خراب بشه
چون کاپیتان هوانگ بهش پیشنهاد داد درباره ی فلفل های رنگی مصاحبه کنه
برای همینه که همیشه هدبند میزنه تا کاپیتان هوانگُ اذیت کنه؟
آره اوه، باز یادم افتاد
به هر حال، فکر میکنم موفق شدم به سرنوشت جانگ فضوله دچار نشم
اولین گزارش خبری من میشه 'قهرمانِ دوچهره ی کشورِ ما'
فوق العاده نیست؟
کاپیتان هوانگ
بهم گفتین یکم بهم وقت میدین
فکر میکنم به اندازه ی کافی بهت وقت دادم
کی جه میونگ رو بسپار به یون یو رائه و خودت درباره ی حادثه های ایستگاه های گاز تحقیق کن
شما گفتین تصمیم گیری با منه اون مالِ وقتی بود که داستان کی جه میونگ مال تو بود
ولی این ایده درباره ی کی جه میونگ رو یون یو رائه ارائه داد
...من هر کاری لازم باشه میکنم تا برادرم خودشُ تسلیم قانون کنه
خواهش میکنم
خودشُ تسلیم کنه؟
دال پو داره چیکار میکنه؟ دارم دلشوره میگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.