The first 200 lines.
.26نوامبر،2008...بمبئی
.ساعت 9:54 بعدازظهر
دو نفر ناشناس به ترمینال "چاتراپتی" حمله
.و شروع به تیراندازی میکنند
به مدت سه شبانهروز
.بمبئی خواب خوش به خودش ندید
"10تروریست وابسته به "لشکرتایبا
یکی از بدترین حملات رو در خاک بمبئی انجام دادند
.و شهر رو به منطقه جنگی تبدیل کردند
در جریان این حملات
.بیش از 160نفر بیرحمانه جان باختند
.بیشتر قربانیان نشانههای شکنجه روی بدنشان داشتند
.بعد از 7سال...جای گلولهها پوشانده شد
.و پنجرههای شکسته عوض شدن
ولی زخمهای بجا مانده بر روح و جانمان .هنوز تازه هستند
،چون، اونهایی که این حملات رو طراحی
.و اجرا کرده بودند
،و بر غرورمان پا نهادند در آنسوی مرزهای هند
.همچنان در آرامش بسر میبرند
"شیکاگو، ایالت ایلینویز آمریکا"
!بیخیال
!مشکلت چیه جناب
!اوه نه
!هی
مشکلت چیه؟
!اوه لعنتی
!دستا بالا
در جریان یک درگیری خیابانی
.مردی از بالای پل به درون دریاچه یخی پرت شد
.پلیس تاکنون نتوانسته جسد او را پیدا کند
منتظریم ببینیم چه اثری در محاکمه
فردی که در رابطه با این قتل .دستگیر شده خواهد داشت
.ممنون، عالیجناب
:پرونده شماره 06CF505
."ایالت ایلینویز در برابر متهم "جود روزاریو
.رای دادگاه
،وقتی بهتون گفتم رو به میز وایسین .باید وایسین
...ما هیئت منصفه متهم رو
.لب بالایی، لب پائینی
.زبون رو بده بالا
.گناهکار میدونیم
.برگرد
"شبح"
"شش ماه قبل"
"روتاهات، نپال"
...این پاسپورت
.پن کارت
.مجوز رایدادنت
.و اینم یه چیز جدید
.آدهار کارت
.موبایل
.و پول
.همه چیز یادت میمونه دیگه
"خودمو برسونم "چیرایی "بعد با اتوبوس برم "لاکیمپور
.دو ماه توی لاکیمپور بمونم
."بعد با قطار برم "یوری
،بعد اینکه رسیدم اونجا .این موبایل رو روشن کنم
.و منتظر دستورات بعدی باشم
...دیگه
.عاشق هیچ دختر هندیای نشم
.آفرین پسر خوب. برو
.بله، بگو
.موسی حمید"، ساکن "کویته" پاکستان"
.وقتی 8سالش بود مادرش مُرد
.پدرشم دو سال بعد توی افغانستان میمیره
...تاریخچه خونوادگیش رو ول کن .برو سر اصل مطلب
در طول بازجویی اعتراف کرده
که "لشکر تایبا" یه حمله دیگه رو .برنامه ریزی کرده
.کجا؟ -میگه نمیدونه
.میدونه...به زور ازش حرف بکشین
.قربان، به اندازه کافی شکنجهاش کردیم
.اگه میدونست حتما بهمون میگفت
.قربان
اگه جلوی این حمله رو بگیریم
.نمیتونیم جلوی حمله بعدی رو بگیریم
ایشون کیه؟
."سامیت میشرا"
.نماینده جدید سازمان تحقیقات هستن .در موردش بهتون گفته بودم
.قربان، دوباره بهمون حمله میکنن
.چندین بار حمله میکنن
.تا وقتی به هدف خودشون نرسن حمله میکنن
چون اینا هرچقدر حمله کنن
.ما هیچ کاری نمیکنیم
.هیچکاری
.فقط مسابقات کریکت رو تعطیل میکنیم
.قربان، من یه ایدهای دارم
.که میشه جلوی حملات رو گرفت
.ما نمیتونیم اینکارو بکنیم
قربان، وقتی آمریکا میتونه اینکارو بکنه چرا ما نتونیم؟
کسی توی دولت رو نمیتونی
.برای همچین حملهای متقاعد کنی
ولی قربان...لازم نیست دولتیها .از این قضیه بو ببرن
این دیوونه رو از کجا آوردین؟
چرا نه، قربان؟
.چون ما آمریکا نیستیم
روی، میخوای یه جنگ دیگه رو شروع کنی؟
،قربان...فقط یه حمله دیگه انجام میدیم .همین الانم وارد جنگ هستیم
داری مثل اون احمقایی حرف میزنی
:که شب و روز توی فیسبوک داد میزنن "بریم بجنگیم"
"بریم بجنگیم"
برای گرفتن انتقام خون چند صد نفر .نمیتونیم جون میلیونها نفر رو به خطر بندازیم
قربان، لطفا در موردش با نخست وزیر صحبت کنین
.جلسه مختومهست
.منو ببر دفتر
حرفهایی که در این اداره زده میشه
نه به همکاراتون، نه به پدرتون، نه زنتون .و نه حتی به سگتون هم نمیگین
.بله قربان
.روشنه؟ -بله قربان
.دست بکار شین
.قربان، این یه ماموریت خودکشیه
.زنده بیرون اومدن تیم از همچین ماموریت ممکن نیست
.تیمی نخواهیم داشت
.منم به همین فکر میکردم قربان
کسی رو در نظر دارین قربان؟
.باید یه دیوونه رو پیدا کنیم
.هنوز ساعت سه نشده
.بله
...قربان
.این گروهه "97"ـه
.با والدینش زندگی میکنه
.نه. نه
.فایل منطقه شمالی رو برام نیاوردی
.نه. -برای پرسنل ارتش هم فرستادمش
.اونارم برام نفرستادی
.اینم نه. -زودباش دیگه، خیلی طولش دادی
.پروندش حجیمه
.توجه زیادی رو بهمون جلب میکنه
چندبار بهت یادآوری کنم؟ .نه-
.هرچه زودتر اون پروندههای محرمانه رو برام بفرست
.ساتیاجی باگا
.افسر مرزبانی .تا فردا باید همش به دستم برسه-
.نمیشه. -این چندتا گزینه دیگه رو هم دارم
.این یکی خیلی پیره
.خیلی طول کشید زیادی نیومدیم؟
.همین طرفاست
.آدرسی وجود نداره .همه صفحههارو سفید گذاشتی
اینا به چه درد من میخورن؟
.روی کارت تمرکز نداری، حواست باشه
.خیلی پیره، نمیشه
.نه پاسپورت داره، نه گواهینامه و نه کوپن
.توی فیسبوک و تویتر هیچ مشخصاتی نداره
.قربان، روی کاغذ اصلا وجود نداره
.درست مثل یه شبح
کی هست؟
قربان، شبح؟
این کیه؟
.بغیر از یه خبر توی اینترنت دیگه چیزی نداره
.خیلی هم قدیمیه، عکسی هم توش نیست
،بغیر از این مشکل کوچیک .اون کاملا مناسبه
مشکل کوچیک؟
.این یه مشکل بزرگه
.ولی قربان، بخاطر همینه که بهترین کاندیدامونه
.باور کنین، این بهترین گزینه هست
.دانیال خان
.قربان، اون پیشنهادمون رو رد کرده
منظورت چیه رد کرده؟
من شمارو فرستادم که وقتی اون پیشنهاد رو رد کرد .هلک هلک دوباره برگردین
.باشه قربان، بازم سعی میکنیم
.هر چقدر بخوای بهت میدیم
پولو چیکار کنم؟
.من همین الانشم یه مُرده هستم
.دیگه دوست ندارم توی قبررستون پولدارا چال بشم
.خواهش میکنم وقت منو تلف نکنین
.من پولتون رو نمیخوام
عزت و احترام چی؟
.با بیعزتی از ارتش بیرونت کردن، دانیال
داریم بهت یه شانس برای .عزت از دست رفتهات میدیم
.قربان، صراحتن رد کرد
چی گفت؟
حالا چیکار کنیم قربان؟ .بسیارخب، خودم میام-
.باشه قربان
این ایدهی احمقانه از کیه؟
،اگه من بگم...بهم 10 بیسواد بچه خیابونی بده
تا من بتونم یکی از بزرگترین شهرهای .دنیارو به خاک و خون بکشم
.تو بازم بهش میگی احمقانه
درسته؟
.حتما همینو میگی آقا
.ولی اونا اینکارو کردن
،وقتی اون جاهلان میتونن اینکارو بکنن چرا ما نتونیم این کارو بکنیم؟
.اونا جاهلن، من نیستم
.پدرت، کلنل عثمان خان
چند ساله که باهات حرف نزده؟
فکرشو بکن با دیدن دوبارهات توی ارتش هند .چقدر خوشحال میشه
اگه اینکارو بکنی، من بهت قول میدم
عزت و افتخار گذشته رو در ارتش .دوباره بدست خواهی آورد
،شانههایت سست میشود" "دل من هم سست میشود
،چگونه این قلبهای شکسته" "هنوز با ایمان بمونن؟
،کفر من سست میشود" "صداقت و ایمانم سست میشود
"بندهات سست میشود"
"اعتقادم سست میشود"
"تبسمی میکنم و خودم رو برایت فدا میکنم ای رب"
"خودم رو مثل تو تمیز و رنگین کردهام"
.سلام
.سلام بابا
،تو در میان ستارگان، و زمینی" "و هرطرف تویی ای رب
،وجدانم رو تسلیمت میکنم" "بسوی تو میآیم
.اونا همینطوری به کشتارشون ادامه میدن
و اون روزی که دو کشور
.وارد جنگ میشن دور نیست
،با کاری که شما میکنین .بدون شک جنگ بپا میشه
No comments yet. Be the first to leave one.