The first 198 lines.
=قسمت اول
پس از مرگ امپراطور ژیزونگ تیانیو
برادر کوچکش، چو رانگ تاج و تخت را به ارث برد
کمی بعد
شاهدخت جیولینگ، دختر دوم امپراطور مرحوم دختر دوم امپراطور ژیزونگ، چو جیولینگ
به دستور امپراطوری، با لو یونچی فرمانده ی سازمان اطلاعات ازدواج کرد
فرمانده ی سازمان اطلاعات، لو یونچی
درود اعلی حضرت
به امید سلطنت طولانی مدت
اعلی حضرت
امپراطور تیانیو، چو رانگ
جیولینگ، شکایتی داری؟
امروز برات روز مهم و به یاد موندنی ایه
تو چت شده؟
چو رانگ
چرا پدرم رو کشتی؟
چرا این حرف رو میزنی؟
من حقیقت رو فهمیدم
پدرم
به طرز فجیعانه ای، به دستای تو کشته شد
تو برادر خودت رو کشتی
!تو خیلی بدطینت هستی
مریض خانه ی سلطنتی خیلی وقته که به یه نتیجه ی قطعی رسیده
برادرم به خاطر عود کردن یه بیماری قدیمی، فوت کرد
شایعه ای در مورد من شنیدی؟
اون روزی که پدرم فوت کرد
مگه نرفته بودی اتاق مطالعه ی سلطنتی؟
بعد از اینکه تو رفتی
پدرم به خاطر عود کردن بیماری قدیمی
علاج ناپذیرش فوت کرد؟
ولی
چرا دور گردنش قرمز بود، طوری که انگار
خفه شده بوده؟
!کار اونه
!چو رانگ
!اون پدرم رو کشت
کسی تحریکت کرده؟
...تو
این تو بودی که پدرم رو کشتی
اره
خب میخوای چیکار کنی؟
اون شخصی که برای جیولینگ
خبر کشی کرده رو پیدا کردی؟
حال جیولینگ چطوره؟
اعلی حضرت
ما ایشون رو شکنجه کردیم
ولی ایشون
اعتراف نمیکنن
من با دقت تمام موضوع رو بررسی کردم
و متوجه شدم یک خدمتکار
به اسم بینگار فرار کرده
فکر میکنی باید با جیولینگ
چیکار کنم؟
...خب
اعلی حضرت، شما باید خیلی وقت پیش در این مورد قضاوت کرده باشید
معاون فرمانده ی سازمان اطلاعات، جین شیبا من فقط نگران اینم که
از اونجایی که چو جیولینگ یه خواهر بزرگتر و یه برادر کوچکتر داره
امکانش هست که سه تاشون
تو این مسئله دست داشته باشن؟
نه
بین این سه تا خواهربرادر
جیولی ساده لوح ترینشونه
جیورونگ هم هنوز زیر سن قانونیه
و فقط جیولینگ
هوش بالایی داره
و دختر بافکریه
که نورچشمی برادرم هم بود
یه سوال داشتم
از اونجایی که ایشون خیلی باهوش هستن
...پس چرا
سعی کرد امپراطور رو بکشه؟
اگه میتونست با خنجر من رو بکشه
اونوقت قطعا به آرزوش میرسید
در غیراینصورت
خودش میخواسته که بمیره
اگر اون بمیره
به خاطر احساسات عمومی
نمیتونم کاری با جیولی و جیو رونگ بکنم
میدونی
فکر کردی اون دختر ساده لوحیه؟
هرچی باشه ساده لوح نیست
من دقیقا برای همچین پیامدی
از لو یونچی خواستم باهاش ازدواج کنه
حالا که حرفی نمیزنه
پس نیازی نیست که بازجویی رو ادامه بدین
متوجه شدم
این بار
دیگه اجازه نمیدم کسی فرار کنه
من تمام تلاشم رو برای انجام وظیفهم میکنم
چو جیولینگ
بلند شو غذا بخور
بعد از غذا، خودم میفرستمت جهنم
طبیب ارشد چو جیولینگ، جون یینگون
پدر
نگهبان زندانی که بیرون بود رو بیهوش کردم
باید عجله کنیم
باشه
دختر جون یینگون، جون ژنژن جیولینگ
جیولینگ
...جیولینگ
چطور تونستن اینجوری بهت آسیب بزنن؟
در حال حاضر زندگیش تو خطر نیست
بیا سریعا از اینجا بریم بیرون
باشه
بریم
!زودباش
عالیجناب
امروز وقتی سرپست بودم، شنیدم که
اعلی حضرت میخوان شاهدخت جیولینگ رو بکشن
پدر
زودباش
بیا
از این سمت
یه لحظه صبر کن پدر
افراد سازمان اطلاعات وقتی بفهمن جیولینگ ناپدید شده
تمام پایتخت رو میگردن
و اونموقع هیچکدوممون نمیتونیم فرار کنیم
من دختر خوبی براتون نبودم
ولی تو زندگی پس از مرگ هم، دخترتون میشم
جیولینگ
ما سال ها زیرنظر پدرم، طبابت رو یاد گرفتیم
و مثل خانواده ی هم بودیم
امپراطور مرحوم
لطف زیادی به خاندان جون داشتن
الان خاندان ما خیلی خوش شانسه که
میتونه لطفشون رو جبران کنه
لطفا به خاطر من زنده بمون
!آتیش سوزی شده
!جیولینگ
!زودباشین
آب بیارین
باید آتیش رو خاموش کنیم
بله عالیجناب
!زودباشین
!زود زود زود
!سریع تر
!زود آتیش رو خاموش کنین
!زودباشین
!سریع
زود زود
اینم آب
چی؟
جیولینگ تو آتیش سوزی مرد؟
من خیلی دیر
رسیدم اونجا
چطور ممکنه محل بازجویی آتیش بگیره؟
به خاطر اهمال من این اتفاق افتاد
به خاطر یک لحظه غفلت
شاهدخت جیولینگ
برای سوزوندن خودش، اونجا رو آتیش زده
برای سوزوندن خودش؟
من بین
برادرزاده هام، جیولینگ رو بیشتر از همه دوست داشتم
وقتی بچه بود، خیلی سر به راه و عاقل بود
بعد، به خاطر اینکه سال ها خارج از قصر زندگی کرد
مغرور و خودرای شد
...اون حتی
حتی سعی کرد من رو بکشه
حالا که دیگه تو این دنیا نیست
من
دیگه کسی رو متهم نمیکنم
و بیشتر از این پرونده رو پیگیری نمیکنم
ممنون بابت لطف بزرگی که کردین اعلی حضرت
جیولینگ
استاد
...صورتم
جیولینگ
من
صدا و صورتت رو که از شکل افتاده بود رو
با یه نسخه ی مخفیانه عوض کردم
خیلی حیف شد که
...صدا و صورت اصلیت
استاد
ژنژن کجاست؟
...ژنژن
دیگه تو این دنیا نیست
فقط با موندن ژنژن توی قصر به جای تو
و ایجاد آتیش سوزی برای پوشش دادن همه ی این ها
چو رانگ باور میکرد که تو مردی
سال هایی که مخفیانه زیرنظر من طبابت رو یاد میگرفتی
بهترین سال ها برای من و ژنژن بودن
امپراطور مرحوم لطف بزرگی به من کردن
وقتی تو توی درد و پریشانی بودی
چطور ممکنه که من و ژنژن
نسبت بهت بی اهمیت باشیم؟
جیولینگ
خاندان جون، به اراده ی خودش این لطف رو جبران کرد
امتحانش کن
بذار ببینم
!چه قشنگه
!جیولینگ
من میرم دیدن ژنژن
!جیو لینگ
!بذار برم دیدن ژنژن
!جیولینگ
تو باید خوب زندگی کنی
نذار لطفی که ژنژن بهت کرده، هدر بره
از وقتی پدرم فوت کرد
No comments yet. Be the first to leave one.