The first 138 lines.
دهانی که تنها باید از حقایق بگوید
و زبانی که تنها باید از عدالت سخن راند
خوشبخت اوست که وسوسه ها را پشت سر گزارده است
و هنگامی که خویش را به اثبات رساند ، شایسته بالاترین مقامها خواهد بود
ارباب ، ای الهه آتش ، رحم داشته باش
آه چگونه مقدس ، چگونه آرام
چگونه مهربان ، چگونه دوست داشتنی
...آه ، ای سوسن پاک
Persian Fan Sub
Encoding : Navid Vali
Timing : Navid Vali
Typesetting : Navid Vali
!بس کن
آشپزخانه
کار کردن به عنوان منشی رئیس کومارا باید خیلی سخت باشه ، خانم کیساراگی
چی؟ چرا همچین حرفی میزنی؟
نگاهش یه جورایی عادی نیست
ترسناکه ، اینطور نیست؟
خانم کیساراگی
فراموش نکنید که حتما
کتری برقی را خاموش کنید
!!خانم کیساراگی
قهوه سرو نکنید
!!فقط چای
خانم کیساراگی
مطمئن شوید که درب خروجی آشغال کاملا بسته شده
چی؟ او خیلی آدم دوست داشتنی هست
ولی من بخاطر حواس پرتیم همیشه خراب کاری میکنم
...ولی امروز میخواهم
همه تلاشم رو بکنم
اعلام وضعیت اضطراری
گذرگاه زیرزمینی تا 60 ثانیه دیگر مهر و موم خواهد شد
همه پرسنل به سرعت مکان را تخلیه کنند
تکرار میکنم ، اعلام وضعیت اضطراری
گذرگاه زیرزمینی تا 60 ثانیه دیگر مهر و موم خواهد شد
...همه پرسنل لطفا با سرعت
!وحشت نکنید
مقررات میگه که اگر تا دو متر فاصله داشته باشیم خطری تهدیدمون نمیکنه
آه ، ولی همچنین میگه که چیزی رو روی زمین رها نکنید
!کیساراگی
...رئیس کوراما! ببخشید!من دوباره
!فرار کن ، کیساراگی
چی؟
!فرار کن ، حالا
!لوسی ، نه
!بزنیدش
!زود باشید شلیک کنید
!دیگه فشنگ نداریم
!حرومزاده
!سر جاتون بمونید
اون به خروجی اضطراری وارد شد
!درها رو پایین بیارید و گیرش بندازید
در خروجی باز شد؟
!نمیتونه حقیقت داشته باشه
!من عذر خواهی نمیخواهم! یه تک تیرانداز برام بفرست
با یک فشنگ کارش رو تموم کن
در مورد اون تو شانس شلیک دوباره نخواهی داشت
این یه تفنگ ضد تانک کالیبر 50 هست
اگر بهش بخوره ، نمیتونه دفعش کنه
پشت سرش رو هدف بگیر
چشم قربان
!لعنتی!اون نمرده
" برخورد اتفاقی "
راه آهن الکتریکی اینوشیما
ایستگاه گوراکوجی
تو کوتا هستی،مگه نه؟
..اوهم
من یوکا، دختر عموت هستم
اوه، یوکا!؟
اوه خدای من
وقتی توی ایستگاه ندیدمت ، همه جا رو دنبالت گشتم
ببخشید
ولی از این که اینجا دیدمت غافلگیر شدم
تو نگاه کردن به اقیانوس رو دوست داری ، مگه نه؟
من خوب یادم میاد
وقتی من بچه بودم اینجا همچین منظره ای داشت
من هیچوقت فکر نمیکردم که ما هر دو به یک کالج بریم
!حالا که اینقدر دور شدیم...بزار اقیانوس رو نگاه کنیم
هی ، چکار میکنی!؟
!بیا ! ما خیلی اونجا بازی میکردیم
ما خیلی اونجا بازی میکردیم مگه نه؟
هر سه تامون ، البته با احتساب کانائه که روز آخر اینجا بود
...کانائه
...او
اینجا صدف جمع میکرد
!برادر
!من یه دسته صدف جمع کردم!ببین!ببین
من فکر نمیکنم اونها خیلی قشنگ باشن
...کوتا
این چیه؟
اونور رو نگاه کن
چه اتفاقی افتاده؟
من از کجا باید بدونم؟
...نیو
...اوم
...هی
کوتا ، لباسهات رو در بیار
هان؟
فکر نکن ، فقط درشون بیار
انگار نمیفهمه ما چی میگیم ، هان؟
هی ، اینو ببین ، بدجوری زخمی شده
مدل موهاش مثل شاخ میمونه ، ها؟
نه! اینها چسبیدن و از سرش جدا نمیشوند
...دروغگو
...کوتا
...کوتا
دارم با تو حرف میزنم کوتا
چیه؟
من میگم باید الان ببریمش خونه تو
خونه من؟
جایی که قراره تو اونجا زندگی کنی
برای اینکه ما نمیتونیم همینجوری اینجا ولش کنیم
باشه ، نگران نباش
باشه؟
نیو؟
این همون خونه ای که خانواده تو میخواستند به من اجاره بدند ، درسته؟
این همون خونه ای که خانواده تو میخواستند به من اجاره بدند ، درسته؟
اینجا قبلا یک رستوران ژاپنی بوده
مامان میگه تا زمانی که تو هر روز خونه رو تمیز کنی نیازی به پرداخت اجاره نیست
...خب ، هوم
چی شده؟
این خونه چند تا اتاق داره؟
اگر درست یادم باشه حدود ده تا اتاق
من مجبورم همه اونها رو تنهایی تمیز کنم؟
همینطور باغ رو
به معنای دیگه، اون منو متصدی ساختمان کرده
...آره ، اونها میگن اگر کسی توی خونه زندگی نکنه ، زودتر خراب میشه، به هر حال
نیو؟
من دارم میام داخل
واو ، خیلی عتیقه به نظر میرسه
وقتی کوکش میکنم کار نمیکنه ، احتمالا خراب شده
اوه ، چه بد
کوتا ، از این اتاق استفاده کن
باشه
نیو
این چیه؟
نیو
هی
No comments yet. Be the first to leave one.