Stuart Fails to Save the Universe

Stuart Fails to Save the Universe

Download Farsi/persian Subtitle

Season 1

Release info

Stuart Fails to Save the Universe S01E01 1080p WEB h264-ETHEL persian
A Commentary by shine021
سریال استوارت دنیا را نجات نمی‌دهد

Tags

webdl
hbo_max_synced
Published on: 2026-07-24
Downloads: 19
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi/persian subtitle preview

The first 190 lines.

زيرنويس از مهدي shine021

-هی، استوارت. -برت.

چیز تازه‌ای داری؟

هر بار هم بامزه‌ست.

فکر کنم وقتشه بتمن ۶۰۸ رو قطعی کنم.

انتخاب عالیه.

مبادله‌ش چیه؟

نظرت چیه با یه قوطی لوبیای لیما؟

اَه برت، بی‌خیال! این نزدیکِ نوئه.

با این، دو تا کنسرو خوراک گوشت «دینتی‌مور» می‌گیرم.

تازه...

ذرتِ خامه‌ای هم روش.

باشه... واسه تولدم نگهش داشته بودم، ولی خب، می‌ندازمش روش.

فَنسی‌فیست.

چه طعمی؟

-سالمون. -فروخته شد.

-هورا! -دیوونه‌ای؟

هاکای اصلاً لیاقت اونجر بودن رو نداره.

آره-- وای وای وای! نه. اون بحثو باز نکن.

یه نفر با کمان و تیر، اون‌وقت باید تو یه تیم باشه

با یه نفر زره آهنیِ راکتوری، و خودِ خدای رعد و برق؟

این کجاش منطقیه اصلاً؟

نمی‌دونم... یعنی... این یکی منطقیه؟

تازه تی کشیدم! حرفش رو زدیم، کایل!

-این شد ضربهٔ سوم! -ببخشید، باشه؟ ولی خودت شنیدیش.

ببخشید. خودش شروع کرد.

باورنکردنیه.

-یه دستی بده. -آره، حتما.

راستش منم درباره «گرین اَرو» همین حسو دارم.

آره، همه داریم، ولی لازم نیست آدم بکشی.

خدافظ!

-تا حالا فکر کردی این راهرو به کجا می‌ره؟ -نه.

-احتمالاً کار درستیه. -استوارت.

باید حرف بزنیم.

اوضاع خیلی عجیب شده.

برادر دوقلویِ هم‌شکل نداری؟

نه.

-خب، دو تا سؤال دارم. -فقط دوتا؟

چند ثانیه بیشتر وقت ندارم توضیح بدم، پس تمرکز کن.

-تو کی هستی؟ -سؤال اول.

من خودِ توام، از یه شاخهٔ دیگهٔ واقعیت.

خب، اون یکی جواب شد. سؤال دوم--

به حرفم گوش بده.

این کابوس آخرالزمانی که توش گیر کردی...

می‌شه جلوشو گرفت. لازم نیست اتفاق بیفته.

خب، الان دیگه شش تا سؤال دارم!

-نمی‌تونه من باشه. -عین توئه.

پرامِ سال آخر... امیلی من‌هارت... شنپسِ هلو.

کاملاً اوکی بود. تو توی دامنش بالا آوردی.

عین تو می‌مونه.

-حداقل من رفتم پرامِ سال آخر. -من نتونستم. مونونوکلئوز گرفته بودم.

لطفاً، وقت ندارم.

لئونارد هوفستدر، شلدون کوپر، هاوارد ولوویتز.

-یادتونه؟ -آره، نِردای درجه‌یک.

دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه.

-باشه. -قبول.

خلاصه، اونا یه جور چیزِ «درهم‌تنیدگیِ کوانتومی» ساختن،

و تو اونجا بودی وقتی خراب کرد.

هر دوتامون یا فقط اون؟

-فرقی نداره! -واسه من فرق داره.

نکته اینه که واقعیت عوض شد. هیچ‌کدوم از اینا نباید باشه.

-منظورت از «اینا» یعنی... -همه‌ش!

این خشونت... این ویرانی... این شکاف‌های بُعدی!

-شکاف‌های بُعدی! -خب، فهمیدیم.

هیچ‌کدومش طبیعی نیست.

-اون یکی که اصلاً! -اون پروانهٔ گنده؟

آره! آره! همون پروانهٔ گنده!

چراغ‌ها رو خاموش کنی، کاری به کارت ندارن.

می‌تونی همه‌چی رو درست کنی. همه‌چی رو برگردونی مثل قبل.

-فقط باید پیداش کنی-- -صبر کن! صبر کن!

اگه تو خودِ منی از یه واقعیت دیگه، چطور تو این یکی هستی؟

نمی‌دونم. من که فیزیکدان کوانتوم نیستم.

مدرسهٔ طراحی رودآیلند خوندم.

-نمی‌دونستم. -آره، لیسانس هنر دارم.

جدی؟ پس چرا هیچ‌وقت باهاش کاری نکردی؟

چی‌کار کنم؟ برم به دبیرستانیا یاد بدم میوه بکشن؟

بچه‌ها، لطفاً!

دستگاه هنوز توی کلتکه. این کاریه که باید بکنید.

صبر کن، بذار یادداشت کنم.

«کَل...»

اوه لعنت!

-تکون دادنش چه کمکی می‌کنه؟ -خفه شو، گوش کن.

می‌دونی... شاید یه ماژیک داشته باشم. ببخشید.

گوش کن!

وقتی رسیدی به دستگاه...

-لعنتی! -چ... چی شده؟

نمی‌دونم! فکر کنم دارم می‌افتم تو یه جور کرم‌چاله!

چیزی که مهمه اینه که...

و... و وقتی پیداش کردی...

اون‌وقت همه‌چی درست می‌شه.

چیزی گرفتی از حرفاش؟

کلیتِ قضیه دستم اومد.

چه گرفتی، استیو!

-بیرون چطوره؟ -یه کم سرده. چند لایه بپوش.

بریم؟

نمی‌دونم... یه کم دودل شدم.

چی می‌گی؟ به ما یه مأموریت داده شده.

-آره، ولی حرف اون یارو رو باور کنیم؟ -اون یارو خودِ تو بودی.

دقیقاً حرفم همینه. کی ما شروع کردیم به گوش دادن به خودم؟

شاید یه شانس داریم دنیا رو درست کنیم.

نمی‌دونم، ولی فکر می‌کنم این سؤال رو باید پرسید.

این واقعیت انقدر بده؟

فکر کنم جا برای بهتر شدن داره.

داری چیکار می‌کنی؟

مگه معلوم نیست؟ می‌خوام بریم سمت کَلتِک.

با «توماس گاید»؟

جی‌پی‌اس آیفونم رو می‌زدم، ولی انگار تمدن کلاً فروپاشیده.

ببین اینو.

ژانگولر کردنِ دوتا--

ژانگولر کردنِ دو تا موجود وحشیِ گرسنه، همون‌طور که می‌بینید، سخت نیست، اما...

ژانگولر کردنِ سه‌تا... واقعاً کارِ احمقانه‌ایه.

وِگاس دیدمشون.

چه شبِ باحالی بود.

می‌دونی تو وگاس کی رو دوست داشتم، خودمم فکر نمی‌کردم؟

سلین دیون.

متأسفم.

خب.

آره دیگه.

ممنون!

ما «پِن و تِلِر»یم و تا وقتی بمیریم همین‌جاییم!

بید.

یا خدا، نگاه کن... نخ دندون!

-زود باش، داره تاریک می‌شه. -باشه، باشه، باشه.

ببخشید، یه فوت نخ دندون چند می‌شه؟

-نعنایی یا معمولی؟ -معمولی رو بده.

ممنون. اوه، نگاه کن!

لثه سالم قیمت نداره.

-وای چقدر می‌چسبه. -یواش، قراره شریک بشیم.

این صدا خوب نیست.

استوارت؟

دِنیس؟

-فکر کردم مردی. -منم فکر کردم مردی!

خب، این مدت مشغول چی بودی؟

بیشتر غارت. فیلمنامه‌م رو هم می‌نویسم هنوز.

-آفرین. -آره. تو چطوری؟

-بد نیست. هنوز مغازه رو دارم. -عالیه.

چه خبره؟

نگران نباش، گری. اینا رو می‌شناسم.

پس نه غارت می‌کنیم، نه می‌کشیم؟ پس چی‌کار می‌کنیم؟

-یادته از استوارت گفتم؟ -آره. اوضاع چطوره؟ منم گری‌ام.

سلام.

پس شما دوتا...

یادت باشه، من فکر می‌کردم مُردی.

آره، نه... حق داری، حق داری.

داستانش بامزه‌ست. گری با دوست من «لیزا» بود.

دختر خوبیه. یهودی هم هست.

بعدش هم... لیزا رو آدم‌خوارها تو «شرمن اوکس» خوردن.

اوه، نه...

گوشتِ آدم که کوشر نیست،

مگر این‌که آدم‌خورا خودشون هم یهودی باشن.

خلاصه، ما... می‌دونی، به هم دلداری دادیم.

-خانومه مهارته، نه؟ -خب...

راستش بیشتر حواسم به اجرای خودم بود.

-خلاصه، باید بریم. -آره، کَلتِک. یه مأموریت داریم.

دیگه کَلتِکی وجود نداره. هر چی مونده، یه تله مرگه.

چاره‌ای نداریم.

آره، یه نسخهٔ دیگه از من از یه جهانِ دیگه اومد

و گفت چطوری این آخرالزمان رو برگردونم.

-خیلی خفن بود. -نسخهٔ دیگهٔ تو؟

آره، همون صورتِ رنگ‌پریده، همون صدای غرغرو.

انگار تو آینه نگاه می‌کنی.

خب، موفق باشید.

-آره، خوشحال شدم دیدمت. -منم همین‌طور.

خوش بگذرونید با این... غارت‌گَریا و اینا.

چاو.

-می‌میرن. -قطعاً.

-اونجا خیلی بد به نظر میاد. -به خاطر اون‌همه اسلحه؟

آره، به خاطر اون‌همه اسلحه.

-دِنیس، چی‌کار می‌کنی؟ -می‌خوام زنده نگهت دارم.

من به زنده موندنت کاری ندارم. فقط می‌خوام امشب یه حالی بکنم.

گری.

-چه باادب. -ممنون.

-نقشه‌ت چیه؟ -راستش... نقشه‌ای ندارم.

-تازه وارد ژانر اکشنم. -باشه، این‌طوری می‌ریم.

من دمِ درِ اصلی حواسشون رو پرت می‌کنم.

شما سه‌تا از بغل می‌رید، سمتِ جایی که کامیونا وارد می‌شن.

بعدش چی؟

وقتی کامیونا ایستادن، می‌غلتید زیرشون، می‌چسبید به شاسی، و باهاشون می‌رید تو.

شما قبلاً این کارو کردی.

آره، قدیما «نیروهای ویژه» ارتش بودم.

خفن. من زمین‌شناس بودم.

-آماده‌ایم؟ -آره.

-صبر کن... یعنی بدو، غلت، بچسب؟ -بدو، غلت، بچسب.

-ببخشید، من تصویری یاد می‌گیرم. -تا سه. یک، دو، سه!

یا خدا، گری!

-تکون نخور! -دستا بالا!

بهشون بگو یه نسخهٔ دیگه از تو وجود داره.

وای خدا، گری...

خیلی بده... خیلی. ولی می‌دونی چی؟

تو... تو یکی دیگه پیدا می‌کنی.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left