The first 185 lines.
قسمت 40
مردم دارن سوار ميشن
ديگه دير شده ... بياييد از اينجا بريم
بيا بريم
ما بايد بريم يا مجبوريم ما هم سوار بشيم ... بيا بريم
نه سوار کشتي ميشيم
جويونگ چي داري ميگي؟_
اگر شما نمي خواهيد بيايد ميتونيد همين جا بمونيد
اگر اين آخرين کاري باشه که من ميتونم انجام بدم من مردم را نجات ميدم
تو فکر ميکني اين قدر قدرت داري ؟
من نميتونم بذارم آنها مردم مون را ببرن_ جويونگ صبر کن_
بذار او بره و بيا با هم از اينجا بريم
هي گولسابيو تو فکر ميکني من دنبالتون ميام ؟ نه من هنوز خيلي جوانم که بميرم
هي چرا منتظري ؟ کشتي داره راه مي افته سوارشو
لعنت
منظورت اينکه دائه جويونگ هم سوار کشتي ها شده ؟
او از وقتيکه کشتي هاي حمل مردم رفته اند ديده نشده
منظورت اينکه او را گرفته اند و به زور بردنش ؟
اگر او خودش سوار کشتي ها شده باشه يه ديوانه است
جويونگ نمي تونه اينطوري بميره اما بايد هرطوريکه شده او را نجات بدهيم
اگر اين قضيه مهمي نبود من خودم به اينجا نمي آمدم ما بايد چکار کنيم ؟
ما چکار ميتونيم بکنيم وقتيکه کشتي ها قبلا از اينجا رفته اند ؟
دلم نميخواهد اين را بگم اما مردم مهمترن
حالا ميخواهيم چکار کنيم ؟
ما نميتونيم بذاريم اين کشتي به تانگ برسه
اما ما قدرتش را هم نداريم که اين کشتي را در وسط اقيانوس نگه داريم
ما امشب به جانگ هائه گاندو ميرسيم ما بايد يه کاري بکنيم که کشتي همون جا متوقف بشه
تو نقشه اي داري ؟
هنوز نه اما ما مجبوريم کاري کنيم
من تا حالا چندمرتبه از کمين مرگ فرار کرده ام اما حالا روي دريا خواهم مرد
ما اينجا نمي ميريم ما ميخواهيم مردم را نجات بدهيم و از اينجا بريم
غيرممکنه اگر ما بتونيم مردم را نجات بدهيم و از اينجا زنده بريم بيرون من به تو مثل برادر بزرگترم خدمت ميکنم
سرقولت بمون
من ميدونم اين اتفاق مي افته ميدونستم اين عوضي ها بلاخره من را به کشتن ميدن
هي بيدارشو_ آب_
آب
عوضي
کي به تو گفته اب با ارزش ما را هدر بدي ؟
مردم دارن از تشنگي ميميرن
ما براي سربازا هم اب کافي نداريم
اما ما نميتونيم بذاريم مردم بميرن
ساکت شو
من نميذارم يه قطره اب را به زنداني ها بديد
اينجا
صورتت چي شده ؟ کسي تو را زده ؟
من يه راه پيدا کردم که کشتي ها را نگه داريم
چي ؟_ بهمون بگو_
ده ها هزار زنداني و هزارتا سرباز توي اين کشتي هستن
اما يکم آب و غذا توي کشتي هست
ما بايد آذوقه هاي آنها را نابود کنيم
اما چطوري ؟
کشتي آذوقه ها داره آخر از همه مياد ما اون را آتيش ميزنيم
ما امشب سوار کشتي آذوقه ها خواهيم شد بايد اينکار را تا قبل از سپيده دم انجام بدهيم
باشه ... بيا بريم انجامش بديم
خوبه من وقتيکه تو علامت دادي براي انجام کار ميام
زمانيکه کشتي آذوقه ها نابود شد آنها جايي در قلعه بيسا لنگر خواهند انداخت
ما وقتيکه به اونجا رسيديم مجبوريم سريع حرکت کنيم و با قلعه آنسي تماس ميگيريم
براي چي به اينجا آمده ايد ؟
کشتي داره به کجا ميره ؟
کجا ميره ؟ ما داريم زنداني هاي تانگ را به تانگ مي بريم اشکالي داره ؟
شما داريد اشتباه ميريد کشتي را به سمت يانگزو برگردون
يانگزو ؟
ژنرال سورينگوي گفت که اين زنداني ها را به يانگزو ميفرستد
فکر ميکنم شما نميدونيد اون طرح لغو شده است مطمئنم ژنرال سو هم تا حالا اين را فهميده است
نکنه شما فکر ميکنيد ما استادان ماهر گوگوريويي را به قبيله خيتان در يانگزو ميفرستيم ؟
ما سوار اين کشتي ها شديم که زنداني ها را به يانگزو ببريم
وقتيکه ما رسيديم آنها بايد به چانگ آن برده شوند وظيفه شما اونجا به پايان خواهد رسيد
تو نمي توني اينکار را بکني داري زير قولتون ميزنيد
چي ؟ قول ؟ کي به شما قولي داده ؟
ژنرال سورينگوي گفت
سورينگوي براي خودش گفته
من دارم به دستور اعلي حضرت عمل ميکنم
من دفعه بعد وقاحت شما را تحمل نخواهم کرد
هيچي ... به ما براي کمک بهشون در نابودي گوگوريو هيچي ندادن
من نميتونم اين را قبول کنم سربازان ما براي جنگيدن براي تانگ مردن
ما وسط درياييم
بذار ببينم بايد چکار کنيم
خيتانها را زير نظر بگيريد
آنها تعدادشون بيش از ماهاست
اگر آنها شورش کنن
ما همه با هم کشته خواهيم شد
کاملا ممکنه خيتانها شورش کنن
آخه آنها وحشي هاي چادرنشين هستن
ما همه حرکات آنها را زير نظر خواهيم گرفت
ژنرال
ژنرال کشتي آذوقه ها ... کشتي آذوقه ها آتيش گرفته
چي داري ميگي ؟
کشتي آذوقه ها آتيش گرفته و داره غرق ميشه
چطوري اين اتفاق افتاد ؟
کسي به کشتي رفته و اون را آتيش زده
منظورت اينکه تصادفي آتيش نگرفته ؟_ نه ژنرال_
اونجا را ببينيد ... کشتي آذوقه ها آتيش گرفته
چه اتفاقي داره مي افته ژنرال ؟ کشتي ها دران بجاي اينکه به يانگزو برن به تانگ ميرن
بخاطر اينکه شما گفتيد آنها به يانگزو فرستاده ميشن ما لي کايگو و چولين را فرستاديم
اين چيزي نيست که به ما قول داديد
ژنرال سورينگوي هم تازه اين را فهميد
ژنرال يانگزو هم اينطوري به ما خواهيد داد ؟
خان تو به اطمينان نداري ؟
اما شما به هيچ کدوم از قولهاتون عمل نکردين
من بهانه اي براش ندارم اما سر قول يانگزو هستم و اون را به شما خواهم داد
به زندگيم قسم به قولم عمل ميکنم
چقدر ديگه بايد منتظر بمونيم ؟
خان_ شما گفتيد که ما منتظر باشيم_
اما شما هيچ کاري براي دادن زمين به ما نکرديد
ما نمي تونيم بيشتر از اين به شما اعتماد کنيم
لعنت
هونگپي تو گفتي اسم اون ژنرالي که کشتي ها را هدايت ميکنه لي ونه ؟
او پسر خواهر فرمانده لي جينگ است
عوضي لعنتي
چطور جرات کرده بدون گزارش به من اينکار را بکنه
چي داريد ميگيد ؟ جويونگ هم توي کشتي که داره مردم را به تانگ ميبره هست ؟
من فکر ميکنم وقتيکه نتونستن حمله کنن آنها سوار کشتي شده اند
منظورت اينکه آنها بين زنداني هايي که دارن به تانگ ميبرن هستن ؟
من آنها را بعنوان سربازان تانگ به اونجا فرستاده بودم همه چيزا روي برنامه پيش رفت فکر نميکنم شناخته باشندشون
من مطمئنم آنها فرصت فرار کردن داشته بودن چرا آنها سوار کشتي شده اند ؟
آنها چند نفر بودن ؟
با خود جويونگ سه نفر
اين سه نفر ممکن نيست بتونن کار زيادي انجام بدهن
منم براي همين نگرانم آنها چه فکري کرده اند ؟
اونجا کاري نيست که آنها بتونن بکنن
انگار تو دلت ميخواد جويونگ بميره
اصلا اينطور نيست من فقط از شجاعت بي حد و حصر او شگفت زده شده ام
Bisa Fort, North Harbor
زنداني ها را توي کشتي نگه داشتيم
ما بخاطر نابودي کشتي آذوقه هامون مجبور شديم توقف کنيم
اونجا را ببينيد
اين قلعه بيسا در مرز غربي ليائودونگ است
باقيمانده هاي گوگوريو سابق در ليائودونگ هنوز قدرتمند هستن
خوشبختانه قلعه بيسا تحت کنترله تانگه و چندتا سرباز رفته اند که درخواست آذوقه کنن
اما اينکار چندين روز طول خواهد کشيد شما بايد مواظب زنداني ها باشيد و از اطراف هم محافظت کنيد
فهميديد ؟_ بله ژنرال_
فرمانده لي
ما بايد تا از قلعه بيسا آذوقه ميرسه مواظب همين آذوقه اي هم که داريم باشيم
مطمئن باشم که قبيله خيتان همکاري خواهد کرد ؟
باشه
شکي نيست کار خودشون بوده
يانگزو زياد از اينجا دور نيست آنها کشتي آذوقه ما را نابود کردن پس ممکنه آنها زنداني ها را به يانگزو ببرن
شما ميخواهيد چکار کنيد؟
چشم ازشون برنداريد تا يه مدرکي عليه شون پيدا کنيم
بله ژنرال
تو چي فکر ميکني چولين ؟
آنها به ما مظنوند
ارتش را منظم و گوش به زنگ کنيد من نميخواهم کمتر از سربازان تانگ باشم
چشم فرمانده
من متوجه نميشم کي کشتي آذوقه را آتيش زده ؟
ما ميدونيم که کار ما خيتاني ها نبوده
اما تانگ هم دليلي ندارن اينکار را بکنن
نميشه به آنها اعتماد کرد
اون لي ون به من توهين کرد
ما يه ليائودونگي بين زنداني ها پيدا کرديم
عاليه ... ما مبارزان گوگوريو هستيم
ما به او همه جزئيات را گفته ايم برو سر اصل مطلب
قلعه گئونان از اينجا دور نيست ما نياز داريم که تو به اونجا براي و درخواست کمک کني ميتوني اينکار را بکني ؟
ميتوني اينکار را بکني ؟_ سعي ام را خواهم کرد_
ممنون
يادت باشه که زندگي مردم توي اين کشتي در دستاي توئه
يالا برو
تو فکر ميکني او ميتونه اينکار را بکنه ؟
به محض اينکه از قلعه بيسا آذوقه برسه دوباره کشتي ها راه خواهند افتاد
ما مجبوريم حرکت آنها را هرچه ميتونيم به تاخير بيانداريم تا کمکي ها برسن
چرا ما بقيه کشتي ها را هم آتش نزنيم ؟
احمق پس مردمي که داخل هستن چي ؟
اون هم يه مشکل ديگه است
اوه نه ما دير رسيديم
ما يکم دير رسيديم ممکنه سهم غذاي ما را بديد؟
دير آمديد ... از سر راه بريد کنار
لطفا اگر کم داريد فقط يه کيک برنجي بهمون بدهيد
گفتم برو کنار
عوضي
ما حالا بايد چکار کنيم ؟ من خيلي گشنه ام ما توي يه روز يه وعده غذايي داشتيم اون هم که از دست داديم
ما غذاي بيشتري ميخواهيم
ما ميخواهيم غذامون به اندازه ارتش تانگ باشه
شما ديوانه شده ايد
به سه تا از ما به اندازه يکي از سربازان تانگ غذا ميدهن
چطور جرات ميکنيد خيتانهاي بدبخت جلوي من را بگيريد
از اينجا بريد گمشيد خيتانهاي بربر
حرامزاده ها
خيتانهاي ... احمق ... وحي ... آواره
سربازان تانگ سربازان ما را زدن ؟
ما به حد کافي مورد اهانت قرار گرفته ايم ما اينجا چکار ميکنيم ؟
آنها بين سربازان فرق ميذارن
من بايد همين حالا با اون يارو حرف بزنم_ چولين_
ما اين همه راه به اينجا نيامده ايم که اينجوري باهامون رفتار کنن
ميدونم اما حالا زمانش نيست
بيا يکم ديگه اين را تحمل کنيم
No comments yet. Be the first to leave one.