The first 200 lines.
از همون بچگي دراز بودم.
صبحا وقتي صف واميستاديم، من هميشهي خدا آخر بودم.
جالبه بدونين اسم من کويزومييه. *کويزومي به معناي چشمهي کوچک ميباشد*
شرمنده، در اصل بايد اويزومي ميبود. *اويزومي به معناي چشمهي بزرگ ميباشد*
اينطورياست ديگه.
همونطور که ميدونين تعطيلات تابستوني از فردا آغاز ميشه.
همه بايد مراقب سلامتيشون باشن.
مخصوصا سال سوميها، که امتحانات ورودي دانشگاه رو در پيش دارن.
مواظب باشين سرما نخورين.
سال اوليها هم بايد مراقب باشن...
بخشکي شانس!
هيولايي که احضار کرده بودم، شکست خورد!
اي کودن!
تابستون سال اول! من قطعا يه دوست پسر پيدا ميکنم!
پس شب تا صبح ميشيني و بازي مي کني، هان؟
شرمنده.
دخترا که زياد از اين بازيها خوششون نمياد.
در ضمن، چطور ايستاده ميخوابي؟ مگه زرافهاي؟
شايد قبل از اينکه به اين شکل دربيام، زرافه بودم.
پس اهل شوخي هم هستي؟
باشه. چون فکر ميکني خيلي بامزهاي...
به عنوان تنبيه از فردا به مدرسه اومدن ادامه خواهي داد.
بههيچوجه! فردا تعطيلات تابستوني آغاز ميشه!
تعطيلات بي تعطيلات.
بايد تو کلاساي تابستوني شرکت کني.
قيافهاتو واسه من اونجوري نکن. خوب ديگه، مرخصي.
قدبلند بودن هيچ فايدهاي نداره.
توجهي همه رو به خودم جلب ميکنم.
بفرماييد!
مسخره ميکني؟
شنيدم داري سخت تو تيم بسکتبال تلاش ميکني.
واقعا محشري، کوتاني-کون. *کوتاني به معناي درهي کوچک ميباشد*
اسم من... اوتانييه، احمق! *اوتاني به معناي درهي بزرگ ميباشد*
بکش کنار، لندهور.
سنسي، بفرماييد.
اوه، خيلي ممنون.
من بهت لطف کردم و کمکت کردم! چطور دلت مياد منو لندهور صدا بزني؟
اگه دوست داري کوشينهي صدات کنم... *کوشينهي نام خداي غولپيکر مبارز در انيمهي ناسيکا از درهي باد ساختهي هايائو ميازاکي ميباشد.*
خفه شو، کوتوله.
هوي، دعوا داري، هان؟
بشين سرجات بابا!
بسه ديگه، اول هانشين-کوجين... *اول هانشين-کوجين نام يک زوج کمدي ژاپني ميباشد، يکي دراز و ديگري کوتاه است*
با کي هستين؟!
با کي هستين؟!
ميشه خواهشا ديگه منو با اين اسم صدا نکنين؟!
ميشه خواهشا ديگه منو با اين اسم صدا نکنين؟!
اول هانشين-کوجين...
همون اولين روز مدرسه بود که ناکانو-سنسي ما رو با اين اسم صدا کرد.
کسي نميخواد نمايندهي کلاس بشه؟
اول هانشين-کوجين که اونجا هستن چطورن؟
کويزومي و اوتاني نمايندهي کلاس ميشن.
بله؟!
سلام!
چه مسخره بازي؟!
چي کار ميکني؟! بذار اول من برم!
برو کنار، لندهور.
تو بايد بري کنار، کوتوله.
خوب ديگه، دعواي عشقي رو بذارين کنار.
ما عاشق هم نيستيم!
ما عاشق هم نيستيم!
کلاساي تابستوني واقعا عذاب آورن.
آخه نابو-چان، تو نمرات ميان ترمت خيلي پايين بود، بايدم رد ميشدي.
خوب، عشقم هم براي تمرين بسکتبال مياد مدرسه، پس اونقدرام بد نيست.
ناکائو-کونو ميگي؟ خيلي عالي شد.
اگه منم يه دوست پسر داشتم...
يا حداقل يه نفر که يه کمي دوستش داشتم...
اونوقت، بيشتر از اينا انگيزه داشتم.
مهمتر از اون، تو ديگه چرا براي کلاسا اسمنويسي کردي، چيهارو-چان؟ تو که قبول شده بودي.
از اون همه نمرهي بالا انتظار ديگهاي نميرفت. انصافا طرز فکرت خيلي با ما فرق داره.
خوب، من نميتونستم دوري شما دو تا رو تحمل کنم.
باشه، باشه. الان گرفتم.
هي، شنيدم تو ترم تابستوني، دانشآموزاي تموم کلاسا با هم قاطي ميشن.
شايد يه پسر خوشتيپ بينشون پيدا بشه...
همينکه اون اوتاني کوتوله رو نميبينم، بايد کلامو بندازم هوا.
من از پسرايي که نميشناسم، خوشم نمياد.
تو اينجا چي کار ميکني؟!
منم ميخواستم همينو از تو بپرسم!
اوه، درسته. فراموش کرده بودم اوتاني کند ذهنه.
حق نداري اينجوري در مورد من حرف بزني!
من اينجام چون تو صف جشن سال اوليها خروپف کردم!
نکنه بهش افتخار هم مي کني؟!
حداقل روفوزه نشدم!
خروپف کردن خيلي ضايعست.
اول هانشين-کوجين، ميخواين اين نمايشاي کمديتونو تو ترم تابستون هم اجرا کنين؟
ازتون خواسته بودم منو با اين اسم صدا نکنين!
ازتون خواسته بودم منو با اين اسم صدا نکنين!
نابو-چان، جاتو با من عوض کن!
نابو-چان...
عزيزم...
اوه، که اينطور.
کنار يه پسر بشينم...
آره. نميتوني. متوجه شدم.
اين...
اين بدترين اتفاق تو عمرمه!
و بدترين تابستون تو تموم عمرم.
شايد يه پسر خوشتيپ هم بينشون باشه...
ببخشيد که دير کردم.
آه، سوزوکي.
هنوز حاضر، غايب نکردم. به موقع خودتو رسوندي.
کلاس شمارهي 1...
هي، ميشه پشت تو بشينم؟
آه، آ...آره! خواهش ميکنم بفرماييد!
اگه پشت کويزموي بشيني، نميتوني تخته سياه رو ببيني.
خفه شو، اوتاني!
شرمنده... من يه کمي قدم بلنده.
چيزي نيست. ميتونم تخته رو ببينم.
عشق!
شايد اين بهترين تابستونم بشه!
خيلي روياييه...
چه مرگش شده؟
چه ميدونم؟
سلام، آبجي جان.
ميخوام دو کلوم باهات حرف بزنم.
بهتره با هم تا خونه قدم بزنيم، چطوره؟
ميخواي منو اغوا کني، کوتوله؟
خفه شو!
چرا بايد بعد مدرسه با تو قدم بزنم؟
چون يه چيز مهم بايد بهت بگم که اينجا نميشه گفت.
مشکوک ميزني... قضيه چيه؟
تو...
از اون يارو سوزوکي خوشت مياد، درسته؟
چي... چي... چي... چي گفتي؟!
خيلي تابلو عاشق ميشي!
تو چطور فهميدي؟
رو پيشونيت نوشته.
سوزوکي-کون، عشق در يک نگاه
ميخواي ازم اخازي کني؟
بههيچوجه.
من خوبتر از اين حرفام.
قضيه اينه که من ميخوام با سوزوکي طرح دوستي بريزم.
شايد بتونم شما رو بهم برسونم.
جدي ميگي؟!
البته که جدي ميگم!
شوخي نکن!
نه بابا.
خيلي محشري!
اوتاني، تو خيلي پسر خوبي هستي.
تازه فهميدي، کودن؟
منو باش که فکر مي کردم تو قبل از اين با زرافهها پدرکشتگي داشتي.
زرافه ديگه چيه؟
خوب، بيخيال اين موضوع...
خوب، بيخيال اين موضوع...
اي ول! امروزو مهمون آبجي، هرچي ميخواي، سفارش بده.
جامبو برگر، فيش برگر، يا يکي از اون گرون قيمتاشون!
از اون گروناش!
مهمون من!
و...
و؟
و...
تاناکا-سان.
تاناکا چيهارو-سان!
پس از چيهارو-چان خوشت مياد، هان؟
واقعا که کودني! خيلي دختر نازيه!
از نظر من که دخترم، باهات موافقم که يه جورايي خيلي نازه...
خوب، پس قدکوتاهها از قدکوتاهها خوششون مياد، مگه نه؟
بالاخره چي ميگي؟
در واقع، بايد يه چيز ناخوشايندو بهت بگم.
چ...چي؟
چيهارو-چان از پسرا بدش مياد.
جدي؟
خيلي زياد.
اين دختر چقدر نازه!
خوب، مگه چيه که از پسرا خوشش نمياد؟
من با پسر بودنم درمانش ميکنم!
باشه، ما همه روت حساب ميکنيم.
باشه! سعي خودمو ميکنم!
پس معاملهمون شد.
آقا، اجازه ندارين اينجا تمرين مشتزني انجام بدين!
استخر؟
اوهوم.
ناکائو-چي و من هم داريم ميريم.
خيلي خوش ميگذره.
آه... و...
يکي از دوستان منم داره مياد. مشکلي که نيست، نه؟
سوزوکي-کون...
بيا با هم دوست باشيم.
استخر!
تا حالا استخر نيومدين؟
اينقدر از ديدن استخر خوشحال ميشين؟
خيلي خيلي خوشحال!
يه سال بود استخر نيومده بودم!
منم نيومده بودم!
اينو بگير!
خيلي کيف داره!
پسر، چه حالي ميده!
با استخر مدرسه خيلي فرق داره.
احمق!
الان وقت اين مسخره بازيها نيست!
ديگ به ديگ ميگه روت سياه!
بخشکي شانس...
اينقدر جو زده شدم که هدف اصليمونو فراموش کردم.
سوزوکي-کون...
هي، بيا بريم شنا.
اوهوم.
نکنه دوست نداشتي بياي؟
اگه دوست نداشتم، نميومدم.
واقعا؟
کويزومي-سان، شماها خيلي آدماي جالبي هستين.
جالب؟
سوزوکي-کون، تو امتحانات رفوزه شدي که داري تو کلاساي تابستوني شرکت ميکني؟
No comments yet. Be the first to leave one.