The first 200 lines.
Niki
آیوفیلم تقدیم میکند
!تو، بیا اینجا
!بیا
.خانم ناگی، این خدمتکاریه که مانن رانکو رو کشت
.یکی از خدمتکارهام اون رو گرفت
از کدوم کافهست؟
از کافه مهتاب، همونی که مانن رانکو .بعد از بیرون اومد از زندان حذف کرد
اصلاً میدونی چی کار کردی؟
!من مخلوق نیستم
!یا حتی یه اکسولوتل
!من یه خرگوش سیاه فضاییم
!من فقط به مهتاب تعلق دارم
پس دنبال انتقام بودی؟
رئیس، میشه کنار ماهیهای رود کاندا بخوابه؟
رئیس؟
یه کافه خدمتکاری «لذتبخش»؟ .خیلی باحاله
.میتونید آزادش کنین
...ولی
.مجبورم نکن دو بار بگمش
...بــ بله
.هر چی میخوای بگی بگو .الآن دیگه یه مخلوقی
.بذار ببینیم که ارزش خودت رو ثابت میکنی
مــ منظورت چیه؟
.حالا که اینجوری شد، میریم سراغشون
.این جنگه
.ببینید، خدمتکارا
.ای کاش از همون سالن تشییع جنازه استفاده نمیکردن
اینم یکی دیگه از قربانیان جنگ بانده، نه؟
ظاهراً این خدمتکار کمتر از یک سال پیش .از زندان خارج شده بود
.شرط میبندم لایق همین بود
.کاش آکیبا از شر این همه کافه خدمتکار خلاص بشه
پلیس داره چی کار میکنه؟
!بلند نگو
!معلوم نیست اگه صدامونو بشنون چه بلایی سرمون بیارن
شنیدی مانن رانکو مرده؟
.این چیزیه که نسیب یه خوک خودپسند میشه
مرگ یه خدمتکار سیوشش ساله حکم .تموم شدن یه دوره رو داره
!لعنت بهش
دنبال یه خوک دیگه هم هستن .پس خیلی تنها نمیمونه
،این نشون میده آکیبا بیشتر گوشت خوک به گوشت گاو نیاز داره، نه؟
.خب، میبینمت
.همچنین
خدمتکاری که رانکو رو کشت کجاست؟
...تو اون خوکدونی هستی
کی اون کار رو کردی؟
!از کجا باید بدونم، گراز لعنتی؟
.حالا میشه برچسبتو راحت روی گوشت بچسبونی
بعدش باید بریم سراغ حلقهی بینیت؟
!خــ خیلی خب، وایسا
!حرف میزنم، حرف میزنم، باشه؟
کی رانکو رو کشت؟
.یــ یه خدمتکار که توی مهتاب بوده
رئیس دستوری داده؟
،نمیدونم
ولی رئیس داره سرباز و اسلحه جمع میکنه .تا خوکدونی رو له کنه
و رئیس الآن کجاست؟
!فــ فکر میکنی یه خدمتکار مثل من باید بدونه؟
!خب دیگه، بذار برم
:برو به مخلوقات دیگه بگو
.واهیرا ناگومی در سوگه
.من حالا یه خوک سیاهم
میخوام درمورد خدمتکار اوزوکو .بدونم که قبلاً طبقه بالا کار میکرد
.تا حالا نشنیدم
!وقت این چیزا رو ندارم
.بگو رئیس کجا زندگی میکنه
چرا من باید بدونم؟
.پس آدرس پدر و مادرش
.گفتم که، نمیدونم
اون تفنگ رانکوئه؟
.یهکم از قدیم برات میگم
.بیست و چند سال پیش بود
خدمتکاری به اسم میچیو یه یتیم .به نام اوزوکو رو به خونه آورد
حتی توی بچگی، چشمهاش همیشه .گشنهی یه چیزی بود
مال وقتی بود که میچیو توی آکیبا بهعنوان .یه خدمتکار جنگطلب معروف بوده
.قصد داشت اوزوکو رو جانشین خودش کنه
،وقتی رانکو به کافه ملحق شد .میچیو تغییر کرد
.فکر کنم صداقتش روی میچیو تاثیر گذاشت
میچیو سیاستش رو عوض کرد
تا چایخانه رو تبدیل به یه کافهی .بدون خشونت تبدیل کنه
ولی اوزوکو نمیتونست تحمل کنه .که میچیو از خشونت دست کشیده
!رئیس
.بنابراین اوزوکو یه حمله ترتیب داد و میچیو رو کشت
.و حالا رانکو هم مرده
.اوزوکو جایی نداره که بهش بگه خونه
.برای همین فکر کنم هیچ آدرسی نداره
.نه این که بدونم یا چیزی
اون میل به قدرت داره چون بیشتر از هر کسی .از تنهایی میترسه
.اما این قدرت دلیل تنها موندنشه
.یه مخلوق احمق و غمگینه
.اگه قصد غذاخوردن نداری، باید بری
.ببخشید دردسر درست کردم
چیزی نمیخوری؟
!ناگومی! کجا بودی؟
هنوز اون تنته؟
!حتی به مراسمش هم نیومدی
!هی
ناگومی؟
کلید کجاست؟
.دست رئیسه
هی، داری چی کار میکنی؟
.مخلوقا دارن میآن دنبالمون
واقعاً؟
.اسلحه نیاز داریم
برای همین از کافه پول میدزدی؟
!وقت نداریم
،اگه سریع آماده نشیم .ما رو نابود میکنن
.یه لحظه آروم باش
!چهطور آروم باشم؟
!مگه خدمتکار نیستید؟
!یکی رو فرستادن دنبالمون
.اگه یکی از ما رو بکشن، انتقام میگیریم !خدمتکارا این کارو نمیکنن؟
!زویا، مسلح شو
...ولی
،من تا جایی که بتونم اون مخلوقات لعنتی رو میفرستم جهنم
!بعدش با لبخند روی صورتم رانکو رو خواهم دید
...نرولا
.لطفاً منو بابت تغییراتم ببخش
...خب، خب، خب
!خوب بلایی سر من آوردی، صورت خوکی
!فکر میکنین یه خوک سزاوار این همه غروره؟
اونجا چهخبره؟
!یکی دیگه هم بگیر
!اینم دومیش
...پس
راضی شدی؟
اینقدری زدی که راضی بشی؟
.کارت تمومه
همینه؟...
کل خدمتکار بودن همینه؟
چیه؟
!همهش تهدید و ضربوشتم و کشتن
!باحاله؟
!باحاله که مردم ازت بترسن؟! هاه؟
چه مرگشه؟
!خدمتکار بودن چه فایدهای داره؟
!زود باش، بهم بگو
.دیگه زده به سرش
.کارشو تموم میکنم، همین الآن
.هی، دورمون آدم زیاده
.بهتره این کارو نکنی
.باشه
.فقط چند روز دیگه به پایان عمرش مونده
!از من فرار نکنید
!خدمتکار نیستید؟
!هی! بیاید بیشتر خوش بگذرونیم
.باید این چیز کثیف رو دور مینداخت
کی همچین چیزایی رو نگه میداره؟
این خاکه؟
.خدایا، اون اصلاً کوشین نبود
.قیافهی منو ببین
لعنتی، میخواد الآن به خوکدونی حمله کنیم؟
!وقت نداریم تا آماده بشیم
تصمیم رئیس رو زیر سوال میبری؟
.منظورم این نبود
هرچند، هنوزم نمیدونم این روزا .چی تو فکر رئیس میگذره
از وقتی اینجوری شد .که مانن رانکو آزاد شد
خوکدونی رو طرد کرد، برشون گردوند .و حالا سعی میکنه اونا رو بکشه
.کنار اومدن باهاش آسون نیست
.درسته
.شاید دوران خانم ناگی هم رو به پایانه
!ناگومی
کدوم گوری ــ
این دیگه ــ
!چه بلایی سر صورتت اومده؟
.ناگومی، ما هم آمادهی جنگیم
.برای انتقام رانکوئه
.هر چندتا رو که بتونیم نابود میکنیم
،اگه این جنگیه که اونا میخوان .پس باید بریم سراغشون
ناگومی؟
.اوایل خیلی درمورد رانکو مطمئن نبودم
،هیچ احساسی نداشت، خیلی جدی بود
.و بلافاصله شروع کرد به کشتن
.ولی خدمتکار بودن کنار رانکو خیلی باحال بود
.رانکو گفت اعضای خوکدونی خانوادهشن
.منم نمیخوام اینجا رو از دست بدم
ولی مخلوقات دارن میآن دنبال ما، مگه نه؟
.یه جنگ تا زمان مرگه
.به هر حال ما هم مخلوقیم
از این حالت خوکدونی راضیاید؟
مشتریاتون شادی رو حس میکنن؟
گوشهی لباتون رو به بالائه؟
.من خیلی وقته غمگینم
.ولی الآن نمیتونیم کاری براش بکنیم
،فکر کنم یه کاری هست که بتونیم انجام بدیم .دقیقاً برای همین خدمتکار شدیم
چه فکری داری؟
.ما یه جنگ خدمتکاری راه میندازیم
خانم ناگی، میخواید اون خوکها رو بعداً نابود کنید؟
.هنوز با پلیس هماهنگ نشدیم
اگه خونریزی بیشتری درست کنیم، تعداد .بیشتری از خدمتکارا نابود میشن
.طبق برنامه پیش میریم
.گفتید که خودتون شرکت میکنید
جدی گفتید؟
.بله
!خرسا فکر میکنن نباید بیاید
اگه اتفاقی افتادــ
خرس؟
!مو؟
!مووو
.اگه کسی میخواد سرپیچی کنه میتونه بمیره
No comments yet. Be the first to leave one.