Expedition Unknown

Expedition Unknown

Download Farsi Persian Subtitle

Season 16

Release info

Expedition Unknown S16E03 The Great Gold Rush Shootout 1080p DISC WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 16 قسمت 3 Expedition Unknown 2015 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-20
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اینجا همون محلیه که این سرقت افسانه‌ای اتفاق افتاد.

نه، ما دقیقاً همون نقطه‌ایم

که سرقت کالسکه پستی توش اتفاق افتاد.

اعتراف می‌کنه که اینجا دفنش کرده.

این فقط یه افسانه نیست.

گفت: «یه مقداریشو اینجا تو زمین گذاشتم.»

خب، از هر طرف که نگاه کنی، پول زیادیه.

اینجا کلی طلا هست.

یه مقدار نیروی کمکی خبر کردم.

فکر می‌کنم اگه دنبال طلای تاریخی هستیم،

کی بهتر از پارکر شنبل می‌تونه کمک کنه؟

مراقب باش چی آرزو می‌کنی.

اوه، پسر. وایسا!

یه چیزی اینجا داریم. اون چیه؟

جاش! چیزی پیدا کردی؟

یه سکه قدیمی‌یه. نگاه کن!

یه دقیقه صبر کن. این یه مدرک غیرقابل انکاره.

اوه، این می‌تونه کل پرونده رو باز کنه.

ما قراره با سینی طلا جمع کنیم.

آره. یه دقیقه صبر کن.

اونه؟ طلاست؟ اِم‌هم.

خفه شو!

پیدا کردیم؟ اوه، خودشه؟

نگاه کن. بیاین!

اگه تا حالا آرزوی مهاجرت به کالیفرنیا رو داشتی،

این آرزو تو سال ۱۸۴۸، تو آسیاب ساتر شروع شد.

جایی که کشف طلا به هجوم گسترده به سمت غرب منجر شد

و از اون موقع تا حالا متوقف نشده.

فقط پنج سال بعد از اون اولین کشف،

بیش از ۳۷۰ تن طلا از دل کوه‌ها بیرون کشیده شد.

که ارزش امروزیش حدود ۴۰ میلیارد دلاره.

شهرهای معدنی به سرعت شکل گرفتن که هم جویندگان طلا رو جذب می‌کرد،

کسایی که دنبال یک‌شبه پولدار شدن بودن، و هم راهزن‌ها رو که دنبال

پولدار شدن سریع‌تر بودن.

وارد می‌شوند برادران جان و چارلز راگلس.

در ۱۴ می ۱۸۹۲،

اونا به یه کالسکه پستی ولس‌فارگو دستبرد زدن.

که بین ویورویل و ردینگ، کالیفرنیا در حال حرکت بود.

بارش چی بود؟

تا ۲۰۰ پوند از اون چیز براق.

اما اون سرقت به یک درگیری مسلحانه تبدیل شد که یه نفر رو کشت

و سه نفر دیگه رو زخمی کرد.

بعد از یه تعقیب و گریز سراسری، هم جان و هم چارلز

دستگیر شدن.

اما قبل از اینکه بتونن محل طلا رو لو بدن،

یه گروه محلی، عدالت مرزی رو با طناب به اجرا گذاشت.

غنیمت، که حالا تا ۱۰ میلیون دلار ارزش داره، همچنان دفن شده باقی موند،

جایی در کوه‌های شمال کالیفرنیا.

حالا، یه گنج‌یاب مشتاق داره تو محلی جستجو می‌کنه

که سال‌ها ممنوعه بوده.

و یه تاریخ‌دان یه اعتراف زندان رو پیدا کرده که مدت‌ها گمشده بود،

که ممکنه غنیمت دزدیده شده رو فاش کنه.

علاوه بر این، برای یه گنج به این غنا، دارم خودم نیرو جمع می‌کنم

و با یه دوست تماس می‌گیرم

که تو پیدا کردن رگه‌ی اصلی طلا خبره است.

پارکر شنبل، ستاره‌ی برنامه "تب طلا".

پس واگن‌ها رو آماده کنین چون داریم می‌ریم سمت غرب

برای یه تب طلای تاریخی در جستجوی میلیون‌ها دلار گمشده.

گذشته همه‌جا اطراف ماست.

اوه خدای من!

تمومی نداره!

دنیایی از رمز و راز.

بیاین! نگاه کنین!

خطر.

محکم بگیرین!

و ماجراجویی.

صاف می‌ره پایین!

باید یه شغل جدید پیدا کنم.

به دورترین نقاط زمین سفر می‌کنم

تا جایی که افسانه‌ها تموم می‌شن رو کشف کنم

پیداش کردیم!

آره!

و تاریخ شروع می‌شه.

هو هو! بزن بریم!

من جاش گیتس هستم، و اینجا "سفر ناشناخته" است.

اینجا کالیفرنیاست.

اما نه اون کالیفرنیایی که بیچ بویز براش می‌خوند.

آفتاب و موج‌سواری شاید ۶۰۰ مایل اون‌طرف‌تر تو جنوب باشه،

اما این منطقه جذابیت‌های خاص خودش رو داره.

اگه حدود سال ۱۸۴۰ تو این حوالی قدم می‌زدی،

چیزی جز بیابون دست‌نخورده اطرافت نبود.

و با این حال، فقط ده سال بعد، اینجا به قلب

تب طلای کالیفرنیا تبدیل شد.

به شهر ویورویل خوش اومدین.

تا سال ۱۸۹۰، معدن‌چی‌های اینجا حدود

۳۵ میلیون دلار در سال از رودخانه‌ها و تپه‌ها طلا استخراج می‌کردن.

اون پول‌های دوران رونق، یه جفت راهزن رو جذب کرد

که به برادران راگلس معروف بودن.

و تو موزه جیک جکسون، داستانشون با

آثاری مثل شات‌گان ادعا شده‌ای که

برای دفع برادران استفاده شده بود، زنده می‌شه.

وقتی سعی کردن این زیبای کوچک رو سرقت کنن.

این یادگار به طرز قابل توجهی حفظ شده،

یکی از شش کالسکه اصلی‌ایه

که تو مسیر ویورویل و ردینگ حرکت می‌کردن.

در واقع، ممکنه همون کالسکه‌ای باشه که برادران راگلس بهش دستبرد زدن.

البته هیچ طلایی توش نیست.

چک کردم.

پیدا کردن طلای راگلس‌ها یعنی دنبال کردن داستانشون.

پس راه افتادم تا مسیر آخرین هدفشون رو دنبال کنم.

دلیجان ردینگ

این مسیر باریک به جاده‌ی میدل کریک معروفه و شاید

اصلاً شبیه جاده به نظر نرسه، ولی بیش از صد سال پیش

اینجا شاهراه اصلی برای دلیجان‌هایی بود که بار

محموله‌های گران‌بهای طلا رو حمل می‌کردند، از جمله اون یکی که

برادران راگلز چپش کردند.

دارم می‌رم به محل جرمشون

تا یه دوست قدیمی رو ببینم

که داره برای یه جستجوی جدید آماده میشه.

آها، خودش اومد.

چطوری مرد؟ به به!

چه خبره؟ چه هوای قشنگی!

آره، حرف نداره. سلام جاش!

خیلی خوشحالم دیدمت رفیق. منم همینطور.

خیلی خب، آخرین باری که دیدمت

تا کمر توی آب یه غار بودیم. آره، بودیم.

من و تروی مک‌کورمیک آخرین بار با هم دنبال یه چیز گشتیم

تو ایندیانا، دنبال یه گنج دزدیده شده دیگه

مال باند رینو، دزدان قطار.

هو! فکر کنم آب داره تو این غار بالا میاد.

باشه، باید بزنیم به چاک از اینجا، زود باش.

و حالا دوباره خیس شدیم.

آی، این ماجراجویی‌های تو طبیعت همیشه همینجوریه.

فکر کنم تو نفرین شدی، تروی. آره، شاید همین باشه.

خب، پس برادران راگلز.

بله. یه راز کاملاً جدید اینجاست.

این همون منطقه‌ایه که این سرقت افسانه‌ای توش اتفاق افتاده.

نه، ما دقیقاً تو همون نقطه هستیم

که سرقت دلیجان توش رخ داد.

همینجا بود؟ همینجا.

چقدر باحاله!

باشه، پس این یکی از اون داستان‌های عالی وسترن وحشیه

که خیلی از مردم اصلاً نشنیدن.

درسته.

پس همه اینا سال ۱۸۹۲ اتفاق میفته. ام‌هم.

تو این زمان طلای زیادی داشت تو شمال کالیفرنیا جابجا می‌شد.

به ارزش صدها میلیون دلار.

و این حجم ثروت برای مردمی که دنبالش بودن، غیرقابل مقاومت بود.

که حاضر بودن برای پاداشی بزرگ، ریسک بزرگی کنن.

و اینجاست که می‌رسیم به راگلزها.

پس اینا فقط یه دو تا برادر بودن که آدمای بدنامی بودن؟

نه، عجیب اینکه اولش، آدمای بدی نبودن.

در واقع، چارلز، همون برادر جوون‌تره، کسی بود که

شما بهش می‌گید یه آدم واقعاً خوب.

ام‌هم.

اطلاعات زیادی در مورد پیشینه برادران راگلز در دست نیست.

فقط می‌دونیم که اونا از یه خانواده مرفه بودن

و نمی‌تونستن از همدیگه متفاوت‌تر باشن.

برادر کوچک‌تر چارلز، زندگیش رو

درست و حسابی می‌گذروند،

در حالی که برادر بزرگ‌ترش، جان، شر مطلق بود.

دلیجان سرقت می‌کرد، مدتی رو تو زندان گذروند

و در نهایت چارلز رو هم کشوند به کاری که امیدوار بود

بزرگترین دزدی عمرش باشه:

سرقت یه دلیجان ولز فارگو

پر از صدها پوند طلا.

و اینجاست که می‌رسیم به این قسمت از جاده.

خب، چرا اینجا؟

فکر می‌کنم اونا این نقطه رو انتخاب کردن چون اگه نگاه کنی

به کل دره، می‌تونی پیچ و خم

پیچ در پیچ جاده دلیجان رو ببینی.

و اگه از همین نقطه دقیق به پشت سرت نگاه کنی

این پیچ تند رو می‌بینی.

اون اصلاً خبر نداشت که دزد و راهزن منتظرشن

تا اینکه از اون پیچ گذشت.

راننده دلیجان از پیچ می‌گذره و می‌بینه

چارلز راگلز وسط جاده وایستاده.

صورتش با یه دستمال گردن قرمز پوشیده شده بود

و یه شات‌گان تو دستش بود.

بعد از اینکه راننده وایمیسته، چارلز دستور میده

که مسافر دلیجان

دو تا صندوقچه محکم ولز فارگو رو بندازه پایین

که تا ۲۰۰ پوند طلا توشون بود.

مردها اطاعت می‌کنن و چارلز به زودی یه ثروت

جلوی پاش داره که ارزش امروزش، ۱۰ میلیون دلاره.

به نظر می‌رسید همه چیز طبق نقشه پیش میره.

به جز یه ورق ناگهانی و کشنده.

یه مرد سوم، تو دلیجان مخفی شده بود که یه شات‌گان هم دستش بود.

وقتی قرار بود طلای زیادی جابجا بشه،

شرکت ولز فارگو و شرکت‌های دیگه،

یه نگهبان مسلح به نام "پیام‌رسان شات‌گان" می‌فرستادن.

که در واقع محافظ بود.

این اصطلاح از اینجا میاد.

اسم اون مردی که محافظ بود، باک مونتگومری بود،

معروف به "یه آدم عالی و یه تیرانداز حرفه‌ای،"

کیفیتی که قراره نشونش بده.

اون به صورت و نیم‌تنه بالایی چارلز شلیک می‌کنه.

چارلز که قابل درکه، روی زانوهاش می‌افته

و کورکورانه شلیک می‌کنه.

و هم به راننده و هم به مسافر اصابت می‌کنه.

پس الان اوضاع به طرز فجیعی داره خراب میشه.

یه وضعیت فاجعه‌باره.

در این لحظه اون یکی برادر راگلز

جان، با یه رولور کالیبر ۴۴ میاد بیرون.

و به باک مونتگومری شلیک می‌کنه

و زخمی کشنده‌ای بهش می‌زنه.

وای.

پس تو عرض ۶۰ ثانیه یه حمام خون راه افتاده.

چهار نفر همین الان تیر خوردن.

و سرنوشت دلیجان چی میشه؟

Expedition Unknown subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left