The first 200 lines.
جولای ۱۹
صبح بخیر
هی
میشه کمکم کنی؟
.ببخشید. دارم میرم بیرون
.آها، باشه
!صبح بخیر. چه زود بیدار شدی
.دارم میرم شیبویا
میخوای مایو بخری؟
آبجی کجاست؟
.بیدار شده، داره وسایلشو جمع میکنه
.صبح بخیر، آبجی
.صبح بخیر
آمادهای فرار کنی؟
.تقریباً. دلم تنگ میشه
.یعنی راحتتر میشی
پول نمیخوای، شاید لازم بشه؟
.بقیهشو میتونی پس بدی
.ممنون، خوبم
فرنچ تست درست کردم، میخوای؟
چیزی شده؟ چرا تو خودتی؟
شاید یه خواب عجیب دیدی؟
خواب؟
یادم نیست. به این زودی داری میری؟
مسابقهات امروز؟
.مسابقات مستر، آره
.پنجاه متر قورباغه و بیست و پنج متر پروانه
.موفق باشی! ممنون
!این بار گرفتگی عضلانی نداشته باشی
.نه، نمیشم. خب، من رفتم
.میبینمت
.عزیزم؟ من دارم میرم
.آه. موفق باشی
۱۹۹۷ رویای یوشیئی هیرومی در صبح ۱۹ جولای
.تا نصفه یه کوه خیلی بلند
.یه مرد چاق که تا حالا ندیدمش، توسط یه نگهبان مجبور شده قارچ جمع کنه
.میتونه یه تمرین باشه، میتونه مجازات باشه
.قارچها شکلی دارن که تا حالا ندیدم، مثل شومای
.خشک و پودرگرفتهان
.بعد از جمع کردن از دو جا
.مرد چاق یه عقرب چسبیده به سنگ پیدا میکنه
.کوچیکه، قرمز و سبز
میگه: "من نمیتونم این کارو بکنم."
"اگه نیشم بزنه، میمیرم."
.مرد چاق به نگهبان التماس میکنه اما نگهبان با یونیفرم آبی تیرهاش
.وانمود میکنه که نمیشنوه
عشق و پاپ
.هر چیزی توی این دنیا یه زمان برای تغییر داره
.زنها و مردها، بزرگسالها و بچهها
.بعضیها چند تا پدر داشتن
.یه روز زندهای
.روز بعد فقط یه قبر یا یه عکسی
.چیزا جلو چشمت تغییر میکنن و ناپدید میشن
.چیزایی که تو دلتن هم
.مبهم میشن و بعد دیگه نیستن
.حتی چیزایی که فکر میکنی عوض نمیشن
.ممکنه قبل از اینکه بدونی، تموم شده باشن
من تغییر میکنم؟ میتونم تغییر کنم؟
.تنها چیزی که میدونم اینه که هیچی نمیدونم
.چیزای دنیوی همیشه تموم میشن. احساسات هم همینطور
.دوستای راهنمایی رو از دست میدی
.ولی خب، یه محیط جدید یعنی دوستای جدید
.شاید دنیا فقط همون چیزای تکراریه، دوباره و دوباره
.اما این به این معنی نیست که نتونم قبل از رفتنش، بگیرمش و نگهش دارم
.همین باعث شد دوربین رو بردارم
.من دارم میرم
.قطارها همیشه سر وقت، همیشه تو مسیرن
.حس "برده شدن"
.هر روز درست مثل روز قبل
.سخته باور کنی فردا فرق میکنه
.غم بزرگ، شادی بزرگ... هیچکدوم رو تجربه نکردم
.بیخیال
.خارج رفتن بیشتر دردسره تا ارزشش
.و غذای رستورانای شیک زیادی بزرگنمایی شده
.الان وقتشه با دوستات باشی، دسته جمعی بری بیرون غذا بخوری
.درسته
!با این حال، غذای خوب، غذای خوبه. اینو قبول دارم
!واقعاً؟ بریم غذا بخوریم
!تاکویاکی، لطفاً
.راست بود. ما از اون مدل آدما نبودیم
.که کاری رو که میتونستیم بعداً، وقتی بزرگ شدیم، انجام بدیم، الان وقتمون رو براش تلف کنیم
.یه شهر هست به اسم شیبویا
.ته خط اینوکاشیرا، روبهروی یه تونل
.شاید به خاطر همینه که میریم اونجا. اون حس باز شدن
.از طرفی، شاید هم نه
!بهت بگم، برای این شهر نگرانم
.مشکل، جوونای امروزن که قراره ژاپن فردا رو حمایت کنن
تو دبیرستانی؟ هی، یه دقیقه وقت داری؟
.کجا میری؟ چای میخوای؟ ماشینم اونجاست
هوندا اناسایکس. شنیدی اسمشو؟
!خودم سفارشی ساختمش. رنگشو ببین. هی
!بیا بریم چای! سی دقیقه، به خدا. گفتم هی
.کلاس نهم، درست بعد از اینکه از اولین دوستپسرم جدا شدم
.به کلابهای تلفنی علاقه داشتم
.شنیدم کوچیکن، اون باجهها
"حدوداً ۹۰ در ۹۰ سانت، آره. یه صندلی هست، تلویزیون، تلفن رومیزی، یه جعبه دستمال کاغذی."
"اوه، نباید اسم دستمال کاغذی رو میآوردم. ببخشید."
چه کاری انجام میدی؟
"اوم... فکر کنم نویسندهام."
نویسنده؟
.من برنامههای متنوع و موزیک مینویسم. گاهی اوقات هم فیلمنامه برای درام
.پس شما تو کار صنعتین
حدس میزنم، آره. (خنده)
.من دارم رو کلوپهای تلفنی تحقیق میکنم
آها
میتونیم همدیگه رو ببینیم؟
...مثل اینکه نه
.اوم، باشه
واقعاً؟
!عجب شانس
.باشه، من یه کلاه شیکاگو بولز سرمه
.جلوی خیابون مرکزی میبینمت
اون کلاه رو میشناسی؟
.یه گاو نر عصبانی روشه
.آتیشی قرمزه، دقیقاً
پس باهاش دیدی کردی؟
.ترسیدم و پیچوندمش
.کلاههای قرمز هنوزم منو میترسونن
اینقدر عکس میگیری. پولات جواب میده؟
.نه راستش. سخته
.فکرشم میکردم
.خیلی نازه. بگو سیب
.حالا این اصلا ناز نیست
هی دخترا. میاین یه چیزی با هم بخوریم؟
.من حساب میکنم. نفری ده هزار
کارتتون لطفاً؟
!چقدر محتاط
چرا که نه؟
.شابو-شابو با سس میسو بهترینه. بفرمایید
.بخور
راستی شما چه سالی هستید؟
.یازدهم
.یک سال از دختر من بزرگتری
شما دختر دارید؟
بله. دبیرستانه؟
.آکادمی دخترانه سیشین، بله
.خانم کوچولو. باهوش هم هست
.تازه دهمیه، ولی تو مسابقه سخنرانی انگلیسی جایزه گرفت
.واو، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
.به من رفته، برای همین نازه
.تو مدرسه میگن شبیه هیروماتسو ریوکوئه
هیروماتسو رو میشناسی؟
.اوه، ماهی مرکب. با این امتحانش کن. خوبه
.امم، خوبه
.و یه آشپز فوقالعادهست
.چایی؟ امم
.خیلی، خیلی خوبه
.دو تا چای اولونگ لطفاً
!شما دخترا. شما دخترا
!مشکلتون اینه که هیچ وقت گوش نمیدید
.یه نوشیدنی بخور. بفرما
واقعاً ما اینقدر بدیم؟
.خیلی بد
.شما اصلاً نمیدونید این چند سال چقدر برای آیندهتون مهمه
.در مورد یه چیزی جدی باشید، هر چیزی
!اگه نکنید، یه دانشگاه داغون، یه شغل داغون، یه ازدواج داغون
.اونقدرم اشتباه نمیگفت
.فقط نمیخواستیم از دهن اون بشنویم، همین
جولای، ساعت ۱۰ صبح. ۱۹
.صبح بخیر
.بازم عکس؟ چقدر خجالتآوره
این چیه؟
.یه مرد عجیب غریب. مثلاً اومد سراغم
مرد عجیب غریب؟
.جلوی هاچیکو. میگه هر طور میخوام استفاده کنم
یعنی چی؟
فقط امشب پسش بدم، همین. عجیبه نه؟
.عجیب
.که تا جایی که میشه پسرای هم سن خودمون رو وادار کنیم زنگ بزنن
.اون میگه که براشون رو یه سرویس پیام بذاریم
.حتماً همجنسگراست
پسش بدم؟
تو پسش بدی؟ چرا من پسش ندم؟
.هی، مال اونه و اون داره پرداخت میکنه. ما میتونیم مجانی زنگ بزنیم
واقعاً وقتی هوا گرمه، زیاد پیدا میشن، نه؟
برای اینه که راحت گول میخورم؟
...یه چیزی که در مورد نائو تحسین میکنم
.ناتوانیش در نه گفتن به هر چیزی
.اون حسابی غرق کامپیوتره
.یه چیز دیگه که این روزا سرش توشه: رژیم
.وزن فعلی: ۵x کیلوگرم
.قطعاً باید بیشتر کم کنم
واقعاً؟
.آره. و خیلی دارم تلاش میکنم
.واقعاً؟ مثلاً من شام کمتر میخورم
.یا کلاً نمیخورم
.من حتی میدوم. ۷ کیلو از اوج وزنم کم کردم
...واقعاً؟ من هنوز
.بیشتر؟ بیشتر
.تو فوقالعادهای. من هنوز خیلی فاصله دارم
.ولی تو خوب هستی
.حالا تو، هیرومی، لاغری. انگار هیچ وقت چاق نمیشی
.نه. چه شانسی
.فقط میگن لاغرم، ولی جذاب نیستم
.کی میگه؟ دوست پسرم
.خب
.و مفاصل انگشتام چاقه
!چون تقه انگشتاتو میندازی
.میگن مثل پاهای خرچنگ عنکبوتیه
چقدر بیادب! باز دوست پسرت؟
No comments yet. Be the first to leave one.