The first 122 lines.
!جی یو
اوه باشه
چی شده؟
کی هون این روزا چطوره؟
به نظر میاد توی مود خوبیه
خوب بهم گوش کن
...مثله اینکه رئیس میخواد
کی هون توی یه برنامه آشپزی حضور داشته باشه
چی؟
لطفا صداتو بیار پایین - باشه -
چیشده؟
....موضوع اینه که
...رئیس گفته
...حین جشن راه اندازه مشروب جدید، میخواد تو
روی صحنه آشپزی کنی
امکان نداره
...هیونگ، چرا
تا الان
نه جواب تلفنمو میده
نه جواب پیامامو داده
چیکار کنیم؟
یه سر بریم خونه اش؟
نمیشه
بزار یکم بهش وقت بدیم
....بازم
من دیگه هیچی نمیدونم
چجوری اومدی اینجا؟
گفتی که گشنته
بازم
الان نصفه شبه
....راجبه ترس از صحنه
چیزی شنیدی؟
معلومه
وقتی که جلوی یه عالمه آدم وایمیستی
و دیدت تار میشه
منم همینجوریم
دیدم تار میشه و
نمیتونم واضح ببینم
توی همچین موقعیتی
نمیتونم یک کلمه هم به زبون بیارم
که اینطور
نمیدونستم
معذرت میخوام
چرا میخندی؟
خنده داره؟
وقتی که رو به روی منی
مثله اینکه خیلی دلت میخواد حرف بزنی
وقتی که دیدت تار میشه
سعی کن روی چیزای خوب تمرکز کنی
چیزای خوب؟ - آره -
فکر کنم این کمکت کنه
هیچکس به اندازه تو اراده قوی ای نداره
...شجاعت این که بخاطر نداشتن نوشیدنی
با مشتریات رو به رو میشی
...شجاعت این که وقتی در اشتباهی
قبولش میکنی
لطفا از این شجاعتت استفاده کن
اونوقت این چجور شجاعتیه؟
قبول کردن چیزی به هیچ وجه آسون نیست
از این گذشته، به حرف مردم اهمیت میدیم
بعدشم، اینجور صادق بودنم شجاعت میخواد
درسته ؟
باشه، انجامش میدم
...پس
میشه یکم شجاع تر باشیم؟
...ازم پرسیدی که
چرا الکل نمیفروشم
میخوای بهم بگی ؟
یادت میاد ؟
مغازه دوکبوکی که دنبالش بودی
مامان بزرگم اون مغازه رو واسه بزرگ کردن من باز کرد
اوضاع سختی با تنهایی بزرگ کردن نوه پسریش داشت
واسه همین هر روز مست میکرد
از اینکارش متنفر بودم
کاری میکرد احساس کنم که دلیلش منم
شب قبل از
مراسم ورود به دانشگاه
دوباره تنهایی نوشیدنی خورده بود
اون موقعا باور داشتم که الکل
دلیل تنهایی بودنه منه
به گذشته که نگاه میکنم
شاید میخواسته واسه تنهایی و در امنیت بزرگ کردن نوهش
از خودش تشکر کنه
شاید میخواسته واسه تحمل سختی ها
به خودش دلداری بده
به نظر میرسید واسه گفتنش مشکل داشتم؟
نه
تعجب کردم
که انقدر راحت واسم تعریف کردی
واقعا ؟
بهترینمو انجام دادم
...حالا حالا ها
خیلی چیزای خوب پیش رومونه
پس بیا با همدیگه بهترنمونو انجام بدیم
حتما
...حالا که
من کنارتم
دیگه احساس تنهایی نمیکنی، مگه نه؟
کی میدونه
هیونگ، واقعا که
نمیشه حداقل باهام شوخی نکنی؟
از آخرین کارم یه مدتی میگذره
خیلی خستم
چرا اومدی ؟ من که بهت گفتم استراحت کن
باید به اینکه یه مدتی کار نمیکنم
خودمو وفق بدم
اما با کمک هیونگ میتونم از پسش بربیام
و الآنم آخر هفته ست
! امروز یه عالمه مشتری داشتیم
اره، امروز مشتریا زیاد بودن
زمان توی یه چشم بهم زدن گذشت
وقتی مشتری زیاد داریم زمان زود میگذره
هیونگ
امروز آخرین روزته، آره ؟
آره
اینو بخورین
حتما بخاطر کار خسته این
جی یو هیونگ گفت امروز آخرین روزشه
نمیشه اینجوری تمومش کنیم
چی میخواین بخورین؟
! چه خوب
بیا یه غذای گرون قیمت بخوریم
No comments yet. Be the first to leave one.