The first 200 lines.
SANDS Movie
ما در بنیاد ولز خیلی مفتخریم که به ساخت یه مرکز هنری دانشجویی برای جوامع محروم خودمون کمک میکنیم.
همونطور که مایا آنجلو گفت : "شما نمیتونید خلاقیت رو تموم کنید.
هر چی بیشتر ازش استفاده کنید، بیشتر خواهید داشت."
ما خوشحالیم که به همه بچه های لس آنجلس جایی برای پیدا کردن صدای خودشون میدیم.
و ما خیلی هیجان زده ایم که از گروه رقص مورد علاقه من سرگرمی داشته باشیم.
بیاید برای گروه سِرریتوس کف بزنیم!
هورا!
شما... اوه، میخواید منم ملحق بشم؟
- باشه. فکر کنم... - اوه، برو تو، رفیق.
فکر کنم به من نیاز دارید، درسته؟ اینو ببینید.
اوه.
باید این کارو بکنم؟
هی. اوه. راستش شما این قسمت من رو از دست دادین
اوه. اوه، نه، نه، نه.
این یکم خطرناکه. این، ام...
گردنشون طوریشون نمیشه؟
ما یه... نه، و هیچکس...
به نظر خوب میاد.
من از اینجا ازتون حمایت میکنم. نظرتون چیه؟
سلام، ژان پیر. حالت چطوره؟ اینجا چیکار میکنی؟
چی؟ تو فرانسوی بلدی؟
اوه، این یکم... یکم برام خیلی پیشرفتهست.
تو... تو چیزی درباره زبون دراز گفتی؟
اوهوم، نزدیک بود.
عرق نریز. عرق نریز.
تو. برو یه پنکه برام بیار، وگرنه میکشمت! برو!
اوم، چی باعث شده به سریتوس بیای؟
آه، داشتم میرفتم به مزرعه بادی که توی پالم دزرت دارم،
و افرادم اینو بهم گفتن، برای همین اومدم.
اوه. خب، اوم، خیلی ممنونم که اومدی.
همونطور که قبلاً بهت گفتم، باید یه چیزی پیدا کنیم...
- که با هم روش کار کنیم. - آره، قطعاً.
دوست داری یه وقت با من شام بخوری؟
- اوم، آره. حتماً. خیلی دوست دارم. - عالیه.
عالیه. اوه.
به زودی میبینمت، مالی.
وای، اسمم چقدر توی فرانسوی خوب به نظر میرسه.
مالی.
میشه فقط یه بار دیگه برام بگی؟
مالی.
هنوزم خوبه.
- باید الان برم. - آره. باید بری.
البته. باشه.
خداحافظ.
- اوه، تو خیلی شبنمی هستی. - وای خدای من.
من بقیه عمرم رو صرف جبران این به تو میکنم.
- خیلی متاسفم. - بوی بدی میدم؟
نه. در واقع بوی فوق العاده ای میدی.
فکر میکنم اون باعث شد من شروع به تخمک گذاری کنم.
شماها دیوونه اید. اون به اون صورت از من خوشش نمیاد.
راستش نه، من... مردهایی مثل اون با مدل ها یا دخترهای بالدوین قرار میذارن.
لطفاً. اون مرد تو رو تا سریتوس دنبال کرد.
تنها کسایی که به سریتوس میرن، عاشقن یا توی صندوق عقب گیر افتادن.
نه، اون فقط میخواد با هم کار کنیم.
- فکر میکنم ازش خوشت میاد. - اوه، بیخیال. تازه باهاش آشنا شدم.
اممم، من با نیکلاس موافقم.
هاله تو نارنجیه، رنگ برانگیختگی.
خب، به هر حال، باید مراقب باشیم.
منظورم اینه، ما نمیدونیم که اون داره یه جور باج گیری طراحی میکنه...
یا یه جور آدم ربایی به سبک فیلم ربوده شده.
اگه هالیوود چیزی به من یاد داده باشه، اینه که به اروپایی ها اعتماد نکن.
آره، من، من موافقم.
منظورم اینه، ما واقعاً چی درباره این یارو میدونیم؟
ژان پیر. کی به دو تا اسم نیاز داره؟
یکم زیاده خواهیه.
باشه، خیلی احمقانهست که وقتمون رو سر این تلف کنیم.
به هر حال اون احتمالاً یه دوست دختر داره.
اوه، خب، ما میتونیم اینو بفهمیم. بیا شبکه های اجتماعیش رو چک کنیم.
آه.
- این خانواده منه. - آه.
آه.
- متاسفم که همه سفید پوستیم. - آره.
- آه. آره. - اینجا کاری در حال انجامه؟
اوهوم، آره. داریم یه پسر خوشتیپ رو چک میکنیم ببینیم مجرده یا نه.
برو اونور، اینزلی.
باشه، متاهل نیست.
پرچم قرمز بالای ۴۰ سال، ولی برای یه میلیاردر بد نیست.
اوهوم، هیچ ورشکستگی ای نداره. اوه، گروه دوستاش خیلی متنوعه.
هیچی توی ردیت نیست.
اوه، و یه عکس ازش با اشتون کوچر هست.
اوه.
- اجازه میدم. - باشه.
نه ماه پیش با دوست دخترش بهم زد.
چی؟ چی... تو از کجا ممکنه اینو بدونی؟
به تاریخچه عکس هاش نگاه کن.
گابریل، گابریل، گابریل، عکس سگ، عکس سگ، ماراتن.
آره. پسرت دلش شکسته، ولی الان دوباره برگشته سر کار.
وای.
چیه؟
من اکس های زیادی داشتم. من برای این جور چیزها زندگی میکنم.
.اوه
- چی؟ - اون الان بهم پیام داد.
اون من رو به تاکستانش برای شام دعوت کرد.
باشه، حالا رفیق، اگه اون تو رو برد، مقاومت نکن.
از حس بویاییت استفاده کن تا بفهمی توی کدوم شهری، و یه پیام بفرست بیرون.
ما تو رو پیدا میکنیم.
باشه. باشه. خوبه.
نه. ما همه چی رو نیاز داریم. ما به ظاهر روز، ظاهر شب نیاز داریم،
ظاهر طلوع آفتاب، ظاهر غروب آفتاب تاکستان شیک، تاکستان غیر رسمی
فقط همه رو بیار، خاویر.
این چیه؟
این یه هدیه برای گرفتن نقش توی نمایشه. تبریک میگم، مرد.
- بهت افتخار میکنم. - وای خدای من.
هاوارد، لازم نبود این کارو بکنی.
منظورم اینه، نقش خیلی کوچیکیه. اصلاً مهم نیست.
اوه، بیخیال.
«احترام به بازیگری»، «آماده سازی یه بازیگر»،
- و یه سری توییت های چاپ شده از رندی کواید. - اوهوم.
خب، بعضی هاشون درباره بازیگریه،
و بعضی هاشون درباره فراری بودن از توطئه دولتی.
مشخص نیست کدوم به کدومه.
"شما باید صادقانه رفتار کنید، حتی در شرایط خیالی."
دیدی؟
هاوارد، یکی از دلایلی که من اینقدر جذابم اینه که از نظر عاطفی برای همه اطرافیانم در دسترس نیستم.
.این یکی از بهترین ویژگی هاته - ،ولی، امم -
کاری که برای من با نمایشنامه کردی، واقعاً برای من خیلی ارزش داشت.
از آشنایی باهات خوشحالم، گوکو.
خوشحالم که اینو گفتی،
چون حالا بهت نیاز دارم که یه دوست حامی باشی،
و با دوست دخترم، تانیا، ملاقات کنی.
باشه، ببین، کاری که الان کردی اینه که من رو به دام انداختی،
و من بهش احترام میذارم.
- میدونستم دارم چیکار میکنم! - آره، آره.
به هر حال، یه زمانی رو تعیین کن.
اوه، خیلی جلوتر از توئم. امشب، ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر، چیزک فکتوری.
- هی. متاسفم… - سلام.
شاید الان بهترین زمان نباشه.
- فقط میخوام یه نگاهی به این بندازی. - اوه. نه، نه.
بیا تو. اتفاقاً الان زمان خیلی خوبیه. به استراحت نیاز دارم.
واقعاً میخوای یه تیپ خفن بزنی.
ببخشید، نباید اینو میگفتم.
وای خدای من، این خیلی خجالت آوره.
من... من دارم میرم تاکستان تا ژان پیر رو ببینم،
و هیچ ایده ای ندارم چی بپوشم.
و متاسفم چون این واقعاً خسته کنندهست،
و نمیدونم چرا دارم با این موضوع تو رو خسته میکنم.
من... من فقط... دارم از کنترل خارج میشم.
نه، نگران نباش. کاملاً درک میکنم.
من به اولین قرار بعد از طلاقم رفتم، و یه ساعت به کمد لباس هام خیره شدم.
- آره. - و بعد فهمیدمش.
پیراهن آبی، شلوار خاکی و کراوات.
اوه، دقیقاً همون چیزی که الان پوشیدی؟
آه، آره. فکر کنم.
فقط اینکه، حتی نمیدونم این یه قراره، میدونی؟
- اوم. - و من... من یه جورایی دارم از خود بی خود میشم.
خب، میدونی توی کوهنوردی چی میگن؟
- قطعاً نمیدونم. - آه.
لباس لایه لایه بپوش. برای هر چیزی آماده باش.
هوم. این واقعاً ایده جالبیه.
فکر کنم میتونم باهاش کار کنم.
باشه.
و، ام، گوش کن.
هر چی که انتخاب کنی، فوق العاده به نظر میای.
- ممنون. - آره. اوهوم.
برو کنار، خانم.
یه موش لعنتی اون پایینه.
یه موش لعنتی! باورت میشه؟
- سلام، مالی. - سلام.
خیلی دوست دارم بغلت کنم، ولی غرق گریس شدم…
منم همینطور.
- توئم؟ - نه.
منظورم اینه، نه.
- من، من، منم تازه از سر کار اومدم. - آه.
این دستگاه ها خیلی قدیمی ان، و مدام خراب میشن،
- ولی یه شراب عالی بهمون میدن. - اوم.
ببخشید، فقط یه لحظه بهم فرصت بده، و آزاد میشم.
آره، آره. وقتت رو بگیر. برگرد به آچار کشیت.
اوه!
مراقب باشید، خانم. اون منطقه پر از موشه!
اوه، خدای من.
اوه، در واقع، من از قبل تماس گرفتم،
و یه سبد فقط از نون قهوه ای درخواست کردم.
هاوارد جی. ویلسون. من با الیزابت صحبت کردم.
اوه، من نگفتم، "اون یکی رو بردارید."
ممنونم.
اوه، نه، من به دلایل مذهبی نون نمیخورم.
میخوام به اندازه عیسی مسیح خوش اندام به نظر برسم.
اوه، من اون رو میبینم.
اوه، اینجاست.
نیکلاس، بذار عشقم رو بهت معرفی کنم...
.برو به جهنم، مادر.... به من دست نزن
سلام، من نیکلاسم.
هاوارد، چه غلطی داری میکنی که پست اینستاگرام دانیل رو لایک میکنی،
وقتی که تقریباً هیچی نپوشیده؟
اوه، من همه چی رو توی فید خودم لایک میکنم. من یه... من یه فالوور خوبم.
- پس میخوای به من دروغ بگی؟ - به نظر میاد شماها دارید یه چیزی رو پشت سر میذارید
بشین سر جات!
- چشم، خانم. - من تماشاچی دوست دارم. برو کنار.
- من نون سبوس دار رو برات آوردم. - مگه بشقاب ندارن؟
اوه… میشه لطفاً... ما اینجا بشقاب لازم داریم!
.نیکولاس : قطعاً این یه قرار عاشقانه نیست ] [ .اون پر از گریسه. منم پام رو روی یه موش گذاشتم
- خیلی متاسفم بابت این. - اوه، نه، خواهش میکنم. اصلاً.
به هر حال، این اتاق خیلی قشنگ تره.
خب، ام... تو واقعاً به اسب ها علاقه داری، ها؟
آه، من عاشق اسب هام.
من دو سال به عنوان کارگر مزرعه توی اسپانیا کار کردم.
اوه، این یه شغل عجیبی برای بچه یه میلیاردره.
در جوانی، من ثروت خانوادم رو رد کردم.
تنهایی زندگی کردم.
No comments yet. Be the first to leave one.