The first 178 lines.
دکتر پترسون ، خط ۳۴۲۲ لطفا
دکتر پترسون ، به خط ۳۴۲۲
تیم تخصصی MK Movie با افتخار تقدیم میکند
ترجمه پویا مؤمن
viber : 09337694631
kik : mkmovie
الیوت
سلام.
شما با دیوید اندرسون تماس گرفتین! لطفا پیغام خودتونو بذارین
دیوید، الیوت هستم
میخوام برم خونه
اونا جنازه رو میبرن به Richter Memorial.
من صبح برمیگردم که میبینمشون ، باهاش میرم
تا ببینیم چی میشه ؟
صبح باهات حرف میزنم
داداشم بود
- فوت کرد ؟ - آره.
خب ، دکتر چی گفت ؟
گفت که...
هر کاری از دستشون برمیومد ، انجام دادن
خدای من... الیوت... واقعا تسلیت میگم
باورم نمیشه
حالا میخوای چیکار کنی ؟
نمیدونم، فعلا میخوام برم خونه
میخوای منم باهات بیام ؟
میدونی که الان میتونم باهات بیام تعارف نمیکنم
مشروب بخوریم، آهنگ گوش بدیم حرف بزنیم... میدونی...
داستان واسه هم تعریف کنیم قدم بزنیم... آ...
البته انتخاب با خودته نمیخوام مزاحمت بشم
- خیالم راحت باشه پس ؟ - آره، مرسی به هر حال
- خیلی اعصابم داغونه - میدونم مرد، میدونم، واقعا متأسفم
مامان بزرگ ؟ بابابزرگ ؟
مامان بزرگ ؟ بابابزرگ ؟
صبر کن عزیزم ، صبر کن؛ اومدم
خب ، بیا تو...
سلام
مامان بزرگ کجاست ؟
اینجا نیست، بیا یه بوس به بابابزرگ بده
نفس من چطوره ؟
مامان بزرگ منو میبره مدرسه ؟
نمیدونم؛ فک کنم...اممم...
فک کنم من قراره ببرمت مدرسه
میتونی حاضر شی؟
- آره. - بسیارخوب.
چی شده ؟
باید موهامو شونه کنی
- جدی ؟ هنوز خودت نمیتونی اینکارو بکنی ؟ - نه.
از بالا شوروع نکن از پایین شوروع کن
باشه.
یا علی!.
- هر روز همینطوریه ؟ - آره.
- الوئیس ، بدو دیر شد - اومدم
وایسا ، وایسا ، وایسا ، در رو ببند
اینو ببند به موهام لطفا - ناموسن ؟
آره.
رزیتا میشه کمک کنی عینک آفتابیمو پیدا کنم؟
- خب! - اینم از این
مثه بند کفش تنیس بستیش که! یه گره دیگه میخواد
- همونطوری که مامان بزرگ میبست - باشه
بیا یه بار دیگه ببندش
بذار یه بار دیگه سعی کنم
بیا، اینم از گره
حله ؟
حالا باید مجبورم کنی دندونامو مسواک بزنم ؟
- خداوکیلی ؟ - آره مامان بزرگ هر روز مجبورم میکنه
- به زور - خـــــب، صبر کن! آاااا...
پاشو برو دندونات رو مسواک کن خانوم جوان همین حالا!!!
با احساس بگو!
خـــــب، دارم واقعا با احساس میگم همین الآاااان پاشو برو مسواکتو بزن!
حالا بهتر شد!
- گم شدی ؟؟ - نه، آااام...
فک کردم تو همین خیابونه من فقط...
فقط یه خیابون زود پیچیدم
فک کنم یه طرف دیگه بود
خب مگه «گم شدن» همین نیست ؟
خب، آره قاعدتا
فی المعنی تحت اللفظی کلمه آره ولی الآن نه! من گم نشدم، متوجهی ؟؟
آخه چطوری آدرسو بلد نیستی ؟ تو که هر روز میری مدرسه!؟
نمیدونی چطوری میری مدرسه ؟
من که پشت فرمون نیستم من این پشت میشینم هر روز
اگه گم شدی ، به من بگو من ناراحت نمیشم بابابزرگ
آررررره، اصن گم شدم
باید عجله کنیم؛ بقیه الآن رفتن تو.
میدونم عزیزم، میدونم ما هم دیگه رسیدیم؛ میبینی؟
دیرم شد همه رفتن تو
اشکال نداره فقط بهشون بگو بابابزرگم...
- گم شد ؟ - آره بهشون بگو گم شدم
- این خوشحالت میکنه ؟ - آره تا حدودی
خب دیگه برو
توانایی کافی رو نداشتم که این خبرو بهش بدم
حالا میترسم یکی از بچه ها تو کلاس یه چیزی در این باره بهش بگه
من باید دقیقا وقتی مدرسه تعطیل میشه اونجا باشم
خودم باید بهش بگم
خیالت راحت باشه! خودت اینکارو میکنی
در ضمن ما یه مقدار غذای درست حسابی هم داریم که شما دو تا رو سیر میکنه
آره ، من داشتم مراسم یادبود و خاکسپاری رو هماهنگ میکردم
اممم... من با پدر مکلی صحبت کردم
بهم پیشنهاد کرد که بهت زنگ بزنم
میخوام یه مقدار غذا بهتون بدم الیوت، از این غذا های حاضری
بلکه یه لقمه غذا هم بخورین تو این هیری ویری
باشه
راستی ، لازمه که به مامان بزرگش هم زنگ بزنی ؟ مامان رجی رو میگم ؟
چی صداش میکنه ؟ وی وی ؟
- مامان وی وی ؟ - آره
چرا باید بهش زنگ بزنم ؟
ناموسن ، چرا باید به هر کودومشون زنگ بزنم ؟
ما هیچ رابطه ای با هم نداریم. خب ؟
کارول هم هیچ رابطه ای باهاشون نداشت
فک کنم اگه قرار بود به کسی زنگ بزنم ، اون کثافتا آخرین کسایی بودن که بهشون زنگ میزدم
سه سالی هیچ خبری از هیچ کودومشون نیست
باور کن آخرین کسی که الان دلم میخواد دور و ورم بپلکه ،
مامان وی ویه!
همین که شما دو تا هستین ، کافیه
شرمنده
لازم نبود این کارو بکنی میتونستی...
- خودم میتونستم بیام - بــــیخیال
- ما میخوایم الان پیش تو باشیم - چه مدرسه قشنگی
شنیدم یکی از بهتریناست تو کل تاریخ
- راستی اسمت چی بود ؟ - فِی!
درسته
راست میگی! فِی
هی، اوناهاش
ببین ، تو مطمئنی که آمادگیشو داری ؟
چرا من نرم دنبالش ؟ ما برش میگردونیم خونه
- بعدا که حالت بهتر شد ، بهش بگو... - من حالم خوبه، ریک آروم باش
فِی ؟
اینطوری فایده نداره
بابابزرگ ، اندی جیکوبسن ، ازم دعوت کرده که امروز برم خونشون و با هم رو آلبوم تمبر کار کنیم
میخوای اینکارو بکنی ؟
که بری رو آلبوم تمبر کار کنی پیش اندی... جک... اوجیمب... جانسون ؟
نه. ولی بهش گفتم ازت میپرسم
خب ، تو هم اینکارو کردی و من هم گفتم نه.
مرسی
یه لحظه بیا بریم اینجا الوئیس
میخوام در مورد یه چیزی باهات صحبت کنم
من و تو شب سختی رو پشت سر گذاشتیم الوئیس
مامان کارول ، تو یه تصادف کشته شد
تصادف ماشین
یه مرده زد بهش و ...
و اون و خیلیای دیگه،،،
همشون مُردن
مشروب خوردی ؟
آ... آره، به خاطر همینه که...
به خاطر همینه که ریک و دوست دخترش فاج الان اومدن اینجا
به خاطر اینکه من یه مقدار مشروب خوردم
خوشم نمیاد مشروب بخوری
میدونم
اسمش فاج نیست
- اسم دوست دختر ریک ، فاج نیست - کی گفته اسمش فاجه ؟
- تو گفتی - نه
تو گفتی اسم دوست دختر ریک فاجه!
نه ، من گفتم : آممم...
...اسمش...
- راستش یادم نمیاد اسمش چی بود - اسمش فاج نیست
- فقط میدونم این نیست - نه ، نه ، نه ، معلومه که نه
نمیتونه اسمش فاج باشه
من واقعا بابت مامان بزرگت متأسفم الوئیس
میدونم که عاشقش بودی
اونم عاشق تو بود.
متأسفم
- حالت خوبه نفسم ؟ - نه ، خیلی ناراحتم
منم همینطور قند عسلم
امروز بدترین روز زندگیمه
آاا... ممم...
ممم...ممم... بیا تو بغلم، بیا...
آه...
آه...
الیوت ، الیوت ، الیوت
آه.
هر دفعه که میام اینجا،
به خودم میگم : بالأخره سووینا
یه روزی الیوت رو مجبور میکنی که دعوتمون کنه اینجا برای شنا
حالا با توجه به همه اینا برنامه ای برای الوئیس داری ؟
مطمئن نیستم؛ هنوز نه
احتمالا این که عاشقش باشم نقشه فعلیم اینه
هممم.
اون کلی فک و فامیل داره با وجود من
کریستین من و خونواده کوچیک همجنس بازش پایین خیابون
No comments yet. Be the first to leave one.