The first 186 lines.
تنهاست؟
فقط چندنفر با خودش آورده
اما شخص دیگه ای هم با خودش آورده
برام باعث افتخاره که بهتون خوشامد بگم
بدون اجازه گرفتن پیشتون اومدم
چیزی شده؟
بله و شامل دختر شما هم میشه
دختر من؟
این
میدونین این چیه؟
چیزی که بدست آوردنش کار خیلی سختیه
خب این شما رو بعنوان عضوی از جشنی که ملکه میزبانشه معرفی میکنه
پس شناختینش
شما هم ازینا گرفتین؟
البته که نه
با پولی که شما دارین میتونین دوجین ازینا بخرین
هیچ کس از سرای من واجد شرایط حضور نیست
دخترتون اگه اینو بشنوه حتما ناراحت میشه
دخترم از جشنای عجیب و غریب خوشش نمیاد
و همینطور که میدونید خراشی روی صورتش داره
این برای ایشونه
این رو مخصوص ایشون خریدم
...متشکرم ازتون اما
یه چیز دیگه ای هم هست که براشون انجام دادم
شنیدم که دخترتون خیلی دوسشون دارن
ارباب، حالتون چطوره؟
ایشون ندیمه دخترتون نبودن؟
بودن هفت ساله که ندیدیشون
فکر کنم همینطوره
وقتی فرستادمت بری
مطمئنم که بهت گفتم امیدوارم که هیچوقت دیگه نبینمت
دخترتونو صدا بزنین
..دوست دارم خوشحالی دخترتون
از اینکه دوباره ندیمشو دیده رو ببینم
همینطور دوست دارم ببینم که شخصا ازم تشکر میکنه
...امیدوارم
این سخاوت من رو رد نکنین
سان رو پیدا کن و از اینجا برو
بریم
از این لحظه دیگه نباید توی کسونگ دیده بشه
وقتی به کوه دوتا برگشت
بهش بگو زیر صخره یا توی غاری پنهان بشه
و بهش بگو این تنها راه نجاتمونه
دوباره همو دیدیم
مطمئن نیستم قبلا همو دیده باشیم
توی کوهستان همو دیدیم
خنجرتو ازت گرفتم
آها اون؟
میتونی نگهش داری
خب بااجازتون
داری میری خونه؟
خونه ای ندارم فقط دارم از اینجا رد میشم
جناب وزیر دارایی که اینجا زندگی نمیکنن
باید برگردین
همین الان دارم به اونجا میرم
میتونم برسونمتون
نمیدونم درباره چی دارین حرف میزنین
خورشید به زودی غروب میکنه و جاده ها یخ میزنن
اگه تنهایی مسافرت کنی
ممکنه بلغزی و بخوری زمین
بذار همراهیت کنم
هرچقدر سریعم بتونی بدویی
نمیتونی از یه اسب جلو بزنی
ممکنه با خنجر جدیدت بهم حمله کنی
اما ما قبلا یبار اینکارو کردیم
در حد و اندازه های من نیستی
...و همچنین
، پدرت ،وزیر دارایی
الان در خطره
باید با من بیای
سلام
اینو ببین
یه لباس رسمی جدید گرفتم
خیلی خوب شدین
لباسام هربار تنگتر و تنگتر میشن
خیاط حتما یکاریش کرده
مادرتون رو دیدین؟
بله یه سخنرانی تحویلم داد
بشین
سوها اینو داد
به ولیعهد
خیلی خوشکله
خنجر تو هم خیلی خوشکله
نمیتونی داشته باشیش
میشه با خنجر سویونگ عوضش کنیم؟
همون خنجر تخیلی؟
خیلی هم وجود داره
فراموشش کن
بگیرش
دعوتنامه جشن چه ریون؟
برادرت مال تو رو برداشته
...من که به هرحال نمیخوام برم
با من بیا چی؟
...و این
برای سوهواست
اونو به جشن ملکه دعوت میکنی؟
آره
هرکسی که اونجاس ماسک میزنه
میتونه هویتشو مخفی کن ...اما
میخوام واسه چند روز دیگه ببینمش
مهمونی بهونه ی خوبیه
خودتون بهش بدید ازش خوشش میاد
...مگه ندیدی؟
بیرون اقامتگاهم سربازای مادرمو؟
از صبح تا شب...تا مراسم هشت سوگند
باید مادرمو همراهی کنم
تو هیچوقت از خط قرمزا رد نمیشی
...همه ی اون سال ها
همه ی وقتایی که به عنوان دوست با هم گذروندیم
هیچوقت تا بهت نگفتم ننشستی
چی داری میگی؟یهویی
واسه همینه که میتونم ازت کمک بخوام
زنی که دوستش دارم رو برام بیار
...به جرات از تو همچین چیزی میخوام
از یه مرد دیگه
بیارش اینجا
شنیدید که گفت فردا داره میره
واسه همینه که دارم دستور میدم
بیارش
هرکاری لازمه انجام بده
راستی مجبورش کن اون لباسای پسرونش هم عوض کنه
یه لباسی که مناسب باشه
...یه لباس
خانومانه
دستور دادما
دستور ولیعهد
باید بیام دنبالت
پدرت اجازش رو داده
همه توی مهمانی ماسک میزنن
...اسم مهمانی نشون میده که
مرد ها و زن ها بدون توجه به موقعیت اجتماعی میتونن باهم همراه بشن
پس لازم نیست راجب صورتت نگران باشی
داری گوش میدی؟
بله ...تا زمانی که
کسی که میگی باشی
...پس باید بپرسم
تو کسی هستی که میگی؟
...اگه کسی با یه
هویت متظاهرانه وارد مهمانی بشه
به خاطر فریب دادن ملکه مجازات میشه
ارباب وانگ با کی دارید صحبت میکنید؟
بانو سان خودتی؟مگه نه؟
فکر کردم یه چیزی عجیبه ها
اون داشت با اون حرف میزد ولی بانو تو بودی
میدونستم تو نیستی
...نمیتونم باور کنم که چقدر
بزرگ شدی هنوزم خیلی خوشگلی
قبلا هم بهت گفتم
اونی که چند روز پیش دیدم خودش بود
بانوی من
چیه؟ شبیه ارباب رین بود
خدایا من کار اشتباهی انجام دادم؟
خدایا
خیلی متاسفم
آخرین بار توی سالن بازجویی درموردت اشتباه کردم
چرا هویتت رو مخفی کردی؟
بی یون
بیرون منتظر بمون
من خوبم تو دیگه میتونی بری
..بشین بیا بشینیمو
گوش کنیم ببینیم چی میگن
معذرت میخوام
به خاطر اصرار من همه چیز بهم ریخت
فکر میکنم این دیگه آخرشه
شاید همه ی اینا واسه بهتر شدنه
حالا که به یه زبون حرف میزنیم
صحبت خواهیم کرد
مطمئنم داستان اینجوریه که
...هفت سال پیش
یه حادثه ناگوار پیش اومد
خوشبختانه ارباب وانگ از کوهستان گذشته بود
و کمکت کرد
...اینجوری زندگی دخترتون رو
نجات داد
...ولی مشکل اینجاست که
اون موقع اشتباه کرد
فکر کرد کسی که صورتش زخمی شده بانوی جوانه
وزیر دارایی شما...تصمیم عجولانه ای گرفتید
"میتونم ازین سوءتفاهم استفاده کنم "
"اینجوری میتونم جلوی به زور فرستادنش رو بگیرم"
اونا نمیتونن کسی که صورتش زخمی شده رو بگیرن
من اتهامات شمارو انکار میکنم
اگه نه مجبور بودید یه مقداری زیادی خرج کنید
تا دخترتون رو از شر این رسم خلاص کنید
و مطمئنم که خیلی از مردم بودن که بخاطر این پول گرفته باشن
امیدوارم بتونید این رو به عنوان قلب نگران یک پدر درک کنید
No comments yet. Be the first to leave one.