The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
خیلی وقته دست توئه
بیا عوضش کنیم
چقدر پول درآوردی؟
هفت و نیم
کلا هفتا؟
خیلی کمه
میشه چیزی بخوریم؟
دیگه نمی تونم راه برم
آره میشه ؛ همینجا میشینیم
بعد میریم مرکز شهر
آره اول میریم مغازه داوچی
مردم همیشه چرخ هاشون رو اونجا ول می کنند
پسرا ؛ بیاید اینجا
شما دوتا دنبال کار می گردید؟
نه ما کار داریم ؛ ما اینا رو میبریم مغازه کوکی
عمد در ازای هر کدوم ده سنت به ما میده
این جعبه ها رو پشت اینجا می بینی؟
آره
برای بردن اونا به انبارم به کمک نیاز دارم
وقتی به اونجا رسیدیم اونا رو تخلیه می کنیم
به ازای هر جعبه سه راند بهتون میدم
سه راند عمو؟
آره ؛ و بهتون یک جایزه برای چهار راند میدم
فقط برای زحمتی که می کشید
سوار شو
من میخوام برم خونه
چرا؟ ۱۶ تا برای یکم کار میده
میخوای بری خونه؟
بیا بگیرش
باشه تینو بعدا میبینمت
براساس داستان واقعی
کنترل
قدرت
این دوتا با هم پیش میرند
اما قدرت بر زندگی و مرگ
حالا این کنترل نهاییه
چشماتونو ببندید
حالا
تصور کنید
حالا بالای سر یکی دیگه وایسادید
دستاتون دور گردنشه
زندگی اونا تو دستای شماست
این چه احساسی به شما میده؟
قدرت؟
قادر مطلق
حالا تصور کنید تو اون موقعیت باشید
اما در تمام زندگیتون احساس ناتوانی می کردید
مورد سوء استفاده قرار گرفتید
ترسیدید
و حالا اوضاع فرق کرده
حالا شما کسی هستید که کنترل رو در دست داره
شما باید تصمیم بگیرید که اونا زنده بمونند یا بمیرند
پس شما قاتل ناتوانی هستید
که میخواد اونو برگردونه
چطور قربانی خودتونو انتخاب می کنید؟
خب ؛ میتونید دوباره چشماتون رو باز کنید
در این نوع موارد
قاتل ما قربانی هایی رو انتخاب می کنه که نماینده خودش هستند
و به طور نمادین وقتی اونا رو می کشه
اون در حال انجام نوعی خودکشیه
اما اون همینطور میتونه خودش رو به دو قسمت تقسیم کنه
متجاوز
قربانی
و بنابراین با احساس گناه همچنان به کارش ادامه میده
به نظرتون اون وجدان داره؟
بعضیاشون دارند ؛ بعضیا ندارند
واضح نیست
کسی که در سن ۳۵ سالگی
ناگهان از حالت کاملا عادی به حالتی بد تغییر می کنه
رابرت راسلر ؛ جرمشناس اف.بی.آی
اون در زندگی حرفه ایش با صدها قاتل مصاحبه کرده
پس وقتی میگه قاتل ها خلق شدند بهش اعتماد می کنم
این مرد یک قاتله
ممکنه بگید یک هیولاست
اما اون همینطور یک بچه آسیب دیده است
یک نوجوان قلدره
یک بزرگسال قربانی، عصبانی
همه ما سایه هایی از خود قبلیمون داریم
ما اونا رو درون خودمون حمل می کنیم
تو باید به یک قاتل نگاه کنی
و سعی کنی خودهای بقیه اونو ببینی
اونا رو درک کنی
به روحشون نگاه کنی
تو یک قاتل رو نمیگیری
وقتی فقط نگاه ساده ای به اقداماتش داشته باشی
یادت هست چی بهت گفتم
وقتی این آموزش رو شروع کردی؟
گفتی من بزرگتر میشم و دانش آموزام جوون میمونند
آره خب این درسته ؛ هنوز هم صدق می کنه
دیگه چی گفتم؟
میکی کوسنی رو روی صندلیت نزار
دقیقا
احساس می کنم میخوای بهم بگی
من برای چیزهای بزرگتری مقدر شدم
من تو رو می دیدم که می خواستی دانش آموزایی مثل اون پسر رو
برای نگاه عمیق تر متقاعد کنی
میخوای اون فرصتی برای متقاعد کردن دنیای واقعی داشته باشه؟
پلیس داره می گرده
اونا به کسی مثل تو نیاز دارند
برای چی؟
پلیس از روانشناس استافده نمی کنه و من هم مشاور نیستم
یک تیم کاری وجود داره که دنبال اون کشتارهاست
در دشت میچل
۲۱پسر از سال ۸۶ گم شدند
اون پرونده؟
سال ۹۲ بسته شد ؛ درسته؟
آره
پسر دیگه ای گم شده؟
اونا مشکوک هستند که قاتل دوباره کارش رو شروع کرده
جامعه بی ثباته ؛ اونا به جواب نیاز دارند
اونا میخوان چیز جدیدی رو امتحان کنند
اونا به یک روانشناس نمایی گر نیاز دارند
تو این کشور روانشناس نمایی گر نداریم
نه ؛ تو اولیش میشی
من کاراگاه نیستم لازم نیست باشی
میتونی به کاراگاه ها آموزش بدی
اونا رو مثل بچه های اینجا در نظر بگیر
من واجد شرایط نیستم تو یک موهبت داری میکی
تو بیش از حد واجد شرایطی
اون ترس درونت
باید رهاش کنی
اون پسرا تو دشت میچل
میخوام بیخیالش بشی
امروز صبح در دشت میچل
هزاران پلیس و مردم محلی شکار دوگانه رو از سر گرفتند
از یک طرف، جستجوی وحشتناک برای اجساد بیشتر
از سوی دیگر، ردیابی ناامید کننده بیشتر شده
قاتل روانی مسئول
به عنوان مردی که به عنوان خفه کننده ایستگاه شناخته میشه
داره به بزرگترین تهدید
و بدنام ترین قاتل تاریخ آفریقای جنوبی تبدیل میشه
ساکنان محلی امروز صبح
ایستگاه پلیس محلی رو محاصره کردند
تا خشم خودشون رو بر سر افسران ارشد خالی کنند
اونا میگند اونا در برابر قتل های ویرانگر
رویکردی بی تفاوت دارند
خشم زیادی در راهه
پلیس تحقیقات رو انجام داده
به این قتل های سادیستی
یکی از رهبران جامعه امروز صبح گفت
اگه قربانی ها بچه های سفیدپوست بودند
قاتل روزها پیش دستگیر می شد
فقط گاز اشک آور این اطرافه
کاسپر از چپ و راست وارد میشند
من هم به لویی گفتم اون لعنتی رو یک لحظه کنار بزار
اون بهم گوش نداد
هیچ توجهی به برداشت نکردی ؛ میدونی
چی خنده داره؟
شماها چرا ساعت ۹ صبح مشروب می خورید؟
این دختریه که دنبالشیم
خانم پیستوریوس، ستوان اکستین هستم
به کیپ تاون خوش آمدید
ممنونم
از این طرف
جانی
قبلا به کیپ تاون اومده بودی؟
خیلی وقت پیش، فقط برای تعطیلات
اهل پورتوریا هستی؟
بیشتر میشه گفت اهل همه جا هستم
پرتوریا ؛ تو لندن بزرگ شدم و بعد به پاریس رفتیم
اما واقعا همه جا بودم
متاسفم که میپرسم
اما دقیقا چطور میخوای به این پرونده کمک کنی؟
خب اگه بهم اجازه بدید کمک می کنم بفهمید
انگیزه های قاتل شما چیه
ریشه داستانش چیه
میدونی ؛چرا اونا
ما باید اونو بگیریم نه اینکه براش تاسف بخوریم
این اولین باره
در این زمینه آره
جوی آدامس بعدازظهر جمعه ناپدید شد
هنوز پیش مادربزرگش میموند والدینش اختلاف داشتند
خانواده بهم ریخته بود
به نظرت چرا ناپدید شد
به قتل های زنجیره ای ربط داره؟
و این بار ما یک شاهد عینی داریم
بهترین دوست جوی، تینو
دید که اونو می برند؟
اون خیلی از چیزا رو یادش نمیمونه
اون گفت اون مرد بهشون وعده پول داده
این چیزیه که جوی رو سوار ماشین کرد
خیلی شبیه موارد قبلیه
باشه
پس اون با پسر بچه ها حرف میزنه و اعتماد اونا رو جلب می کنه
ممکنه
توضیحی داره؟ نه ؛ اون پسر آسیب دیده
خب ؛ میتونم باهاش حرف بزنم؟
فکر نمی کنم فکر خوبی باشه
به تمام اطلاعاتی که دارید نیاز دارم
باید همه چیز رو بدونم
ما متنی از مصاحبه قبلی خودمون داریم
میتونی اونو بخونی
گروه های جستجو
هر روز این بیرون هستند
فکر می کنی ممکنه اون پسر هنوز زنده باشه؟
هیچکدوم از قربانی های قبلی رو زنده پیدا کردید؟
ما همچنان امیدواریم
تا وقتی که بهتر بدونیم
No comments yet. Be the first to leave one.