The first 200 lines.
... قبلاً در بیست و چهار اتفاق افتاد
اگر رئیس جمهور هلر خودش رو به من تسلیم نکنه
هزاران نفر در لندن
بخاطرش کشته خواهند شد
نوید، منم خواهرت
نگرانت شدم
هنوزم میخوایم از لندن بریم؟
تو در این مورد میدونستی؟
نه
اگه نوید میخواسته
خواهرش رو از لندن خارج کنه
حتماً بهش در مورد عملیات ما گفته
برو پیشش
مطمئنم کاری که لازمه رو انجام میدی
دخترت رو بردار
و همین الان از لندن برو
- وایسا ببینم، چیکار میکنی؟ - به پلیس زنگ میزنم
.نه. نه. نه خواهش میکنم !یاسمین فرار کن
خیلی متاسفم
!یکی کمک کنه
!یاسمین، وایسا
آقای بودرو
دارم دستور انتقالی که
رئیس جمهور برای جک باور امضا کردن رو مرور میکنم
دلیلی داره که با دخالت رئیس جمهور هلر مشکل دارین؟
بیاین به صورت خصوصی باهم ملاقات کنیم
من با مردی ازدواج کردم که
متهم به فروش اطلاعات سری به دولتهای خارجی شد
یه چیز عجیبی توی بایگانیمون پیدا کردم
پروندههای مربوط به همسر کیت
من اجازه دسترسی برای بازیابی اطلاعات رو میخوام
بهتره فعلاً دست نگهداری
یکی از تحلیلگرهای من داره پروندههای آدام مورگان رو
بررسی میکنه
اگه مدارکی که علیه همسرش کارگذاشتی
،درز پیدا کنه هیچجوری نمیشه ازت محافظت کرد
مارگوت الهرازی شش هواپیمای بدون سرنشین رو در کنترل خودش داره
... این تاجر اسلحه ای که میشناسی
مطمئنی که میتونه ما رو
- به جای اون زن برسونه؟ - به نظرم میتونه
اون سالها باهاش معاملاتی داشته مارگوت بهش اعتماد داره
جک باور میخواد بره سراغِ
یکی از همکارهای تجاری الهرازی
قربان، هلر به صورت مخفیانه برای بیماری آلزایمر تحت درمانه
.به سازمان ام.آی.5 خبر بدین یه تیم جمع کنین
این کار رو خودمون درست میکنیم
- یه خط امن درست کن - جک، اگه بتونی رسک رو مجبور کنی
بره تو این حساب
میتونیم تمام تبادلاتش با
- مارگوت الهرازی رو دربیاریم - هیچکس تکون نخوره، ام.آی.5
بسپارش به من جک
تونستی چیزی از مارگوت پیدا کنی؟
فقط یه شماره موبایل
اما تلفن یه جایی تو جنوب لندنه
اتفاقات پیش رو بین ساعت 5 و 6 بعد از ظهر به وقوع میپیوندند
میلاد و ایلیا با افتخار تقدیم میکنند VMiLaD & EILIA
اون همینجوری پرید جلوی من
مثل این بود که داشت دنبال کسی میکرد
دنبال یه دختر بچه
کدوم دختر بچه؟
اوناهاش، اون
ممنون
سلام کوچولو
تو این زن رو میشناسی؟
اون مامانته؟
اون مامانم رو کُشته
هی، فکر کردی داری چیکار میکنی؟
اون با منه
من بهت یه کم آزادی دادم
بخاطر کاری که برای افرادم کردی
اما هنوز قوانین وجود داره
قوانین شما برای من اهمیتی نداره
ام.آی.5 اصلاً نباید اینجا میبود
شما تو عملیات من دخالت کردین
و تقریباً مارو به کشتن دادین
منم دستورات خودم رو دارم
از طرف کی؟
دفتر نخست وزیر
رئیس جمهور شما میتونه با ایشون مشکل رو حل کنه
مطمئنم همینکارو میکنه
حالت چطوره؟
خوبم
فقط بهم بگو که ارزشش رو داشت
یه شماره پیدا کردیم
کلویی داره ردیابیش میکنه
- آدرسی پیدا کردی؟ - آره
یه دوربین امنیتی تو منطقه رو باز کردم
آمبولانس و پلیس همه جا هست
یه اتوبوس زده به یه زن
دقیقتر بررسیش کردم
سیمون الهرازیه
زنده است؟
به نظرم
نمیدونم زیاد اوضاعش خوب نیست
همین الان گذاشتنش تو آمبولانس
اثری از مارگوت نیست؟
تا اونجایی که میبینم نه
« « بزن به چاک
دارن میبرنش کدوم بیمارستان؟
کلویی، کلویی کدوم بیمارستان؟
سنت ادوارد نزدیکترین بیمارستان منطقه است
جک، من باید برم
کلویی
چی شد؟
یه اتوبوس زده به سیمون الهرازی
دارن میبرنش بیمارستان سنت ادوارد
بیست دقیقه پیش خبردار شدیم
برای بچههای تیم مخابراتی یه کم طول کشید
تا بفهمن چیه
مطمئنی این اطلاعات تماس مارگوت الهرازیه؟
بله، قربان
چرا باید همچین چیزی رو بفرسته؟
بخشی از نقشه اش هست، قربان
مهلت شما برای تسلیم شدنتون
داره تموم میشه
... اون ... شما رو به مبارزه طلبیده
تا با شرایطش کنار بیاین
میتونیم ازش برای ردیابیش استفاده کنیم؟
اینو پرسیدم ... میگن یه ارتباط امن ویدیوییه
و هیچ جوری نمیشه منبعش رو پیدا کرد
ممنون، مارک
باید اینو جواب بدم
جک
جناب رئیس جمهور
چه اتفاقی براتون افتاد
اون جای الهرازی رو بهتون گفت؟
هنوز داریم بررسی میکنیم
،اما یه سرنخ از دخترش سیمون الهرازی، پیدا کردیم
اون تو یه تصادف زخمی شده
بعید میدونیم مادرش فعلاً مطلع شده باشه
و میخوایم سعی کنیم همینطور بمونه
داره با یه آمبولانس به بیمارستان سنت ادوارد منتقل میشه
میگم فوراً تحت مراقبت قرارش بدن
ممنون قربان
میخوام بهش دسترسی کامل داشته باشم
من اینجا اختیاری ندارم
و نمیخوام کاری کنم که علیه پلیس بریتانیا باشه
کاری برام میتونین انجام بدین؟
تو همکاری کاملشون رو خواهی داشت
جناب رئیس جمهور یه چیز دیگه
عملیات ما توسط مامورین ام.آی.5 مختل شد
فاجعه ای شد
گفتن که دستورش از طرف نخست وزیر دیویس بوده
چطور همچین اتفاقی افتاد؟
بخاطرش متاسفم، جک
باید اعتمادش رو جلب میکردم
تا قانع بشه
نظامیها رو به خیابانها نکشونه
بهم قول داد که دخالت نکنه
قربان، این قراری نبود که ما گذاشتیم
حداقل پنج نفر از نفراتش کشته شدن
جناب رئیس جمهور
نخست وزیر دیویس برای ملاقاتتون تشریف آوردن
اون اینجاست. نخست وزیر
اومده
باید برم، جک
جیمز، به نظرم شنیدی چی شده ... ؟
من خیلی روشن ازت خواستم
تا به جک باور اجازه بدی
!خودش تنهایی این موضوع رو کنترل کنه
و تو هم به من قول دادی
من فقط قبول کردم که نظامیها رو به خیابون نیارم
اعتماد به یه مامور خطاکار
یه بحث دیگه است
بخش جاسوسی ما نشون داده ... که اون داشت به شما خیانت
!تو اصلاً نباید روی اون جاسوسی میکردی
... چیزی بیشتر از یه ساعت
تا پایان مهلت مارگوت الهرازی نمونده
وقتی خودت رو بهش تحویل ندی
این شهر رو با خاک یکسان میکنه
من نمیتونم همینجور بشینم و کاری نکنم
... کسی دست رو دست نذاشته
تمام توانمون رو به کار بستیم
!من و تو باید باهم کار کنیم
مجبوریم با هم کار کنیم
و سالهاست که همدیگه رو میشناسیم، جیمز
... من تو رو دوست خودم میدونم
و در شرایط عادی، کسی نیستم که
به قدرت قضاوتت شک کنم
اما؟
... اما
چیزی هست که داری از من مخفی میکنی جیمز؟
در مورد سلامتت؟
سلامت من چشه؟
... اگه چیزی که شنیدم درست باشه
باهات از صمیم قلبم همدردی میکنم
اگه در مورد سلامت من نگرانی داشتی
باید میاومدی و مستقیم از خودم میپرسیدی
الان دارم ازت میپرسم
... اگه برای یه لحظه هم فکر میکردم
... که حال من باعث در خطر قرار گرفتن کسی میشه
فوراً از مقام ریاست جمهوری استعفا میکردم
اشتباه از من بود جناب رئیس جمهور
خواهش میکنم عذرخواهی من رو بپذیرین
هنوزم فرصت هست
که بتونیم از یه حمله همه جانبه اجتناب کنیم
... با اینکه تو کار باور مداخله کردی
یه خط از الهرازی پیدا کرده
حالا، میتونیم این دفعه روی همکاریت حساب کنیم؟
من شخصاً بهتون قول میدم
No comments yet. Be the first to leave one.