The first 160 lines.
دکستر فشنگی dexter feshangi(usb)
قسمت 8
لینگ شان,چه کسی به تو اجازه داد بیای بالا؟ خودم-
اگر تو قوانین خواشان را نقص کردی من پس هم تو را به این شکل تنبیه میکنم
برادر تو برای پرورش خودش و تلاش برای عفت در صخره است
اما تو؟ اما تو امروز غذا و فردا لباسها را میاری
او چگونه میتواند تا خودش را مشغول برای پرورش خود کند؟
تو اجازه آمدن به اینجا را به مدت یکسال نداری؟ حالا پیش مادرت برو
و او به تو مهارتهای شمشیر زنی را یاد میدهد حالا برو
باشه,پدر
استاد همان طور که خواستید پیغام رسان را فرستادیم
لینگ هو برای خطاش به مدت یک سال به صخره تبعید و در انجا به سر میبرد
نینگ سلحشور(مادره)شخصا مهارتهای شمشیر زنی را به دخترش یاد میدهد
نیت استاد یو چیه؟
پای لینگ شان صدمه دیده است اما پدرش همچنان بر آموزش او اصرار دارد
این مهارت های شمشیر زنی
کاملا به دیگران که با این مهارت شمششیر زنی متفاوت چگونه برخورد کند،بستگی دارد
حال لینگ هو در صخره به سر میرود
آیا این ممکنه که استاد یو به دخترش نوع دیگری از هنرهای شمشیر زنی را یاد بدهد؟
یک دختر کوچک چیزی برای نگرانی نیست
مسئله ما پینگ جی است و کتاب شمشیر زنی پاکی است
یو بیو کیون شخصی مهم از جنتلمنان شمشیر است او میخواهد تا مهارتهای شمشیر زنی پاکی را یاد بگیرد
او مشکلات زیادی برای این کار خواهد داشت این کار دشواریه
چه مهارتهای شمشیر زنی خوبی
من نمیخواستم ،اگر شما نگفته بودید
او (دختره) میتواند یک محافظ برای گروه خواشان باشد
او نمیخواد با برادران وخواهراش تمرین کند بلکه به تنهایی تمرین میکند
پینگ جی,از هنر شمشیر زنی پاکی خانوادگیت برای تمرین با او استفاده کن
بله
هنرهای شمشیر زنی اون به نظر قوی نمیاد
اما حرکاتش آشنا به نظر نمیاد آنها میتواند برای مرجع ما استفاده شود
یو بیو کیون حرکات بدی داره حرکت بدیه
استاد این مهارن شمشیر زنی خانواده لین است
من با چشمان خودم دیدم لین پینگ جی با خانوم یو تمرین میکرد
من تمام حرکات انها را دیدم
حال برو بله
جداد خانواده لین در جست و جو برتری بودن اگر مهارت شمشیر زنی آنها شبیه آن(پاک) بود
آنها ممکنه خیال بافی کنند
یو بیو کیون میخواد مغز او (پینگ جی) را مثل یک شاگرد بدست بیاره
او حتی خواسته تا دخترش به او مهارتهای شمشیر زنی یاد بده
من میترسم که او سود کنه او دو چیز را خواهد از دست داد
خب،او همچنین حمایت از تجارتش را از دست میدهد نه
یو بیو کیون تجارتش را هرگز از دست نمیدهد
او پینگ جی را به عنوان شاگرد داره و هدف او بدست آوردن کتاب شمشیر زنی پاکه
لینگ شان خسته هستی؟حال برو بخواب
مامی,زمستون داره میاد توی صخره باید بادای شدیدی باشد
میدونم
برادر لینگ هو
تلاش خودت رو بر روی تمرین مهارت شمشیر زنی تمرکز کن تو دیگه برادری نداری
حال برو
عزیزم آیا تو برای لینگ هو لباس زمستانی درست میکنی؟
باشه.خوبه
عزیزم,تو به نظرم نگران یه نظر میرسی به من بگو توی ذهنت چی هست
شما لینگ هو را تنبیه و مجبور به روزه سکوت کردید در حالی که میخواید تا لینگ شان مهارت شمشیر زنی یاد بگیره
لینگ شان خیلی نگران برادرشه اون همیشه گرفتست
و این مهارتهای شمشیر زنی خیلی پیچیدست من فهمیدم که نیروی درونی او به اندازه کافی قوی نیست
اگه اتفاقی بیفته,او صدمه میبینه
من هم نمی خواستم لینگ هو به بالای کوهستان بره
من دقیقا میخواستم تا ترک کند آنها را در صلح ترک کند و نیروی درونی خود را بهبود ببخشد
در این لحظه زمان عشق ورزی نیست
هر دوی آنها امید آینده ما هستند
ما نمی توانیم منتظر بمانیم تا زو لینگ چان بیاد و همه ما را از بین ببره
عزیزم, شما خیلی در این باره فکر میکنبد
'فینگ کینگ یانگ' تحت اللفظى به معنی "بتدريج هوا را فرو ببر"
فینگ کینگ یانگ کیه؟
احتمالا او یکی ار استادان گروه ماست او برای پرورش خودش اینجا روزه سکوت گرفته
برادر خواهرکم,تویی؟
من افتادم و سبد غذای تو به داخل دره افتاد
تو امشب از گرسنگی رنج میکشی
راه رسیدن به قله باید لغزنده باشد
خیلی صدمه دیدی؟بیا اینجا
منو بر پشتت سوار کن باشه.بیا
در کوهستان برف میبارد؟ بله
جای که من خودمو پرورش میدم در حقیقت سرزمین پریان هستش
اولین باره که برف میباره من کل زمستان رو اینجا میمونم
تو نباید این بالا بیای
حالا بهتر هستی؟
اما... اما من تو رو از دست میدم
خواهرکم اگه اتفاقی برای تو به خاطر من بیفته
چی من میتونم به خانوادت بگم؟
!نگاه,ببین چطور نگران منه من خوبم
...فقط سبد غذا و شرابت مشکلی نیست. من گرسنه نیستم
برادر .نگاه.مادر و من اینو درست کردیم امتحانش کن
استاد نینگ بله اون
خواهر کوچکه به من قول بده که خودت رو برای من به خطر نمیندازی
اگه تو به داخل دره سقوط کنی من به داخل دره به همراه تو سقوط خواهم کرد
اگه من بمیرم,تو واقعا نمی خوای زنده باشی؟
خواهر کوچیکه
اگه تو توی این دنیای نباشی اینجا برای من هیچ احساسی برای زنده ماندن نیست؟
برادر لینگ هو
من اینجا برای تمام عمرم خواهم ماند
حرف مفت نزن.در این مورد خانوادت خیلی نگرانت میشوند
درسته. آنها به پایین کوهستان میرند در قله کوهستان برف به سنگینی میبارد
من نمی تونم پایین برم, و آنها نمی توانند بالا بیاند به چی میخندی؟
هیچی
به چی دارید نگاه میکنید؟
پین جی من میخوام بپرم و به تو حمله کنم مگه کری
برادر لینگ هو, شما تمام شب رو نخوابیدید؟
چی خواب میدیدی؟ شما در خواب حتی به کسی پریدید و حمله کردید
من توی خوابم صحبت کردم؟
پین جی نسبتا ناجوره من تمام روز اون رو سرزنش میکنم
و من توی خواب میخوام بپرم بهش حمله کنم
او برادر توه,اگه چیزی اشتباهست تو باید به او آگاهی بدی
تو نمی تونی فقط مبارزه شمشیر زنی کنی و اونو بکشی فرض کن که استاد یکصد شاگرد داره
و تو 99 تا از آنها رو بکشی مگه چیه؟
من فقط 99 تا رو میکشم اما یکی رو جدا میکنم در هر صورت کسی منو خواهر صدا میزنه
من میترسم که در آخر از تو بترسه و از تو فرار کنه
خواهر, کجایی؟
این یکی از من فرار نمی کنه
پین جی ,صبر کن. نیا اینجا
برادر .من میرم.مواظب خودت باش من رفتم
من فردا دوباره میام
اون خیلی بده
مهارتهای شمشیر زنی پاک اون برای بخشش در خواست میکنه مهارتهای جنگی خواهر کوچیکه خیلی بالاتر است
تو راست میگی. بله
خوب نیست.تو باید بیشتر کار کنی
او نمیخواهد تسلیم بشه. اون واقعا عصبانیه
من هیچی بلد نیستم
پدر,مامان,چرا شما کتاب شمشیر زنی پاک رو به من ندادید؟
چرا شما کتاب شمشیر زنی پاک رو به من ندادید؟ که باعث اذیت بیشتر من بشند
اوه,نه!من باید کتاب شمشیر زنی پاک رو پیدا کنم من باید پیداش کنم
پین جی,مگه ما بهت نگفتیم که تو امروز با من برای گرفتن قرقاول میری؟
!پین جی
چطوری خواهر,منتظر بمانید تا تمرینم تمام بشه بعد با شما میام
نه,اگه با من نیای میپرم و بهت حمله میکنم
این یک دستمال گردن دخترونست به من بگو اون کیه.مال کیه؟
خجالت بکش
حالا به من بگو این دستمال گردن مال کیه چه کسی....؟
این دستمال گردن منه
تو چطور دستمال گردن منو بدست آوردی؟ بمن بگو.چرا تو دستمال گردن منو نگه میداری؟
خواهر
بمن بگو
شما دستمال گردنتون رو در شراب فروشی فوجیان فراموش کردید
پین جی چرا تو زودتر به من نگفتی؟
شما اصلا به من فرصت ندادید
صدمه دیدی؟ تو باید زودتر به من میگفتی
حالا تو انچه سزاوارش بودی رو گرفتی
این یک دستمال گردن کهنه هستش چرا تو میخواستی اینو نگهداری؟
چون مال شماست
صدای خوبیه. چه کسی خواهرت بود؟ از این به بعد من خواهرت نیستم
من فقط دختر زشت حال بهم زن توی شراب فروشی کوچک بودم
اما شما خیلی مهربان بودید
شما به خطر انداختید زندگیتون تا من رو از گروه کینگ چنگ نجات بدید
شما زندگی منو نجات دادید و من هرگز فراموش نمی کنم
خب،من اینو نگه دارم..... نگه دارم این دستمال گردنو؟
و من گاهگاهی درش بیارم بهش نگاه کنم
توی هر فرصتی من اونو بر روی میز با احساسم مقدس میشمارم
من نمی تونم مهربانی بزرگ شما را فراموش کنم
چی چیزی که تو میگی
به نظر مادر بودا میاد که در اندوه به مردم کمک میکند
خواهر, در ذهن من شما مادر بودای واقعی هستید
پین جی
برادر لینگ هو
اینجا شراب خوبی برات هست
خوب نیستی؟
بلند نشو
دا یو, توی این ماه چند بار اومدی و برای من غذا آوردی؟
بیست و سه روز
خواهر کوچیکه در این روزها باید مشغول تمرین مهارتهای جدید شمشیر زنی باشه
به آن اشاره نکن
No comments yet. Be the first to leave one.