The first 200 lines.
= بانوی ژنرال =
رورو اینکار آتیشو شعله ور تر نمیکنه؟
تو درک نمیکنی، ژنرال و بانو همیشه با هم بحث میکنن
باید بهشون بفهمونم تو وضعیتشون بحرانیه
راجب کدوم وضع بحرانی حرف میزنی؟
بانوی من
جین کجاست؟
داخلن، میبرمتون پیشش
یه لحظه صبر کن
بانو
گمشو
بانوی من
گمشو
جین ار، چی انقدر عصبانیت کرده؟
خواهر بزرگ؟
من
..من سر تو داد نمیزدم، سر رورو
باشه باشه، مشکلی نیست
الان وقت داری؟
خواهر بزرگ، میخوای چیکار کنی؟
هیچی
چون چند روز ندیدمت، دلم برات تنگ شده بود
میخواستم به عمارت دعوتت کنم تا حرف بزنیم، نظرت چیه؟
پس خوبه
الان کاری واسه انجام دادن ندارم، همه ازم عصبانی ان
فقط تویی که میخوای منو ببینه
ما هم میایم
چرا شما دوتا هرجا من میخوام برم میاین؟
برای چی اومدین مغازه پارچه ام؟
شنیدم احساس تنهایی میکنی، برای همین اومدم پیشت
نیازی نیست
خواهر بزرگ، لطفا برو، یکاری با رورو دارم
بیا
دنبالم نیا
بانو تو این شرایط
بهتره برای جنگ و دعوا کمک دست داشته باشین
اگه از کتک کاری بمیرم حتما حقم بوده
خوبه بریم
بانو رونان- اسب و گاری اینجاست-
رسیدی
برگشتی- بیا-
بیا کمک کن- باشه-
اینجایی؟ ببرش اونور
بذار
ما اومدیم- برگشتید-
زودباشید، بیاید کمک
سفر طولانی بوده، کلی چیز اوردی- کالا ها رسیدن- حتما سخت بوده-
رونان چطوری؟- خوبم-
به غذاهای اونجا عادت داری؟- آره-
شما چطورین؟- خوبیم همه-
آروم تر
همه سالمیم
خداروشکر
نگران نباش
اون همون لبخندیه که موقع بچگی دیدم
اینو بگیر
رونان خسته شدی- چیزی خاصی نیست-
اینو وردار ببر- درست بگیرش-
تو همیشه خوش زبونی
خواهر بزرگ، بوی خیلی خوبی میدی- این عطرو خاله دفعه پیش اورد-
درسته، وقتی اومد دیدنت اونو اورد، درسته؟
واقعا خیلی خوشبوئه
جین ار، ژنرال وقتی تو مرز بود بیشتر از چی خوشش میومد؟
نمیدونم
نمیدونی یا اینکه نمیخوای بهمون بگی؟
نمیخوام بهتون بگم
نمیدونستم آدم وقتی یه بار میره مرز، انقدر عوض میشه
حتی جرئتشم بیشتر شده
چون همسر من یه ژنراله
از اون عنوان همسر ژنرال ارباب یونگ نینگت برای فشار آوردن به من استفاده نکن
خواهر زی، چقدر عجیبه که اینو میگی
این عنوان منه چون شوهرم ارباب یونگ نینگه
دهنم وا موند
نصف شبی تنهایی برگشتی خونه
فکر نمیکنی مایه ی ننگی؟
اوه
بهم گفتی اوه؟
خواهر زی، امروز خیلی عجیب رفتار میکنی
دقیقا حرفت چیه؟
تو
خواهر جین، تو با تحقیر بهمون نگاه میکنی
چون مقامت رفته بالا؟
شما دو تا خیلی مزخرف میگین. اصلا میدونین چی میگین؟
خواهر جین میدونه ما چی میگیم
نه نمیدونم
همیشه فکر می کردم جین آر و خواهر چن ، آدمای خوبین
اصلا فکرشم نمیکردم همچین کاری بکنی
به ظاهر عین آدمای بیگناه رفتار میکنی، اما یواشکی کارای پست میکنی
خواهر بزرگ
اگه به حرفای مزخرفت ادامه بدی
راجبش به مادر میگم
چطور تونستی بهم سیلی بزنی؟
مگه کار اشتباهی کردم؟
اگه اون ازدواج منو نمیدزدید- خفه شو-
یه حرفایی رو نباید به زبون اورد
شریک ازدواجو یکی از والدین یا واسط ازدواج تعیین میکنه
من با شریک ازدواجم حرفی نزدم
خواهر زی، حتی یادت نمیاد که اون سال چه اتفاقی افتاد درسته؟
خیلی نگران اوضاع خونه منی
بهتره حواست به ازدواج خودت باشه
خواهر جین عصبانی نشو
خواهر زی اینا رو گفت چون نگرانت بود
بهرحال،همیشه تو عمارت ژنرال تنهایی
اگه اتفاقی بیفته ، کسی نیست که بهت کمک کنه
کی از شما دو تا کمک خواست؟
چطور جرئت میکنید تو عمارت من راجب یکی اظهار نظر کنید؟
خواهر بزرگ
خواهر بزرگ، سوء تفاهم شده
میدونستم خواهر جین اینو نمیخواد
ما همه دخترای- همسر ارباب یونگ نینگ-
یه خانواده ایم
فکر نمیکنم خواهر جین- همسر ارباب یونگ نینگ-
کافیه
همیشه مسئله رو کش میدین، دردسر درست نکنید باشه؟
خواهر زی منظوری نداشت
فراموشش کن
خواهر جین- همسر ارباب یونگ نینگ-
فکر میکنم برات سوء تفاهم شده
نگرانی من نسبت به تو از سر کنجکاویه
خواهر زی، یکم چای بخور
بخور، چرا باید چای بخورم؟
مگه تو خونه چای نداریم؟
اگه نمیخوای خوب نخور
چرا از دست من عصبانی میشی؟
هر چقدرم حسودی کنی اون مال تو نمیشه
چرا همیشه عصبانیتتو سر من خالی میکنی؟
چرا با من این رفتارو میکنی؟
حالت خوبه؟- تو-
شیائوشوئه، زود باش دکترو خبر کن- بله-
از قصد بهت سیلی نزدم
من خواهرتم
منظوری نداشتم
خواهر بزرگ
چیزی نیست
بذار ببینم، چیزی نشده چیزی نشده
زیاد بدنیست
گریه نکن فقط یه زخمه
چیزیت نمیشه
چطور میشه همچین چیز احمقانه ای اتفاق بیفته؟
ازت میخوام بری و به شو آر کمک منی، بعد مرتب کردن اوضاع فورا میام
بله
طبیب احضار شده. بانو خوب ان
خواهر جین، جاش میمونه؟
نه نگران نباش
چرا هنوز طبیب سلطنتی نرسیده؟ یکی بره بررسی کنه
خانوم، یکی رو فرستادم دنبالش
لطفا یکم دیگه صبر کنید- نگران نباش-
صورتم
ببین چیکار کردی
اون خواهر واقعیته
چطور میتونی انقدر بد بزنیش و موقعیتو درک نکنی؟
از قصد نکردم
چطور میتونم خواهر خودمو بزنم؟
باید بجاش اون شن جین عوضی رو میزدم
خانوم، همه بد دهنیاتونو واضح شنیدن
به ارباب یونگ نینگ گزارش میدم دقیقا چه حرفایی زدین
برو بهش گزارش بده! ازت نمیترسم
بازم خودسری میکنی
چرا همو کتک میزنین؟ ولش کن ولش کن
دیوونه شدی؟ منو سیلی زدی؟- آره زدم، چیه؟-
چطور جرئت کردی منو سیلی بزنی؟- بسه-
خانوم- میزنمت-
دعوا بسه- بسه-
چرا همو میزنید؟
میخواید یکی دیگم صدمه ببینه؟
برید بیرون
خانوم
چه رسوایی ای
برو ببینش
خواهر بزرگ، چه اتفاقی برام میفته؟
همه چی درست میشه
از خدمتکار شنیدم گفت جاش میمونه
متاسفم که این همه دردسر برات درست کردم
اینو نگو
ازت ممنونم که بخاطر مراقبت نکردن از بانوهای جوان سرزنشم نمیکنی
اونا خواهر واقعی هم ان، چطور تونستن همچین کاری بکنن؟
بیا سریع تر راه بریم
همش تقصیر توئه، بدبخت عوضی
باور کن میام خفت میکنم- خانوم-
مادر- مادر-
جین ار، حالت خوبه؟
خوبم
مادر، از قصد نبود
باید طرف منو بگیری
کافیه. وقتی برگشتیم عمارت با هم حرف میزنیم
همسر مرزبان یونگ لی ، روز سختی داشتی
یکی رو بفرست تا زی ار رو ببره عمارت روی- باشه-
مادر من
خفه شو
خانوم! خانوم
جین ار حالت خوبه؟- خانوم حالتون خوبه؟-
شکمم...شکمم صدمه دیده
زودباش زودباش
جین ار رو بیار تو
خانوم
آروم
آروم خانوم
بانو، لطفا یکی رو بفرست به قصر تا طبیب سلطنتی رو بیاره
عجله کن! نشانمو ببر تا طبیب سلطنتی رو بیاری
بله
No comments yet. Be the first to leave one.