The first 182 lines.
توجه!
توجه
وضعیت فعلی امور را تا حد ممکن مختصر جمع آوری کردهام.
وضعیت فعلی امور رو تا حد ممکن مختصر جمع آوری کردهام.
میخواید پخش کنم؟
میخواهید آن را پخش کنم؟
دریافت شد.
دریافت شد.
شروع پخش.
شروع پخش.
زمانی که به عنوان اسلایم تناسخ پیدا کردم
خاطرات یک اسلایم تناسخ پیدا کرده
وقایع تا کنون
برخورد با فردی به نام گازل دوارگون، پادشاه دوارگون.
بنیانگذاری کشور ارباب، اتحادیه جورا تمپست.
بنیانگذاری کشور
برقراری روابط دیپلماتیک،
بین کشور مسلح دوارگون و اتحادیه جورا تمپست.
ذکر ویژه
اشارۀ خاص
خوشبختم!
من میلیم ناوام!
،ارباب شیاطین فردی به نام میلیم ناوا، حمله میکنه.
حمله
من اومدم!
اتحادیه تمپست سقوط میکنه.
سقوط
شما همگی زیردست ارباب شیاطین میلیم ناوا میشید!
زمانی که به عنوان اسلایم تناسخ پیدا کردم
خاطرات یک اسلایم تناسخ پیدا کرده
زمانی که به عنوان اسلایم تناسخ پیدا کردم
خاطرات میلیم
خاطرات میلیم!
روز هفتم: ارباب شیاطین وارد میشود!
هرچقدر تونست خورد و خوابش برد.
بیاید تلافی کنیم!
هوی، هوی...
میلیم!
منم میخوام ارباب شیاطین بشم! منو به عنوان شاگردت قبول کن!
خیلی خب.
به خاطر اینکه تو رفیق فاب منی!
وای! عاشقتم میلیم!
تازه داشت به جاهای خوبش میرسید...
بچهها کجا رفتن؟
اونجا، ها؟
،پس با این حساب ...بهترین فرد برای همراهی میلیم ساما
رفیق فابش، ریمورو ساماست.
اوخ!
موافقم!
منم موافقم!
موافق!
موافق!
موافق.
موافق.
یـ... یه لحظه وایسید!
،اکثریت موافقن پس تصمیم گرفته شد.
پس از حالا به بعد، مسئولیت میلیم ساما به عهده شماست، ریمورو ساما.
ریـــــمورو!
تصمیم گرفتی ارباب شیاطین بشی؟!
ریمورو ساما!
چه شکلی به خودتون گرفتید!
کـ... کنده نمیشه.
شرمنده، میلیم، الان سرم به خاطر ساختن کشور شلوغه.
تازه بدنمـم الان وضعش خرابه.
تازه، ارباب شیاطین؟
فقط باعث بیشتر شدن دشمنها و وظایفم میشه، نه؟
چی؟! اصلاً اینطوری نیست!
...ارباب شیاطین... خب... خب
میتونن هر حملهای که دلشون میخواد رو با صدای بلند داد بزنن...
و بقیه هم مجبورن باهاش کنار بیان!
چون ارباب شیاطینن!
وایسا! وایسا! نه، نه، نه، نه!
هوی، الان میخوای چیکار کنی؟ ببین چه جَوی براشون ساختی.
تقصیر من نیست.
ریمورو! این صدای وقت ناهاره.
باشه، باشه.
ولی تو غذا هم نخوری مشکلی برات پیش نمیاد، مگه نه؟
غذاهای اینجا خوشمزهن، پس میخوام تا میتونم بخورم!
پس، براتون میارم.
به خاطر غذا ممنون.
میلیم ساما، حتماً سبزیجاتـتون رو بخورید.
اینا که خود هویجن.
ولی درستوحسابی پخته شدن.
شیرین و خوشمزهن.
نمیخوام!
هویج بوی بدی میده، نمیتونم تحملش کنم!
،اگه همۀ غذات رو نخوری بزرگ نمیشی، ها!
مشکلی نیست!
حتی بدون خوردن هویج هم میتونی یه ارباب شیاطین بشی!
ببین!
به شکلهای مختلف برششون دادم!
اوه، چه خوشکله.
خوشمزهست!
از اینا هرچقدرم باشه میتونم بخورم!
یالا کوفت کن!
خوشمزه بود.
امروز هوا خیلی خوبه، میخوام برم شهر رو بگردم.
اوه، چه خوب.
براتون خوراکی درست میکنم، پس بعداً دوباره بیاید.
خوراکی؟!
عالیه! نمیتونم صبر کنم!
ولی اول، باید شهر رو بگردید، مگه نه؟
.راست میگی
ما رفتیم!
بیا بازی کنیم، رانگا.
انگار چارهای جز قبول کردن ندارم.
ولی من به ریمورو ساما...
تعارف نکن.
از حیوونای خونگی خوشم میاد.
بـ... باشه...
خیلی خوب یادم نمیاد،
ولی حس میکنم خیلی وقت پیشا یکی رو اینطوری ناز میکردم.
نه... ولی الان آمادهباشم...
چه انگشتای استادانهای...
الحق که ارباب شیاطینه!
اینجا؟ یا اینجا؟
بگیر! بگیر! بگیر!
رانگا... اینجا رو دوست داری؟
...همینطور پیش بره وا میدم
دارم غرق میشم!
بگیر! بگیر! بگیر!
ریمورو سامـــــــا!
میبینم داری خیانت میکنی.
اینجا رو ببین...
باید به ریمورو ساما گزارش بدم.
هی!
چه پشمالو!
چی شده؟ گوبوتا دست گلی به آب داده؟
هی!
از کجا به این نتیجه رسیدی؟!
اوه، از چیزی که فکر میکردم سرسختتری.
من فقط میخواستم به میلیم ساما کمک کنم!
میلیم ساما، این لباس خیلی بهتون میاد!
اون یکی، شما رو شبیه .دخترای شهوتپرست کرده بود
به نمایندگی همه...
اومده بودم یه نصیحت برادرانه...
راست میگه؟
اوه، باید برگردم پیش شونا!
خوراکیها باید آماده شده باشن!
خوراکی!
اوه!
خوش برگشتید، میلیم ساما!
خوراکی! خوراکی! خوراکی!
بفرما، نوش جان.
نانهای بخار پز ذرتی
همینه!
اینا هم خوشمزهن!
چای جو
راحت استراحت کنین.
خاطرات یک اسلایم تناسخ پیدا کرده
زمانی که به عنوان اسلایم تناسخ پیدا کردم
خاطرات یک اسلایم تناسخ یافته
هویج...
هویج... خام دوست ندارم...
سبزی، مطمئن باش که پخته باشن...
واقعاً غافلگیر شدم که میتونی اینجوری به میلیم هرچی دلت خواست بگی، شونا.
مثلاً میگی هویج بخور.
ناسلامتی ارباب شیاطینه.
و از اون خطریاش...
سطح فاجعه
بیادبیه که اینجوری بگیم .
درسته که میلیم ساما بعضی وقتا بیپرواست...
ولی اگه باهاشون خوب صحبت کنی به اندازۀ کافی معقوله و درک میکنه.
به خاطر همینه که شما هم تونستید باهاشون دوست بشید، مگه نه؟
خب، نمیشه گفت اینطوریا هم نیست.
به طرز غافلگیر کنندهای فهم و درک بالاست.
بله.
من زندگیم رو صرف تماشای یه بیپروا کردم، کسی که هرگز به چیزی فکر نکرده...
به خاطر همین میتونم بگم.
اِه... واقعاً؟
شونا ساما، شما هم !زندگی سختی داشتید، ها
آره
درسته.
خب، چی شده؟
راستش، من نمیتونم با میلیم ساما خیلی خوب کنار بیام.
از تو بعیده.
هنوزم به خاطر برخوردی که توی اولین ملاقات باهات داشت، دلخوری؟
...اگه اون موقع قدرت بیشتری داشتم
شما مجبور نبودید .اینجوری جلوی میلیم ساما سر خم کنید
...شیون
تا این حد نگران منی؟
...آخه
No comments yet. Be the first to leave one.