The first 200 lines.
بهار ۱۹۵۴- دیژون* (*شهری در شرق فرانسه)
بخاطر زخمیهایِ جنگِ هندوچین
پولِ خُردی ندارم
کمک به صلیبِسرخ برای مجروحان جنگیِ هندوچین
خسیسها! بریم یه جای دیگه
نجوای قلب ترجمهی اختصاصی موویز MUVIZ مترجم Mrs.NrT
دیروز تو رادیو "جلی رول" رو شنیدی؟
یه تکنوازیِ محشرِ پیانو بود
برای مجروحان هندوچین
دیوونه شدی؟
دیگه خسته شدم از جاز. همهاش یه چیزِ انگاری
فروشگاه موسیقی، "چارلی پارکر"* جدید داره. (نوازندهی ساکسفون و بداههنوازِ نابغهی سبکِ جاز)
بزن بریم. -پول همراهت هست؟
آخ! چه رویی داری که واسه این اومدی اینجا
پولی ندارم؛ بعدش هم مخالف جنگ هستم
واسه مجروحهاست
فرق نمیکنه
برو پیش رییس؛ اون پَپه هست، بهتون کمک میکنه -پس باهام بیا؛ روم نمیشه
گوش کن؛ موافقِ کارهای خیر هستم اما
مبتلایان سل، راهبهها، سالمندان، سرطانیها، نوزادان مبتلا به سیانوز. -دیگه حدّی داره
اما این بخاطر فرانسه هست، آقا
یه ضبطِ عالیه. تکنوازیهای پارکر با بخشریتم و سازهای نواختانگیز
یه دارالمجانین هم حتی بهترش میکنه. -دارالمجانین دیگه چیه؟
دیوونهخونه دیگه، احمق
دیوونهست؟
یه نوع فروپاشیِ روانی داره. اغلبِ هنرمندایِ جاز دارند
و جای تعجب هم نداره. -الکل، مواد مخدر، زنها
بشمُرشون. فقط ندزدی ازشوناا
کجایِ کتاب "کورنی"* هستی...؟(*تراژدینویس معروف)
هنوز تمومش نکردم
واسه تکالیفم لازمش دارم
به بابات بگو کمکت کنه
نمیتونه؛ روشنفکر که نیست
کاسهتوالت میسازه
خیالت راحت. فردا بهت میدم
ژوزف داری چکار میکنی؟
یه ضبط جدید دارم تَشتکِت میپره
نویسنده و کارگردان: لوئی مال
باید اخراجت کنم! همه چی شلوغ پلوغه
اونقدرام سخت نیست!
انقدر گریه نکن! بدم میاد!
منشی پزشکی، شغل جدیایه!
الآن، الآن، گریه نکن سولِنژ
دستمالگردنم رو بگیر
بیا، میرسونمت خونه
سلام آگوستا. مامان خونهست؟
البته که هست. میدونی ساعت چند هست؟
کلاهِت کو؟
توماس، من احمق نیستماا. با این نمرههات
حتما تو امتحانات رد میشی
صد البته که دو دوتا، چهارتا میشه
مطمئنی حالا؟
خب پنجتا میشه اگه دوس داری
رِنزینوی من، چطوری فدات شم؟
چرا انقدر دیر کردی؟ -واسه صلیبِ سرخ پول جمع میکردیم
آفرین. یه کم هم هوای تازه زد به سرت
توماس، داری تو امتحانات گند میزنی و بابات هم عصبانی میشههاا
تعطیلاتِ همه هم خراب میشه
مارک، تو یه خوک کثیفی!
این غلطا رو تو روشویی من نکن!
اولّاً که بابا اصلا واسش مهم نیست
این حرف درست نیست
بعدش هم خودت گفتی که هیچوقت یه امتحان هم پاس نکردی و قبول نشدی
اما من یه دختر بودم. ببین چی اومد به سرم
کاملا بیسوادم
توماس، دیگه بسه
بر گردون بهم! به اندازهی کافی چیز میز ازم دزدیدی!
این دفعه دیگه به بابات میگم
بس کنید، با جفتتون هستم
چه الگوهایی واسه لوران هستین!
سنّی ازم گذشته! احترام حالیت نیست!
عوضی!
اون پول رو لازم دارم
دیگه مشروبفروشیِ سینترا من رو راه نمیده
واسه اعتبارم خوب نیست
به هرحال دیگه نباید بری اونجا
بگیرش. خیلی دیگه باهات راه اومدم
دیگه بسه. دارین غیر قابل کنترل میشین
اصلا نمیدونم چقدر دارم
رنزینو، تا به حال این کارا رو باهام نکردی. ازَم پول ندزدیدی
احتیاجی نداشته. تو خیابون جمع میکنه
همکاری با سولِنژ دیگه فایده نداره
بازم دوتا وقت ملاقات واسه یه تایم!
دیوونهست، و از خوردن هم دست نمیکشه
اما هرچی هست اون جذابه، مگه نه؟
آره، جذابه
امروز چهکار کردی؟
با خانوادهی دِسَژ ناهار خوردم. پسرشون تو "دیِن بیِن فو"* هست(*شهری در ویتنام و محل درگیریِ نبرد هندوچین)
اونا خیلی نگرانش هستن
چرا فرانسویها به اون جهنمدره میرن آخه؟
چون ژنرالهامون بیلیاقتند. همه میدونند
جنگ انقدر مهم هست که بخواهند از نظام دست بکشند
تازه اولشه
تو هندوچین یه عالمه نیروی غیرنظامی وجود داره
سیاستمدارای فاسد جیباشون رو پر میکنند
بابا، تو به اونا رای دادی
خب حالا اون وزیرا رو بر دارم؟
وکیلت به نفع دولت رای داد؟
آره یا نه؟
تقصیر منه؟
ولم کنین دیگه. ببینیم اگه میتونید بهترش رو انجام بدین
رای نمیدم، پس نباید هم حرف بزنم
اما دیگه از اردوکشیهای مستعمراتی در سال ۱۹۵۴، گذشته، مگه نه؟
رنزینو اگه نخوری بزرگ و قوی نمیشی
چی شده؟ این که غذای مورد علاقهات هست
گرسنهام نیست. تنهام بذارید
مث بچههای ششساله باهام رفتار نکنین
با مادرت اینجوری حرف نزن!
آگوستا، بریز براش
نمیخورم. گفتم که گشنهام نیست
آهان، میخوای بری رو اعصابم. نمیخوری؟
پس میز غذا رو ترک کن!
برو گمشو!
اینجوری پسرهات رو بزرگ میکنی؟
انقد سختگیری نکن باهاش. اون خیلی حساس هست
حساس! حساس! همهاش مایهی دردسر هست
خیلی دیگه این اواخر غیرقابل تحمل شده
برو بوسش کن. داری میمیری واسش
هرچی باشه، پسرته دیگه
و البته پسرِ تو. اگه علاقهای بهش داری
تسلیم، باباا!
دوتا ابله و یه نابغهی کوچولو -خیییلیه!
رنزینو حق با پدرته. باید از دستت عصبانی میشدم
بیا ضبط جدیدم رو گوش بده
میدونی که از جاز متنفرم
و عمه و عموت هم دارن میان
نتونستم دیگه جلوشون رو بگیرم، با اینکه اصلا با اونا خوش نمیگذره
میای بهم شببهخیر بگی؟
لیاقتشو داری؟ -مهم نیس واسم
دروغگو
داری میری به درسات برسی؟ قول میدی عینکت رو بزنی؟
اومدم که رنزینوی عزیزم رو به رختخواب ببرم
اون حسّاسترین و عزیزترینِ همهست
سوگلیِ مامان، همیشه هم شاگرد اولّه
چی؟ عینکت رو نزدی؟
تو هرگز مث بابات، متخصص زنان نمیشی
ما یه تسویه حسابی داریم
ادای معصومها رو در نیار
طرز رفتارت در مقابل پول. میدونی چی هستی؟
یه همدست! باید گوشِت رو ببُرم
اینو گوش بده
اما همونطور ک "کامو" گفته
"فقط یک پرسش مهم فلسفی وجود دارد: خودکشی"
"شاید عامل و کُنش، راهی برای جلوگیری از خودکشیست."
تو واقعا به چیزی رسیدی که خارج از اونچه تو کتاب بودهست
یه عکس با دستخط خودش بفرست واسه کامو
"برسد بهدست آلبر، از طرف مریدِ جوانش"
چه نرم و دلنشین و تروتمیز!
اذیت کردن بسه! -داره شق میکنه!
اِاا پسرکِ آوازهخوان(در کلیسا) هم مگه شق میکنه! خجالت بکش!
توجه نکرده بودم اصلا. باید یه کی* کوچولو مث مارک داشته باشی
جفتتون هم شروع بدی داشتین
چندتایی فعالیت جنسی دارین!
آرره؟ اینجا رو داشته باش
حتی گندهتر از مال خودت، هنوز داره بزرگتر هم میشه
کوچولو! میخوای کی* یه مرد رو ببینی؟
ممکنه بترسونَدِت
عااالیه!
تو احتیاج به ذرهبین داری
میخوای اندازه بگیریم؟ برو خطکش بیار
سایز، همهچیز نیستاا، گفته باشم
حتی میتونه واسه سلامتیتون هم مضر باشه
هفت -نه، ششونیم
دارند چهکار میکنند؟
واسه من همچین سفت نشده. اندازهی واقعیام نیست
خوکای کثیف! خجالت بکشید
نگاش کن! جذاب نیس؟
بهترش رو دیدم وقتی بچه بودین
اگه اونجوری وایسیهاا من میدونم و تو!
اونی که دیشب نوشتی بدَک نبود
اما کامو رو ول کن. ارزشش رو نداره
اگه به فکر خودکشی هستی، "کرِول*" بخون -اون کیه؟ (*رنه کروِل، سوررئالیستِ فرانسوی)
یه سوررئالیست(فرا واقعیتگرا) که با گاز خودکشی کرد
تا بهحال به خودکشی فکر کردی؟
تو؟
یک یا دوبار
ژنرال لاسال رو ببَر
اسمش" خوبترین شمشیر در امپراتوری". میدونی چی میگه؟
"سوارهنظامی که تو سن سیسالگی هنوز زنده باشه، یعنی کارش رو درست انجام نداده."
وقتی اون مُرد چند سالِش بود؟
تو نبرد واگرام، در ۳۲سالگی به ضرب گلوله به سرش کشته شد. نه اونقدرام بد.
اوه، نه، دیرم شد!
صبحبخیر، پدر
شوالیه، خییلی دیر کردی
آخرین باری هست که بینظمی میکنی
به یه مرد نابینا کمک کردم که از خیابون رد بشه
چرتوپرت تحویلم نده!
امروز صبح چه بداخلاق شده
میدونی جمعهست. مراسم عشاء ربانی. روزهای؟
نه. تو چی؟
یه شورشی، آها؟
بچهها، امروز موعظه و خطبه نداریم
خبرهای خیلی نگرانکننده از دیِن بیِن فو رسیده
آخرین بازماندگان، نبردِ تنبهتن رو پیشِ رو دارند
و تلفات بیش از ده به یک هست
بیائید برای این قهرمانان دعا کنیم
که تحسینِ دنیا رو در هفتههایِ اخیر برانگیخته بودند،
و بخصوص بخاطر دو نفر از دانشآموزانِ سابقِمون که سرباز وظیفه بودند
فرانسوا بَقسَک، و پییِر دِ شامپیژ
که هیچ خبری ازشون نداریم
No comments yet. Be the first to leave one.