The first 200 lines.
سلام "مري" , "هريس"ـم
فقط ميخواستم يادت بندازم که امشب کلاس دارم
نزديکاي ساعت 8 ميام بهت زنگ ميزنم
کلاست ساعته چنده ؟
هفت
بعدش مياي خونه ؟
"نميدونم , شايد برم پيش "مري
تو کُله اين هفته نديديش
نه
نه,اون سرش شلوغه,منم همينطور
مامانش ميگه اون با يه مَرده ديگه ـست
توي «رالي» زندگي ميکنه
اونها ازش خوششون نمياد
نمياد؟ نه
از کجا ميدونند که ازش خوششون نمياد ؟
اونها تو رو دوست دارند
اونها دوست دارند با تو درس بخونه
تو قبلاً ها درس ميخوندي , تو دبيرستان
خب الان ديگه تو مدرسه نيستيم
فکر نميکني مدرسه حقوق اونم تو شب برات زيادي نيست ؟
نه نميکنم مامان
نميخوام کُله زندگيم پليس باشم
اگه به سلامتيت ضرر نزنه که ايرادي نداره
بايد برم ماماني
اين خونه در سال 1923 توسط پدرم ساخته شده
اون زمان مجبور شد اولين انباريه تنباکوش رو اينجا بسازه
خريد و فروش تنباکو
و بعدش خيلي زود پولدار شد
پدرم واسه خودش دلالي بود
همه مردم اونو انسان باوقاري ميدونستند
"الگو و سر مشقِش شده بود "جيمز بيوکانان دوک
آرزوش بود که مثل آقاي "دوک" پولدار شه
"وقتي من به دنيا اومدم , ميخواست مثل دختر آقاي "دوک ..."اسمم رو بزاره "داريس
اما مامانم قبول نکرد
"اينم يه عکس از آقاي "دوک" و دخترش "داريس
و اينم عکسه من و بابامه
شما "دوک"ها رو ديده بوديد؟ نه, البته بابام ديده بود
و منم هيچوقت از اينکه دربارشون حرف بزنه خسته نشدم
"مخصوصا "داريس
قبلاً ها هميشه هرچي عکس و مقاله ازشون پيدا ميکردم رو جمع آوري ميکردم... ورقه اي يا روزنامه اي حتي يه صفحه کوچيک
...بعدش
وقتي که رونق خريد و فروش تنباکو کساد شد
همه کس از جمله بابام , ورشکست شدند
بغير از "دوک" ها
يه بار از بابام دربارشون پرسيدم
اونم گفت:واسه اينکه اونا "دوک" هستند
منظورش چي بوده ؟
فرض ميکنم که چون اونا شکست ناپذير بودند
البته اونا نبودند,مگه کسي هست که باشه ؟
وقتي از دفتر بهم گفتند که تو زنگ زدي مثل اينکه ميخواستي خونت رو بفروشي؟
خب اينم ايده خوبيه , اما بعدش پشيمون شدم
واسه پرداخت قبضاش خيلي گرونه
و واسه يه نفر خيلي بزرگه
اما من کُله زندگيم اينجا بودم
...وقتي به رفتن فکر ميکنم
فقط نميتونم...
تو انباري هم داري
من ميگم که واسه معامله امتيازه خوبيه
آره اونم خيلي خوبه
من اجارش دادم که البته پولدارم نميکنه اما خرج قبضام در مياد
اگه خواستي يه وقت خونه يا انباريت رو بفروشي بهم خبر ميدي؟
ميدم , حتما ميدم
اعضاي انجمن ؟ بله آقاي شهردار
از پروژه مرکز شهر گزارشي نشده ؟
اون مردهايي که همه ي انباري هاي "مايرز"ها رو خريدند چطور ؟
...من هميشه شنيدم که يه روزي اونجا ها رو متلاشي ميکنند
يا به آپارتماني,چيزي تبديلش ميکنند تا سال بعدي شروع شه
...باهاشون رابطه برقرار ميکنيم اما تا حالا که
من هر چند گاهي ازشون ميپرسم که تا حالا پيشرفتي داشتند ؟
و اونا چي ميگند ؟
ميگند که :تو همچين پروژه بزرگي نبايد عجله کرد
اما 10 سال ؟ الان تقريباً 10 سال شده,مگه نه ؟
بيشترم شده , اما با اين وضع اقتصاد ؟
روشي که بخواييم مردم رو به شهر برگردونيم مشکله
ديگه مغازه اي وجود نداره
پس همه ميخوان نزديک مرکز خريد باشن
خجالت آوره
اجتماع مردم تو مرکز شهر واسه روزه شکر گذاري چطور ؟
امسال هم ميخواييم تکرارش کنيم ؟
يا روزه کريسمس هنوز پابرجاست؟
اگه بخواييم روزه شکر گذاري هم باشه زمانمون خيلي کمه
خب اگه بخواييم واقعا روراست باشيم
فکر نکنم هر جور مراسمي ما رو به جايي برسونه
روزه شکر گذاري,کريسمس,سال نو
پارسال رسيدگيمون رقت انگيز بود
حتي بچه هاي خودم رو هم نميتونستم ببرم
ما مجبوريم که امشب تصميم گيري کنيم؟
نميتونيم واسه ديداره بعديمون به تعويقش بندازيم؟
من شخصاً دوست دارم زماني واسه فکر کردن داشته باشم
منم مشکلي ندارم
الان من شنيدم که ميخواييد تصميم گيري رو واسه هفته بعدي به تعويق بندازيم ؟
من همراهي ميکنم
همه قبول دارند ؟ بله
"سلام "هريس "مري"
الان ميخواستم بهت زنگ بزنم
امشب رزرو کردم گفتي وقتت آزاده؟
ميدونم,متاسفم الان با يکي ديگه قرار دارم
متاسفم,دوستم از سر کاره
دلم واسه ديدنت تنگ شده
منم واسه ديدنت دلم تنگ شده شبه خوبي داشته باشي
خوشگل شدي
خوشگل نشده "فرانک"؟
هميشه هست
ممنون
کي مياد ببرتت ؟
"اسمش "هاورد"ـه , "فرانک تازه دنبالمم نمياد
رستوران بين راه اينجا
و «رالي» ميبينمش
داره ديوونم ميکنه
مري" داره بهش اجازه ميده تا از روش قديمي استفاده کنه"
شرط ميبندم آخرش باهاش ازدواج ميکنه
براي چي اينو ميگي؟
تو که نميدوني
ميدونم
بعضي وقتا فکر ميکنم که از نگراني دارم عقلمُ از دست ميدم
ميتونم کمکتون کنم ؟ "سلام, رزروه "هاوارد مرسر
اوه , اون هنوز که نيومده؟ ميتونم سر ميزش بشونمتون
سلام "مري" ام ] [ پيغام بزاريد
سلام "مري" دوباره "هريس"ام
فرداشب وقتت آزاده يا نه ؟
ببخشيد که دير کردم
لحظه ي آخر يه چيزي پيش اومد
چه خبرا ؟
هيچي , فقط سالاد گرفتم
مشروب ميخواي ؟
نه ممنون الان يه کوکتل خوردم
تا حالا فکر کردي که بياي تو «رالي» زندگي کني ؟
راستش نه
بهم قول ميدي بهش فکر کني؟
آره ميدم
شنيدم اومدي خونه به "مري" زنگ زدي ؟
آره
چه قدر ديگه ميخواي درس بخوني "هريس" ؟
نه زياد , تو برو بخواب
ديروز خانوم "تيلور" بهم گفت درس حقوق خيلي رقابتيه
و واسه مدرک گرفتن بايد مدرسه هاي معتبري بري
من تنها مدرسه اي که قادرم ميرم مامان
...اون گفت: وکيلاي اينجا واسه يه قرون پول
کُلّي سختي ميکشند مثل همه آدما
برو بخواب مامان ميخوام درسمُ تموم کنم
خيلي نگرانتم
ميدونم هستي کاش که نبودي
واسم مشکلي پيش نمياد
"تو تنها کسي هستي که دارم "هريس
اينجوري نيست مامان
تو "پيتر" رو داري
پس "پيتر" کجاست ؟
سرگردونه جهانه ؟
آخرين باري که "پيتر"رو ديدم کي بود ؟
لطفا برو بخواب "هريس" ,ديرموقع ـست
نگرانم زياد بيدار ميموني
آره قربان زودي ميرم بخوام
قول بده
قول ميدم
خاله ؟ ويلا"؟"
خواب بودي ؟
چيزي شده ؟
نه,نه من خوبم خدا رو شکر
خب,راستيتش يه ذره احساس پريشوني دارم
دليلي داره؟ ...نه دليل خاصي نداره..فقط
ميخواي بيام اونجا ؟
...متنفرم ازت بخوام
اما ممنونت ميشم...
الان ميام
ازت ممنونم عزيزم
چه قدر تو احمقي , ميخواي انبار رو آتيش بزني ؟
بهت گفتم که تو اين انبار سيگار ممنوعه
ميخواي سيگار بکشي , برو بيرون بکش
ببخشيد , امشب يه ذره بيقرارم
کمپاني ميخواد يه شرکت اينجا راه بندازه
اگه بهشون کمک کنيم
بهمون کلي لطف ميکنند
از کجا اين انبار رو پيدا کردي ؟
شانسي
کمپاني منو به شهر و شهرک ها فرستاد تا
مردم از خدماتمون استفاده کنند
درهام» تو ليستامه»
وقتي اومدم اينجا و اينهمه انبارهاي تنباکوـه خالي رو پيدا کردم
ازشون عکس گرفتم و براي صاحباش فرستادم
و اونا هم سعي کردند باهام تماس بگيرند که بگند ميخوان انبارشون رو اجاره بدند
مالکش نگران پول اجارش بود و ما هم متوجهيم که سيگار کشيدن اينجا ممنوعه
اون ديده بود به خاطر بي دقتيه سيگاري ها بعضي از اين انبارا آتيش گرفته بود
نميخوام وقتي ميريم «درهام» اونجا
کلامي بغير از اسپانيايي حرف بزنيد
هرکي ازتون انگليسي سوال کرد
وانمود کنيد که نمي فهميد
آره,اگه اونوقت اسپانياي سوال کردند چي ؟
بيايد سراغ من
من جواب ميدم
کمپاني ميخواد من همه صحبت ها رو بکنم
مامان کجاست ؟
با سردرد بدجورش و نگراني واسه تو رفت بخوابه
نگرانه تو مثل خودش تصميم بد بگيري
و با آدمه اشتباهي ازدواج کني
کي درباره ازدواج کردن حرف زده ؟
تو کجا با اين يارو فلاني آشنا شدي ؟ اسمش چي بود؟
"هاوارد" کجا باهاش آشنا شدي ؟
اون وکيله...تو تجارتخونه
چرا نمياريش اينجا تا ببينيمش ؟
مامانت فکر ميکنه از من شرمت مياد
No comments yet. Be the first to leave one.