The first 200 lines.
افسانه شیائو چو
قسمت سی و هفتم
شین
من لباس میپوشم
اعلی حضرت
امروز یکم احساس گرفتگی میکردم
دلم میخواست برم بیرون کمی هوا بخورم
دروازه کای هوانگ/i>
..اعلی
ببخشید که بیدارت کردم
تقریبا دیروقته کجا بودی؟
هیچ جا
یکم رفتم بیرون قدم بزنم
مینگ یی
امروز درمورد هان کوانگ سی
اشتباه از من بود
نه اشتباه از من بود
اومدم معذرت خواهی کنم
نباید ازت عصبانی میشدم
و مسلما نباید اون حرف ها رو بهت میزدم
مجازات هان کوانگ سی
تایید شده
امیدوارم همه چیز
از این به بعد خوب پیش بره
باشه؟
این حکم از طرف اعلی حضرت و ملکه ست
همه ایالت ها و شهرستان ها شیوه دریافت مالیات رو تغییر میدن
سرپرست خانواده ها باید به ایالت ها و شهرستان ها اجاره بدن
مالیات بدن
و به ارباب هاشون مالیات پرداخت کنن
شیوه ناقوس دربار دوباره برقرار میشه
همه ایالت ها و شهرستان ها باید پرونده افرادی که بازداشت شدن رو
مجددا بررسی کنن
کسایی که در حقشون ظلم شده
میتونن پرونده های خودشون رو به بازرس ها ارائه بدن
نانجینگ آزمون سلطنتی امسال رو برای گزینش استعداد ها برگزار میکنه
افراد دانایی از یوژو و بوهای میتونن توی این آزمون شرکت کنن
همه حاکمان و بستگان شون
باید توی ایالات و شهرستان ها ساکن بشن
شانگ جینگ
شاهزاده کوچک
هو دو جین
شاهزاده کوچک
هو دوجین
شاهزاده کوچک
چرا باهاش بازی نمیکنی؟
بله
بله
داشتم فکرمیکردم
حالا که پسر و دختر دارم
دیگه هیچ چیز از زندگی نمیخوام
اعلی حضرت اینطور نگین
باید عروسی پسرامون رو ببینین
باید برای گوان یین نو شوهر انتخاب کنین
آره
برات متاسفم
فقط یه پسر دنیا آوردی
بعدش باید با قانون بجنگی
کلی کار رو سرت ریخته
راستی میخواستمازت یه چیزی بپرسم
هان ده رانگ و شیوگه به مقر ارتش رفتن
و سعی داشتن از شیوه جدید برای بازیابی سرباز استفاده کنن
اوضاع شون چه طوره؟
مختصر بگم
هان ده رانگ اشخاصی رو که
توانایی نداشتن، برکنار کرده
نیروهای هر قبیله
توی ایالت ها و شهرسان ها ادغام شدن
لیست افراد شجاع رو برای دربار حاضر کرده
و شجاع ترین و وفادارترین افراد رو انتخاب کرده
با این قدرت های نظامی که
ایجاد شده
هرج و مرج کمتر میشه
عالیه
برادر هان خوب میدونه چه چیزی منو ازار میده
تاحالا هیچوقت ناامیدم نکرده
و حالا هم شیوه آزمون سلطنتی بازیابی شده
استعدادهای خانواده های فقیر
بالاخره میتونن خودشون رو توی دربار نشون بدن
حالا میتونم
آینده ای ببینم که همه تو رفاه هستن
من داشتم به
امپراطور تای زو و رن هوانگ وانگ و پدر فکرمیکردم که
تو همه این سه نسل
نتونستن روش هان رو ارائه بدن
ولی من تونستم
میتونم بگم زندگی کردنم برای بقیه یه سودی داره
باید یه چیزی به
تو و ده رانگ بگم
من
میخوام ازتون تشکر کنم
اعلی حضرت
بانو داره امور دربار رو بررسی میکنه
گفت که منتظرش نمونین
باشه میتونی بری
اعلی حضرت اعلی حضرت اعلی حضرت
برو دیلیگو رو بیار
بله
اعلی حضرت اعلی حضرت اعلی حضرت
اعلی حضرت
اعلی حضرت
اعلی حضرت
دیلیگو
وضعیتم داره بدتر میشه؟
اعلی حضرت میخواین بلندشین؟
آروم
آروم
دارو ها رو عوض کردی
متوجه میشم
انگار
نمیتونی کاریش کنی
اعلی حضرت
من حاکم یان رو دعوت میکنم
تا وضعیت تو رو بررسی کنه
من مهارت کوانگ سی رو
بهتر از تو بلدم
میگن طبیب نمیتونه درد بی درمون رو دوا ببخشه
و همه چی به شانس بستگی داره
خب انگار زندگی منم
دیگه آخراشه
اعلی حضرت لطفا اینطوری نگین
سیل، زمان های کشاورزی و خونه ها رو تخریب کرده
بیشتر از 100 تا روستا خراب شدن
ده ها خونه ریختن
اعلی حضرت رسیده
اعلی حضرت
اعلی حضرت
اعلی حضرت اینجا چیکار میکنین؟
برای نهار نیومدی
واسه همین اومدم ببینم چیشده
چرا اون طرف استراحت نمیکنین؟
خوبم..فقط باید یه سری امور دولتی رو بررسی کنم
من اون طرف حواسم بهشون هست
بعدش میام پیش شما
باشه برو
نگران بناش
بانو
تو رودخونه لیائو سیل اومده
سه هزار هکتار از مزارع اسیب دیدن
بانوی من
من یه عریضه دارم
که شما باید بررسیش کنین
بانوی من من یه عریضه دارم
ارباب دیلیگو
به حاکم یان بگو
من به دیدنشون اومدم
همین الان میگم
من نمیتونم در مورد وضعیت اعلی حضرت
کاری کنم
حاکم یان
میشه به فصر بیاین؟
دیلیگو
ممکنه من گناهکار بوده باشم
ولی همیشه به اعلی حضرت وفادار بودم
حتی ترجیح میدادم من بمیرم
تا اعلی حضرت زنده بمونه
...داری میگی؟
امپراطور آخر و یان سا گه
داروهایی که به اعلی حضرت میدادیم رو عوض کردن
همه این سال ها داشتن همینکار رو میکردن
اگه اعلی حضرت پادشاه نمیشد
میتونستیم یه کاریش کنیم
حتی هردوتامون تمام تلاشمون رو کردیم
وگرنه اعلی حضرت الانشم زنده نبود
ولی حتی بهترین دارو ها
نمیتونن کاری کنن
طبق چیزی که تو گفتی
اعلی حضرت
فقط یک تا دوسال براش باقی مونده
حتی اگه من به قصر برم
هیچ فرقی نمیکنه
لطفا برو یه نگاه بنداز
باهم درستش میکنیم
باید یه راهی
دیلیگو
با تقدیر نمیشه جنگید
تو هم خودت یه طبیبی
باید بدونی
طبیب ها نمیتونن دردبی درمون رو دوا ببخشن
امروز دیدم اعلی حضرت
چقدر زجر میکشید
نمیتونستم کاری کنم
واسه همین بهش بیهوشی دادم
ولی برای اعلی حضرت مهم نبود
میترسم
اعلی حضرت
نتونه دووم بیاره
اعلی جضرت کل زندگیش زجر کشیده
حالا هم درد امونش رو بریده
اگه بیهوشی دردش رو کم کرده
پس کار خوبی کردی
همه ش تقصیر منه
من خیلی بی خاصیتم
من مثل تو
همین حس رو داشتم
ولی ما
فقط کسایی که تنگری میخواد رو میتونیم نجات بدیم
اعلی حضرت داره باد میوزه
بهتره به قصر برین و استراحت کنین
باد زیاد براتون خوب نیست
No comments yet. Be the first to leave one.