Release info

The Legend 2007 All Episodes
A Commentary by Rahpooyan
مترجمین : تیم ترجمه سایت حراج سریال

Tags

other
Published on: 2014-12-01
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قسمت اول

چهاردهمين سال از سلسله سوسوريم سيصدو هشتادو چهار سال بعد ميلاد مسيح دهکده جوح مول

سوشيني

سوشيني

سوشيني

همونجا وايستا

سوشيني

هي تو

همين حالا بيا پايين

نمي خوام

من نمي شناسي

فکر نکنم يادم بياد

من استاد بالا مقام تو هستم

پس من هر چي گفتم بايستي تو انجام بدي

اگر گفتم يواش برو يواش برو

اگه گفتم قل بخور قل بخور

واگه گفتم بيا پايين بيا پايين

خوب ديگه چي

کي چوب دستي عزيز منو شکسته

اوه اونو ميگي اون رفته زير گاري

من رفته بودم اونو براي تو بيارم بعد اونو با دو تا دستام برداشتم

تو اونو بلند کردي وبعد اون شکست ؟

تو .... اون چيه

همين حالابيا پايين

بيا پايين و حقيقت رو به من بگو

اون برومساء است تو ...

دهکده جوح مول مردمي که منتظر ظهور پادشاه منجي هستند

آنها نگهبان هيونموز (لاکپشت ماري)سمبل مقدس

دو هزار سال است که مردم اين دهکده

منتظر ظهور پادشاه منجي هستند

ده سال قبل ستاره پادشاه منجي ظهور کرد

مدت زيادي منتظر ظهور منجي بوديم حالا اون زنده است و در بين ماست و نفس مي کشه

من افسوس مي خورم که دارم شماها رو ترک ميکنم و همه چيز که در گذشته پيشگويي شده داره محقق ميشه

هونسو هفتادو يکمين ريئس مردم جوح مول

لطفا منو ببخشيد

من مملو از افسوس هستم

هيونموز بزرگ لاکپشت ماري کسي که زاييده شده با هوانوونگ

ببخش به ما الطافت را و حکمتت راو انتخاب کن نگهبان بعدي خود را

لاکپشت ماري سمبل مقدس

ما تعظيم ميکنيم به هفتادو دومين ريئس

ممنونيم

هونگو هفتادو دومين رييس قبيله چوح مول

برو به کاخ گوگوريو

پسري به اسم هو جاء از خاندان يون هستش

اگر اون منجي واقعي باشه

ما بايد از اون مراقبت کنيم

اين اولين وظيفه مردان ماست

و اولين و بهترين وظيفه براي محافظ لاکپشت ماري

بله

و...

پيمانت رو حفظ کن

از اون مثل چشات نگهداري کن و هنگامي که اون تبديل شد به سيمرغ سياه

بايستي تو اونو از بين ببري به خاطر حفظ دنيا

با دو تا دستات

تو بايستي زندگي سوشيني رو بگيري

استاد

دروود

جنگ طول کشيد

5روز طول کشيد

حتي هوانوونگ هم بکلي خسته شده بود

هنگامي که دربارش مطالعه ميکني خسته ميشي

بنابر اين براي توقف جنگهاي پي در پي او تصميم گرفت با کاجين ملاقات کنه

و اونو بندازه در آتش قدرتش

البته

اما کاجين

عاشق اون شد

چرا چون ارباب هووانگ دلپذير و با وقار بود مثل من

در هر صورت مشکلي وجود داشت

چه مشکلي اون مشکل اين بود

از کي اينجايي

اونجايي که کاجين عاشق ارباب هوانوونگ افتاد

درسته اون عاشق ارباب شد

واستا من فکر ميکنم هيون گيوم بامن کار مهمي داره

هيون گيوم

هيون گيوم

نمي دونم چرا اين طوري کرد

همشون شبيه همن

استاد استاد

روزهاي زيادي تو سفر هستي مي خواي يک نگهبان با تو بفرستم

نتر س من خودم نگهبانشم

خيلي خوب باشه

بزن بريم

من واقعا نميدونم چرا اينطوري رفتار مي کنن

چرا اونا دارن يک چيزي رو از من مخفي ميکنن

چرا اون روستايي ماجرا رو براي من تعريف نکرد

کدوم داستان

داستان فرستاده خدا رو

تو مي دوني که من عزيز هستم

من زيبا و متفکرهستم

اون علت اينه که مردم ميان به ديدن من و با من مشورت مي کنن

هنگامي که بزرگتر ها مشکل دارن ميان مي پرسند سوشيني ما حالا بايستي چه کار کنيم

هنگامي که مشکلشون حل مي شه انها مي گن سو شيني اينو فقط تو مي تونستي حل کني

اما چرا اونها به من داستان پيامبر خدا رو نمي گن

نمي دونم

تو هم همينطوري استاد

چي تو رو مضطرب کرده

زندگي من در بدبختي بوده

حتي سگهاي مزرعه هم اين داستان رو ميدونند

من پارسال خيلي خوب بودم

اما حالا که من يک سال بزرگتر شدم اون من و عصابني مي کنه

سوشيني

سوشيني خوابيده

اون در دو هزار سال پيش اتفاق افتاد

قبيله اي وجود داشت که ببر رو ستايش مي کردند

اونها قبيله ببر ها بودند

آيا تو داري برام داستان پيامبر خدا رو مي گي

بفرماييد استاد

زني که کاهن آتش بود موقعيتي داشت که مي توانست از دستش نيرو ي آتشي متواتر کند

روستاي قبيله ببرها

هر کشيشه آتشي قدرت خودش رو از کشيشه قبلي در يافت مي کرد

قبيله ببرها مي خواستند که با قدرتي که داشتند دنيا رو زير فرمان خودشون ببرند

در ميان همه کشيشه ها ي اتشي کاجين قدرت رو بدست گرفت

مردم زيادي بخاطر شمشير قبيله ببرها و اتش کاجين مردند

بعد از اين همه مرگ و بلا و ويراني ها در دنيا

ارباب هوان وونگ در روي زمين بدنيا امد

هوانوونگ پيامبر خدا بود

پيامبر هوان وونگ مکاني رو زير درخت مقدس کوه تاء بائک انتخاب کرد

و اونجا رو شين شي ناميد

شين شي مخفف کلمه ملت پيامبر هستش

من از طرف خدا براي شما قوانين سعادتمندي رو آوردم

همه بايستي طبق فرمان خدا و قوانين اون با هم رفتار کنيد فهميديد

پيامبر خدا سه نشانه از طرف خدا اورده بود

نگهبان ابر وون سا که ناميده ميشه اژدهاي ابي نگهبان ابر از شرق

نگهبان باد پونگ بائک که ناميده مي شه ببر سفيد نگهبان باد از غرب

نگهبان باران وو سا که ناميده مي شه لاکپشت ماري نگهبان شمال

در اون روزها خداوند نعمتش رو براي مردم زمين فراوان کرد

ودنيا به سمت کاميابي پيش مي رفت

اون تمدن جو شين ناميده شد

جو شين

درسته جو شين

تمدن بزرگي که پيامبرهوان هونگ درست کرده بود

در سرزمين پهناوري که پرجمعيت ترين مردم روي زمين رو داشت

پيامبر خدا سه نشانه و نگهبان رو فرستاد

به شرق غرب و شمال براي حفاظت از مردم

واينکه اونها در صلح و صفا زندگي کنند

در نتيجه مردم زيادي اونجا جمع شدند

از گوشه کنار دنيا مردم به اون سرزمين کوچ مي کردند

قبيله ببرها چي شد

آيا اونا تمدن جديد رو قبول کردند

آيا اونا در برابر پيامبر سر تعظيم فرود اوردند

نه

اونها نپذيرفتند و از شيطان پيروي کردند و دست به دزدي و غارت در دنيا زدند

قبيله ببرها با پيامبر خدا شروع به جنگ کردن کردند

اونها مي خواستند که مردم رو گمراه کنند و براه شيطان هدايت کنند

کشيش اتش کاجين کشتار زيادي کرد و مردم بي گناه زيادي رو به کام مرگ کشاند

چرا پيامبر خدا هيچ کاري نکرد

اون بايستي اونا رو تنبيه مي کرد

مردم تصميم گرفتند با اونها بجنگند

کاجين ميلرزيد مثل لرزش يک حيوان

اون بار اولي بود که پيامبر خدا رو ميديد

قدرت کاجين تموم شده بود و اون نمي تونست با پيامبر در بيافته

از وقتي که او کشيشه آتش شده بود

اون هرگز به اين راحتي نخوابيده بود

حتي جنگ براي کاجين هم زجر و عذاب داشت

از اون روز به بعد کاجين مدت طولاني نکشت

اون مدت زيادي با مردم کار نداشت

پس جنگ تمام شد

نه قبيله ببرها ادم نشدند

اونها مي خواستند که به دنيا حکومت کنند

کشيشه اتش کاجين انتخاب ديگه اي نداشت جنگ دو باره شروع شد

اما ساء اوه زن جنگ جو از قبيله بير جلوي اونها وايستاد

جنگ با قبيله ببرها پاياني نداشت

ساء اوه از قبيلش مراقبت ميکرد و اون نگران قبيله اش بود

قلب پيامبر هوان وونگ مملو از غم وقصه ها بود و همچنان به ساء اوه نگاه مي کرد

بنابراين اون تصميم گرفت جنگ رو تمام کنه

يک شب او دوباره کاجين رو ديد

اون مي خواست قدرت آتشي اون رو بگيره

کسي که از طرف خدا اومدي مدت زيادي زنده نخواهي موند

تو حتي نمي توني بجنگي پس چطور مي خواي قانون خدا رو روي زمين پياده کني

خدا چگونه مي خواد از تو حفاظت کنه از اون کمک بگير و من و بکش ديگه

من کاجين کشيشه آتش هستم

من براي کشتن انسانها نيومدم

من براي نجات اونها اومدم

پيامبر خدا قدرت اتش رو اسير کرد و اون رو در گلوله اي قرمز رنگ محبوس کرد

واسم اون رو قلب سيمرغ ناميد

گويا اون با رضا و رغبت خودش اون رو به پيامبر داده بود

اگر اون کشيشه آتش براي مدت زياد نبود اگر اون قدرت اتش رونمي داشت

اون مدت زيادي با پيامبر جنگ نمي کرد

تو قدرت اتش رو گم کردي

تو بايستي اونو دوباره بدست بياري

من بايستي گلوي اونو ببرم و قدرت اتش رو برگردانم

درميان نقشه ي قتلي که براي کشتن پيامبر کشيده بودند کاجين شمشيرش رو کشيد

و او بزرگان قبيله رو که نقشه قتل پيامبر رو کشيده بودند کشت

اون اين کار رو براي پيامبر هوانوونگ کرد

کاجين دويد و دويد

اون به سمت سرزمين پيامبر هوانوونگ دويد

او تصميم داشت يکي از مردم پيامبر شود

او آرزو داشت زن پيامبر بشود

قبيله ببرها شکست خورده و صلح به سرزمين ما برگشته

اما قبيله ببرها دوباره بر خواهند گشت

ساء هو.

من قلب سيمرغ رو به تو مي دم

تو از مردم جنوب محافظت کن- سيمرغ نگهبان اتش از جنوب

با اين قدرت اتش مردم جنوب حفظ خواهند شد

همون طور که تو جزئي از مردم جنوب هستي از قدرت اون برا ي حفظ مردم استفاده کن

من... من نمي تونم

من نمي نونم قدرت اون رو کنترل کنم

من يه فرد معمولي هستم

انسان مي تونه ناممکن رو ممکن کنه

چقدر شگفت انگيز

The Legend (태왕사신기 / Tae Wang Sa Shin Gi) subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Legend (태왕사신기 / Tae Wang Sa Shin Gi)

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left