The first 191 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
شاهزاده مارسل
چیزی که با پرندهی دودو درست شده، برام بیار
رود
با عرض پوزش، اعلیحضرت
به زبان لورونی صحبت میکند
به زبان لورونی صحبت میکند
صحبت به زبان لورونی
فقط در فروشگاههای رفاه
کلیر
.یه رعیت جرات کرده از من خوشش بیاد؟ حدت رو بدون
کلیر
...بنابراین
خدمتکار کهنهکار رو صدا کردم !که بهتون یاد بده چطور به مردم خدمت کنین
لن هستم. مشتاقانه منتظر کار کردن با شمام
!یه دقیقه وایستا، رعیت
،کی بهت اجازه داد از خدمتکارم اینجوری استفاده کنی؟
نه. من ازش خواستم یه مربی برامون پیدا کنه
شما؟
ما هیچی راجع به خدمات و کمک به مشتری نمیدونیم
درسته
،اگه بدون تمرین به نمایشگاه روز بنیاد بریم
مطمئنا گند میزنیم
درسته، پس شروع کن
روی کمکتون حساب میکنیم
همونطور که میدونین، من یه رعیتام
مطمئنم بینتون افرادی هستن که از آموزش دیدن توسط من، بیزارن
،ولی اگه فقط درگیر جایگاه باشی
هرگز نمیتونی درست به مشتریها خدمت کنی
...پس تا روز نمایشگاه
باید مربی صدام کنین
!لن! این دیگه زیادهرویـه
،ها؟ پس یه رعیت مثل تو قرارـه بهمون دستور بده؟
من که مشکلی نمیبینم، «دید»
...ولی شاهزاده یو
...اون پسر
،پس حتی خدمتکارهای خاندان سلطنتی هم اشرافزادهان
،خیلی خب پس
همهمون روی راهنماییـت حساب میکنیم، لن
...خانم کلیر
منظورتون «مربی لن»ـه؟
خدمت یعنی همهچیز رو برای ارباب گذاشتن و هیچ انتظاری نداشتن
به عبارت دیگه، روح زیبایی از همدردیـه
این رو بخونین و وقتی من حرف زدم، جواب بدین
!چشم، مربی لن
اصل خدمتکاری چیه؟
!خدمت و فداکاری، مربی لن
اولین سنگ بنای خدمتکار؟
!خوشآمدگویی، مربی لن
!خیلی خوبه! حالا همه با هم
!خوشاومدین، ارباب
!صداتون رو نشنیدم
!خوشاومدین، ارباب
!از جون و دل مایه بذارین
خوشاومدین، ارباب
خوشاومدین، ارباب
!ری! برادر! شماها هم باید شرکت کنین
!زودباشن! همه با هم
!خوشاومدین، ارباب
چه مصیبتی بود
!هرگز نمیدونستم چنین جنبهای داری، لن
!خیلی متاسفم! یکم بیش از حد متعصب شدم
همیشه با بقیهی خدمتکارها فرق داشتی
از همون اولی که اومدی اینجا، همین بود
این خدمتکار جدیدیـه که شخصا بهتون خدمت میکنه
زودباش، خودت رو معرفی کن
لن اوروسئو هستم
خدمت به شما، باعث افتخارمـه
.برام مهم نیست اسمـت چیه
به هر حال، یه هفته نشده، میذاری میری
باقی خدمتکارها انقدر دووم نیاوردن، مگه نه؟
نه
از اونجایی که پدر و مادرشون همیشه مشغول ،و دور از خونه بودن
زیادی نینی به لالای خانم کلیر گذاشتن
هیچکدوم نمیتونستن با هوسهای خودخواهانهش کنار بیان
!رعیت
اسمـم لنـه، خانم کلیر
!گفتم که اسمـت واسم مهم نیست
!الان ازت میخوام که یه اسب باشی
یه اسب؟
حتی نمیدونی اسب چیه؟
خدایا! مشکل این رعیتها چیه؟
.نه، میدونم اسب چیه ولی چرا باید یه اسب بشم؟
!چون مشخصا میخوام سواری کنم
!حالا زودباش و چهار دست و پا شو
خانم کلیر، لطفا مجبورم نکنین یه اسب بشم
ببخشید؟ داری میگی به دستوراتم عمل نمیکنی؟
بله
...تو
هرگز نمیتونم اجازه بدم ،که یه اشرافزاده مثل شما
پشت رعیت بیارزشی مثل من بشینه
به عنوان یه رعیت، جایگاهـت رو خوب میدونی
درواقع ممکنه پتانسیلـش رو داشته باشی
خیلی خب. اجازه میدم خدمتکارم بشی
نهایت تلاشـت رو بکن
ممنونم
...حتی اونموقع هم گولزدنتون راحت بوده
!خیلی نازین، خانم کلیر
هی! الان بهم توهین کردی و سعی کردی لاپوشونی کنی؟
به هر حال، حالا دیگه میدونم ...که لن همیشه انقدر سرسخت
!منظورم مورد اعتمادـه
،روی کمکتون برای نمایشگاه هم حساب میکنم .مربی لن
...حتما. و خانم کلیر
طبیعتا اره
،اگه قرارـه شخصا انجامش بدم باید بهترین باشم
خیلی خب! بیاین به همه نشون بدیم !که خدمت واقعی یعنی چی
!اره
قسمت 7
،میسازه یا از هم میپاشونه مدرسه رو چیزی که .ستـسراپـ ختردلباس کردن عوض یفهکا
خوب بودن توی لباش خدمتکاری رو باید به یه رعیت بسپارین
!اوخودا! خانم کلیر ازم تعریف کرد
!قرار نیست از این بابت خوشحال بشی
میشا، چطورـه؟ خوب بهنظر میام؟
بله، خیلی بهتون میاد، شاهزاده یو
شما هم خیلی خوشتیپ شدین
...ممنونم
یه زمانبندی شیفت درست کردیم
بین کار آشپزخونه و خدمتکاری، میچرخین
و به نوبت استراحت میکنین
تقریبا زمانش نرسیده؟
!خیلی خب! کاملا براش آمادهام
!خوشاومدین، ارباب
از این طرف
بفرمایید
آیا سفارشتون آمادهست، ارباب؟
دارم میام، ارباب
اینم از ساندویچ رست بیف شما
تمام سفارشهاتون رو دریافت کردین؟
ارباب؟
خانم کلیر، میز شماره دو درخواست شما رو داده
خانم کلیر! اینجا! بیاین اینجا
!زودباشین، درخواست داده شدین
!خانم کلیر! خدمات
!چشم، مربی لن
.از صبوریتون متشکرم بذارین سفارشتون رو بگیرم
!ازم عصبانیای ولی اصلا نشونـش نمیدی
!عاشقشم
...رعیت
اگه تمومش نکنی، میزنم توی گوشـت
واقعا؟ بهم جایزه میدین؟
درسته
تو از اون آدمها نیستی
چی میل دارین؟
...بذارین ببینم .ساندویچ و کرم بروله رو انتخاب میکنم، لطفا
نوشیدنیای همراهش میل دارین؟
بله، اشکهاتون
!شوخی احمقانه نکن
پس، چه نوشیدنیای میل دارین؟
من «زود برو بیرون» رو پیشنهاد میکنم
پس بعد غذا چای سیاه میخوام
با کمال میل
!آها یکم هم بهم مهربونی خانم کلیر رو بده
!متاسفم، همهش تموم شده
...عجب
همهش همینها رو میخواستین؟
.کارت خوب بود به عنوان جایزه سرت رو ناز میکنم
با اجازهتون
!ببخشید
...بله، الان میام
میشه یه چیزی به سفارش اضافه کنم؟
میخوام بدونی کارت رو فراموش نمیکنم
همهچی آرومـه
از صبوریتون ممنونم. لطفا بیاین داخل، ارباب
!شاهزاده یو
باید باهاتون حرف بزنم
میشه بهم گوش بدین، لطفا؟
لطفا از بهم ریختن صف خودداری کنین
متاسفم
الان نه، بعدا. باشه؟
بیشتر از چیزی که انتظار داشتم، خوب پیش رفت
سلام! کسی نیست؟
!دارم میام
...برای صبوریتون... ممنونم
چقدر طول دادی! چطور جرات کردی که اعلیحضرت رو منتظر بذاری؟
اصلا میدونی این مرد کیـه؟
ولیعهد محترم امپراتوری لورو هستن
!اعلیحضرت، مارسل یورو
زودباش سفارششون رو بگیر
خیلی متاسفم
شاهزاده مارسل. اون هم توی بازیـه
...اگه اوضاع مثل بازی باشه، قرارـه
یه چیزی بیار که با پرندهی «دودو» ساخته شده باشه
موردعلاقهی اعلیحضرته
میدونستم
.خیلی متاسفم متاسفانه نمیتونیم پرندهی دودو سرو کنیم
چی گفتی؟
!اعلیحضرت این رو میخوان! یه کاریش بکن
،کاش میتونستم اما پرندهی دودو غذای نادریـه
احتما هیچجا توی پادشاهی بائر پیدا نمیکنین
خوب نیست
،شاهزاده مارسل در نمایشگاه روز بنیاد ظاهر میشه
No comments yet. Be the first to leave one.