The first 98 lines.
SANDS Movie
چیزی میبینید؟
هنوز نه.
آره! برو راست.
این باید همون پاسگاهی باشه که دکتر وو در موردش حرف میزد.
باشه. مطمئن میشم که امنه.
- اوه. - اوه...
اشکالی نداره. من بررسی میکنم.
منم همینطور.
هیچ دایناسور گرسنه و آدمکشی نمیبینم.
اوه. اینجاییم، رفیق.
- عجب جای عجیبی برای داشتن سرورهای پشتیبان. - همین حرف رو به وو هم زدیم.
داجسون فکر میکنه خیلی زرنگه که اونا رو اینجا نگه داشته، مگه نه، اسموتی؟
ولی اون حریف ما نمیشه.
میتونی بگی...
"خداحافظ، پروژه محور تروپاد. آماده باش تا به پایان برسی!"
آره. اون داجسون به درد نخور باید وقتی که فرصتش رو داشت، بهمون کمک میکرد بامپی رو پیدا کنیم.
ما اینجا یه کنسول داریم.
واقعاً بابت رفتاری که داشتم متاسفم.
این ماموریت مهمه، ولی همتون هم مهمید.
ممنون که کمکم کردی این رو ببینم.
اوه، آم... حتماً، بروکلین.
ممنون که معذرت خواستی. و...
متاسفم که کلافه شدم. فقط...
.ببین
عملکرد بلندتر از کلمات صحبت میکنه، مگه نه؟
اتفاقات زیادی افتاده، و راستش رو بخوای،
به مقداری زمان نیاز دارم، تا بفهمم واقعاً منظورت چیه.
البته. آره، حتماً.
هی، حال اون آدمایی که توی اون هواپیمان خوب میشه؟
نگران نباش.
سیستم بازدارنده هوایی بایوسین جلوش رو میگیره.
باید به کارمون ادامه بدیم.
قسم میخورم، اگه دکتر وو ما رو دنبال نخود سیاه فرستاده باشه…
چی میشه اگه فقط قایم شده باشه؟
اونا که اطلاعات با ارزششون رو توی دید نمیذارن، مگه نه؟
آره. شاید یخچال ها یه جورایی در مخفی باشن، یا یه همچین چیزی.
اوه، آره!
اینجا هیچی نیست.
سمی. بیا اینجا.
ممنون، یاز.
اینجام هیچی نیست.
نمیفهمم. قرار بود اینجا باشن.
- شاید توی یکی از پاسگاه های دیگه باشه. - منظورت از "پاسگاه های دیگه" چیه؟
معلومه. چرا دکتر وو باید به اون اشاره کنه؟ انگار که اون میتونه اطلاعات مفیدی باشه.
جای تعجبی نداره که نتونستیم اهرم مخفی رو پیدا کنیم.
- به چی فکر میکردیم؟ - هیچ سرنخی ندارم.
خیلی باحاله.
به زودی نوبت تو و مامانت میشه، کوچولو.
- اونا خیلی نازن! - آره، چه خمیازه بزرگی کشیدی، ها، پسر؟
به نظر میاد اون یکی از همه نزدیک تره. دفعه بعد اون رو بررسی کنیم؟
فکر خوبیه. میتونیم دور بزنیم و به درختا بچسبیم.
آره، بیا انجامش بدیم.
- خمیازه بکش. - اوه!
باید به حرکت ادامه بدیم.
.وایسید
...ما باید
اون تعقیبمون نمیکنه؟
حدس میزنم فقط میخواست ما رو از قلمروش بیرون کنه.
اونجاست!
از روی چیزی رد شدیم؟
- من لاستیک رو عوض میکنم، بعدش میتونیم... - وایسا!
ما خیلی به پاسگاه نزدیکیم.
چرا نمیریم ببینیم اصلاً این همون پاسگاه درسته یا نه،
در حالی که کنجی و بروکلین لاستیک رو درست میکنن؟
بروکلین توی کارهای ماشین خوبه، و کنجی…
ماشین رونده؟
و ما به تخصص دایناسور شناسی تو نیاز داریم تا بامپی رو پیدا کنیم، دی.
اوم…
آره. من میتونم این کار رو انجام بدم.
- من، من فکر نمیکنم که، اوه... - عالیه! پس حل شد.
هی. شرط میبندم میتونم زودتر از تو یواشکی به پاسگاه برم.
داری من رو به یه مسابقه دعوت میکنی؟
به هر حال باید سریع حرکت کنیم، مگه نه؟ مگه اینکه بترسی من ببرمت.
اوه، هی، داریم مسابقه میدیم؟
فکر کنم این بیشتر یه مسابقه دو نفرهست.
اوه.
اوه!
آره، آره.
- منظورم اینه که، با این حال باید عجله کنیم. - اوه، قطعاً.
هی. میتونی یه دستی برسونی؟
بهتره فقط به یه دست نیاز داشته باشی، چون تنها چیزیه که دارم.
اوه. لعنتی. من خیلی متاسفم.
نه، نه، نه. همه چی خوبه.
اوه… باشه.
خیلی خب، وقتشه پرده رو روی این خواننده بد بکشیم.
میدونی، چون فالشه.
آره. خیلی خب.
خب، پس بزنیم به چاک.
شوخ طبعی ماشین انگلیسی.
باحاله.
میدونم احتمالاً هنوزم از دستم عصبانی ای،
و حق هم داری، ولی من...
.من از دستت عصبانی نیستم، بروکلین
منظورم اینه، یه مدت عصبانی بودم.
تو دروغ گفتی. خیلی زیاد.
حتی قبل از شبی که، میدونی... نمردی.
ولی دیگه ارزش نداره وقتم رو صرف عصبانی بودن کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.