The first 200 lines.
این برنامه حاوی الفاظ رکیک است.
چقدره اینجاست؟ حداقل دو سه روزی میشه.
چرا آوردیش اینجا؟ برای اینکه بکشمش.
کَل اینِس رو میشناختی؟ من به جیمز نزدیکترم.
ولی من و کَل با هم توی یه گروه بودیم.
چی کار کردی؟
رستورانها بدهکار شدن و من یه کار احمقانه کردم.
اِمی شَنون کیه؟ یه پرونده قدیمی اِیدی.
از خدمات اجتماعی شکایت کرده.
انگار گزارشهای نگرانکنندهای اومده بود.
از پرورشگاههایی که استیوی توشون بوده.
چه جور گزارشهایی؟
نگرانی در مورد اینکه بقیه بچهها رو تحریک میکرده.
بالاخره ما یه خانوادهایم.
تو، مادرت.
و من.
فقط سه نفرمون.
دلال گفت اگه اینو تحویل بدیم، آزادیم.
اونا اینو گفتن، مگه نه؟
بیاین.
خب، حالا چی؟
فکر کنم صبر میکنیم.
باید برگردی پیش کلوئی.
نه.
تو این کارو تنها انجام نمیدی.
لانیزْویک؟ حتماً این سالها عوض شده.
نه به اون اندازه که فکر میکنی. الان ساکتتره.
باشه. خودشه.
خب، بیا.
بیارش اینجا!
باشه، همینجا بمون.
زود باش!
عجله کن!
اونجا چه خبره؟ چی کار میکنی؟!
صدای گاز دادن ماشین
برو، برو، برو، برو!
نفس نفس میزنند
اوه، خدای من.
حالا چی کار کنیم؟
باورم نمیشه لانا رو دستگیر کردی.
اون صحنه جرم ما رو آتیش زد، آلن.
حال اون زن خوب نیست، روث.
تازه، اِیدی بهترین دوستش بود.
تقریباً ده ساله با شوهرش رابطه داشته.
خب، خودت میدونی.
با بابا خوب کنار میاومد!
به هر حال، تو لانا مِیر رو از کجا میشناسی؟
لانیزْویک منطقه تو نیست. نه.
اِم، ایزوبل و تام رو میشناسم. اونا برای مدتی به کلیسا میاومدن.
قبل از اینکه مجبور بشن برگردن پیش پدر و مادرش.
آره، قضیه چیه؟ تام مریضه.
یه مشکلی با قلبش داره. درسته.
مشکلی با شغلش به عنوان جوشکار، یه همچین چیزی. اوه.
به هر حال، وقتی کارش رو ول کرد، خونه رو از دست دادن.
و آرتور مجبور شد اونا رو راه بده. دختره چی؟
جِس؟ جِس بارداره.
آره، خودمون فهمیده بودیم، آلن.
میدونی پدرش کیه؟
صدای زنگ موبایل
نه. اونا نمیگن.
تاش.
هی، من الان دارم لوئیز رو مهدکودک میرسونم.
ولی فکر کردم بدونی سندی دیشب زنگ زد.
میگه خدمات اجتماعی اَبِردین چند تا گزارش دارن.
در مورد زمانی که استیوی تحت مراقبت بوده.
چیزی مجرمانه نیست ولی پر از رفتارهای هشداردهنده.
تازه، دیشب شرکتهای تاکسیرانی رو پیگیری کرد.
یه راننده داریم که هفته پیش یه زن رو به لانیزْویک برده.
توصیفی که داد خیلی شبیه استیویه.
باشه. خب، پس بیارش داخل.
باشه. اونجا میبینمت. میبینمت.
ببخشید، من باید... باید بری. آره.
ولی بعداً میبینمت، درسته؟
آره.
مم.
اوه، صبر کن، صبر کن. یه آهنگ خوب دارم.
خب، بزن!
خنده
این یه مرور خاطرات حسابییه. خب، صبر کن.
# در شهر، جوونها دارن بزرگ میشن
# ما بچههای آمریکا هستیم... #
نه، اینو یادم نمیاد.
من و مامان همیشه اینو میخوندیم.
اوه، درست به موقع رسیدی.
من الان دارم یه "تری ویژه" آماده میکنم.
که به اسم دومین پدر ناتنیام اسمگذاری شده.
تنها چیز مفیدی که یادم داد این بود که چطور یه صبحونه حسابی درست کنم.
داشتم به این فکر میکردم که دیشب پلیس سروکلهاش پیدا شد.
شاید یکی از شاگردهات بود.
شاید یکی از اونا رو تو مدرسه عصبانی کردی.
و اینم اونا بودن که میخواستن...
نمیدونم، سر به سرت بذارن؟
زنگ زدن به پلیس و گفتن اینکه پسرمون در خطره...
به سختی یه شوخیه، لوک. میدونم ولی از این کاراییه که بچهها میکنن.
اونا تماسهای خرابکارانه میگیرن. خب.
من کسی رو عصبانی نکردم. مم، این کاملاً درست نیست.
تو از خدمات اجتماعی شکایت کردی.
خب که چی؟
و اونا همه بخشی از یک سیستم هستن.
مددکاری اجتماعی، شورا، پلیس.
به یکیشون حمله کنی، بقیه پشت هم رو میگیرن.
چی داری میگی اصلاً؟
شاید پلیس دیشب برای این اومد که...
یه نفر از بهزیستی بهشون گفته بود. این یه جور ارعاب و تهدیده.
"اگه بخوای از ما شکایت کنی، ما نشونت میدیم چه مادر بدی هستی."
چی میخواین؟ دنبال خواهرتون میگردیم.
چرا؟ مشکلی پیش اومده؟ نه. مشکلی نیست.
فقط لازمه بیاد اداره و به چندتا سوال جواب بده.
بازداشتش میکنین؟ فقط یه مصاحبهی داوطلبانه است.
الان در دسترس نیست. مشکلی نیست.
استیوی... استیوی... شلوغش نکن.
بیا دیگه.
خب؟ امشب دوباره میخواد امتحان کنه.
امشب؟ چرا الان نمیتونن بیان؟ باید از اینجا بریم.
چون هنوز همهجا پُلیسِ. خدایا، هِیل!
میدونم، باشه؟ میدونم. خب من چیکار کنم؟
الو؟
سلام.
حالت خوبه؟ میتونیم کمکت کنیم؟
سلام.
اِم... کالین.
من اون بالا تو کلبهام.
تا اینجا از تعطیلاتتون لذت بردین؟
عالیه. خیلی خوب بوده.
واقعاً دلنشین.
خب، فقط میخواستم سر بزنم و بپرسم...
اگه دیشب چیز عجیبی دیدین؟
منظورتون از "عجیب" چیه؟
تو قبرستون.
حدود ساعت دو؟
یه ماشین و چند نفر رو دیدم.
عجیب بود، به نظرم.
که مردم بیرون باشن...
منظورم اینه که اون وقت شب.
من چیزی ندیدم.
هیلی؟ نه.
ما زود خوابیدیم.
باشه.
خب، فقط گفتم یه چک کنم.
پس من دیگه مزاحمتون نمیشم.
از بقیهی اقامتتون لذت ببرین.
میخواستیم یه بار دیگه بعضی از اطلاعاتی رو که...
دیروز به ما دادین، مرور کنیم.
گفتین از وقتی برگشتین، به لانیزویک نرفتین.
خب؟
و ما میخواستیم بدونیم شاید بخواین توی اون گفتهتون تجدیدنظر کنین.
چرا باید همچین کاری کنم؟
خب، چون ما با یه رانندهتاکسی صحبت کردیم...
که میگه شنبهی گذشته یه مسافر رو جلوی آپارتمان خواهرتون سوار کرده...
و اونو به لانیزویک برده.
و توصیفی که اون به ما داد... خب...
خیلی شبیه شما بود.
اسمی که مسافر داد، بِل بود.
شما تو ابردین یه خانوادهی رضاعی داشتین به اسم بِل.
تری و اَن.
این یه کم تصادفیه، نه؟
اگه شما میگین.
از وقتی برگشتین شتلند، با اِیدی ارتباطی داشتین؟
نه.
بهش زنگ نزده بودین؟
ملاقاتش نکردین؟ نه.
ولی شما و خواهرتون با اِیدی مشکل داشتین.
اِیدی رو مقصر مرگ مادرتون میدونستین.
درسته؟
مادرم معتاد بود.
بر اثر اُوِردوز فوت کرد.
ولی اِیمی معتقده اِیدی مسئول بوده.
برای همین هم داره از بهزیستی شتلند شکایت میکنه.
گوش کنین.
فکر نمیکنم اِیمی هیچوقت با اتفاقی که برای مامان افتاد کنار اومده باشه.
میخواد یه نفر رو مقصر بدونه.
و اِیدی هم دمِ دست بود.
من فقط باهاش همراهی میکنم چون اون خواهر بزرگترمه.
خواهرتون آزاده بره.
خوبی؟
آره.
خب، همهی اینا دربارهی چی بود؟ چرا کشوندیش اینجا؟
ما هیچجا نکشوندیمش. فقط داریم کارمون رو انجام میدیم، اِیمی.
آره، حتماً.
و این سر زدن دیشبتون هم کارتون رو انجام دادن بود؟
چی داری میگی؟
افسراتون، ریختن تو آپارتمانم و پسر منو تا حد مرگ ترسوندن.
واقعاً هیچ اطلاعی ندارین؟
یالا، از اینجا بریم.
رفقا، دیشب تو آپارتمان شانونها چه خبر بود؟
من و لورنا جواب تماس رو دادیم.
آره. داشتیم به گزارش خشونت خانگی و بچهای در معرض خطر رسیدگی میکردیم.
ولی هیچی نبود. یه هشدار اشتباه بود.
خب، پس برو پیدا کن کی زنگ زده بود. حتماً. انجام میدم.
خب، با استیوی شانون چطور پیش رفت؟ آه...
پاش وایساد. میگه هرگز به لانیزویک نرفته، هرگز با اِیدی تماس نگرفته.
آدم جالبیه. برای خواهرش نقش دختر خجالتی رو بازی میکنه.
ولی با ما خیلی خونسرد بود.
راستی، بیلی، ممکنه مورَگ بیاد...
و نظرشو در مورد استیوی بهمون بگه؟ بهش زنگ میزنم.
البته من نیازی به گزارش ندارم تا بفهمم استیوی شانون دروغ میگفت.
موافقم.
اون شاهدی که باهاش صحبت کردی، همونی که یه نفر رو تو باغچه اِیدی دید...
کریس برنت. گفت یه مرد جوون بود؟
گفت فکر میکرد یه مرد جوونه، اما تشخیصش سخت بود.
No comments yet. Be the first to leave one.