The first 200 lines.
قبلاً
من جولیا ویلسون هستم، دانشمندم
ریکاردو مونتهرو، ناخدا.
کسی تو کشتی رو دوست داری، دکتر؟
فکر کنم آره.
بابای منم یکی رو تو کشتی دوست داره.
جولیا رو دوست داری؟ آره.
تو زیبایی.
اگه جای تو بودم، وقتمو تلف نمیکردم.
زنهایی مثل اون رو زود قاپ میزنن.
من عاشق تو شدم، جولیا.
دوست دارم بهتر بشناسمش.
وقت بیشتری با هم بگذرونیم، باهاش صبحانه بخورم و بخندم.
فکر کنم عاشقشم.
تا قبل از امروز صبح...
نفهمیده بودم که تو مهمترین فرد برای منی.
تو تنها زنی هستی که بعد از ماریسا عاشقش شدم.
باهام ازدواج میکنی؟ آره، باهات ازدواج میکنم.
میخواید ازدواج کنید؟ زنده باد عروس و داماد!
براتون تمام خوشبختیهای دنیا رو آرزو میکنم.
تا آخر عمرتون.
گیلِی! خداحافظ عزیزم. خداحافظ.
من روبرتو هستم. روبرتو اشنایدر.
من اولیسس هستم. گارمندیا.
ما همدیگه رو میشناسیم؟ نه.
ولی میدونم یه موتور ۹۰۰ داری، اولین دوستدخترت مرسدس بود...
...و پدرت رو نمیشناسی.
خولیان د لا کوآدرا. این چه کوفتیه؟
تو بخشی از یه چیزی هستی.
یه پروژه به اسم اسکندریه.
خودم انتخابت کردم. ولم کن!
یالا، نفس بکش.
همه توی این کشتی دروغ میگن.
اولیسس قایمکی سوار شده.
اون گفت پسر د لا کوآدراست و هیچ سؤالی ازش نشد.
آینوا، هیچ راهی نیست که بفهمیم کی به کیه.
تو داری یه راز بزرگ رو از آینوا مخفی میکنی.
و من میدونم.
یه سیگنال رادیویی از یه هواپیما گرفتیم. ما محل خشکی رو میدونیم.
ما دو تا سفر خواهیم رفت.
باید تصمیم بگیری کی اول میره.
تو کشتی رو داری. من مختصات رو دارم.
اینا مختصات خشکی هستن.
برای اینکه مطمئن بشم برمیگردی،
دخترت اینجا میمونه و من به جاش میرم.
رازت محفوظه.
دیگه هیچ کپی، نگاتیو یا فایل دیجیتالی وجود نداره.
برو و با دخترت شاد زندگی کن.
هر روز بهش بگو که دوستش داری و هیچ رازی بین شما دو تا نیست.
دولسه.
مردم ازدواج میکنن چون همدیگه رو دوست دارن.
همچنین به خاطر اینکه یه زمانی میرسه که میخوای از پشتبوم فریاد بزنی...
...که عمیقاً عاشق شدی.
صبح بخیر. صبح بخیر!
گلها چی شدن؟
یه روز یه نفر رو موقع صف سینما دیدن ملاقات میکنی...
...یا توی یه مغازه فروش صفحهی موسیقی.
و کمی بعد، میبینی داری کارهایی میکنی که فکر میکردی هیچوقت انجام ندی.
مثلاً...
اتاق پروِ عروس
مالیدن کره روی نون تستش، اجازه دادن بهش تا طرف تو بخوابه...
...یا دیدن فیلمهای عاشقانه به جای فوتبال.
وقتی با کسی ازدواج میکنی، همه چیز رو به اشتراک میذاری.
و نکتهی حیرتانگیز اینه که عاشق انجام دادنش هستی.
چون به خال زدی.
چون بالاخره عشق زندگیتو پیدا کردی.
داری چی کار میکنی؟
اینا هدیههای من برای تو و جولیاست.
میتونی بهم نشون بدی؟
وای! خیلی قشنگن، عزیزم.
خب، تو جولیا رو دقیقاً همونطوری که هست کشیدی.
اما در مورد من خیلی دست و دلباز بودی.
من اونقدر خوشتیپ نیستم.
میدونی چیه؟
ما از این ماگها برای اولین نُوشیدنیِ مشترکمون به عنوان زن و شوهر استفاده میکنیم.
جولیا عاشق این ایده میشه.
بابا.
حالا که داری با جولیا ازدواج میکنی،
باید بیشتر از مامان دوستش داشته باشم؟
نمیخوام مامان رو دوست نداشته باشم.
منم نمیخوام.
من هیچوقت از دوست داشتن مامانت دست نمیکشم.
پس میتونم مثل همیشه دوستش داشته باشم؟
البته عزیزم.
وقتی با کسی ازدواج میکنی، با تمام مشکلات اون هم ازدواج میکنی.
همهی ما قبل از منوی مزهها،
ارکستر و سخنرانی، یه زندگی داشتیم.
همهی ما رازهایی داریم.
و متأسفانه اون رازها بعد از گفتن "بله"، ناپدید نمیشن.
میتونم بیام تو؟ نه.
تا دو ساعت دیگه، تو خانم مونتهرو میشی.
کی فکرشو میکرد؟
عروس استرس داره؟
تو اومدی منو بکشی.
اینقدر از من بدت میاد؟ چرا باید بخوام این کارو کنم؟
منو احمق فرض نکن، گامبوآ.
"اسکندریه" به من اجازه نداده که با ناخدا ازدواج کنم.
ولی برام مهم نیست.
پروژه تموم شده.
دروغها و رازها تموم شدن.
من رفتم.
من عاشقم.
و کاری رو میکنم که عاشقا میکنن. خوشحال میشم.
کاش به همین سادگی بود، دکتر.
میدونی که نمیتونی همینطوری از این کار استعفا بدی.
این ریسک اصلاً ارزش نداره.
نه، نداره.
تو باید این رو بدونی.
تو هم ازدواج کردی.
تو خانواده تشکیل دادی.
بچه داشتی.
تا ظهر، من با لباس سفید کنار جایگاه عروس و داماد ایستادم.
لبخند میزنم و با مردی که عاشقشم ازدواج میکنم.
بنابراین، اگه میخوای منو بکشی...
فقط دو ساعت وقت داری.
بذار ببینم.
میخوام این برف شادیها (کانفتی) ده دقیقهای بستهبندی بشن.
بذار یه نگاه بندازم.
موهاتو ببینم. شونهشون کن. شبیه جوجه تیغی شدی.
با این تیپ اینجا چیکار میکنی؟ عروسیه، نه مهمونی.
مو طلایی.
ریکاردین داره ازدواج میکنه. عروسیه.
کی فکرشو میکرد؟ من عمراً شرط میبستم که ازش بخواد.
میدونی من روی چی شرط میبستم؟
شرط میبستم که ما دست در دست هم به خشکی برسیم.
واقعاً روی اون شرط میبستم.
خب، حدس میزنم مشکل ازدواج بدون فکر کردن همینه.
بدون تشریفات یا پدرخوانده.
اینجور کارا شگون نداره.
و تو بهم هشدار داده بودی.
حداقل ریکاردو به خنگی من نیست. اون اوضاع رو خراب نمیکنه.
مراسم عروسی
داری شلوارک میپوشی که بری کمپ؟
خولیا، میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
آره.
وقتی نامادری من شدی...
منو مجبور میکنی مثل سیندرلا زمینشویی کنم؟
ابله.
یه بار دیگه بهم بگو نامادری تا پرتت کنم تو دریا.
باشه، متأسفم. خوشگلترین عروس کجاست؟ برات کادو آوردم.
سالومه!
میخوام اینو بهت بدم.
ولی فقط اگه واقعاً ازش خوشت اومد قبولش کن.
چیه؟ خب...
من طرحهای اولیهاش رو کشیدم ولی خودت میدونی چی شد.
شکمم داره بزرگ میشه، تنهام، و فکر نمیکنم بهش نیاز پیدا کنم.
تمام شب رو صرف اندازه کردنش کردم.
چون ممکنه متوجه شده باشی که سایز سینههام بزرگتره.
سوءتفاهم نشه.
سالومه.
همه چیز رو برای حرکت آماده کن.
یادت باشه، بعد از "بله" گفتن، ما به سمت خشکی حرکت میکنیم.
این دیگه چیه؟
اونها رو بده به من. مرسی.
استوز.
یه چیزی تو فاصله سه چهار مایلی وجود داره.
با رادار چکش کن و منو در جریان بذار، اوکی؟
سالومه، فوقالعادهست.
محشره. عین دستکش به تنت نشسته.
خیلی دوستداشتنیه. محشره.
پشتش رو نگاه کن. فوقالعادهست.
خولیان رو دیدی؟
تو خوشگلی.
نه، بابا. برو بیرون! چی میخوای؟
نباید قبل از عروسی ببینیش.
خیلی بدشگونیه!
سالومه، بابا! من به این چیزا اعتقاد ندارم.
بیا دیگه... چی شد؟
کجات ضربه خورده؟ چشمم.
نه، آقای ونتورا. اینجا صندلی شما نیست.
صندلی شما 1D هست، کنار پنجره.
تا بتونی ابرها و خورشید رو ببینی.
گوش کن، پسرم.
پروستات من اندازه یه بادوم زمینی شده.
از اینجا تا دستشویی دقیقاً سیزده قدم راهه.
یه قدم دیگه، خودمو خیس میکنم.
اون ابرها رو بده به یکی دیگه. من همینجا میمونم.
نه.
نه، این صندلی برای یکی از افراد کشتی رزرو شده.
درسته. یکی از کشتی، یکی از ساختمون.
کشتی و ساختمون.
میخوام همه با هم حرف بزنن و با هم رفیق بشن.
مکس چی؟ اون رو کجا میشونی؟
مکس؟
مکس مال ساختمونه.
اون رو اونجا نشوندم، 3F کنار پیانو.
مکس با کشتی نیومد.
ولی توی هتل هم نبود.
این غیرممکنه.
اگه با کشتی نیومده و توی هتل هم نبوده...
پس کجا بوده؟
نمیدونم.
ولی اگه حرف منو باور نداری، دفتر ثبت هتل رو چک کن.
پیداش نمیکنی.
بهت اطمینان میدم.
متخصص گرههای دریایی بلد نیست کراواتش رو ببنده.
خب، بهتره تمرین کنی. نمیخوام از هیچ دختری کمک بخوای.
بده به من. دیگه از هیچ دختر دیگهای کمک نمیخوام.
چون تو توی هتل نمیمونی.
برام مهم نیست مکس بگه یا سنت پیتر.
No comments yet. Be the first to leave one.