The first 138 lines.
Forums.Animworld.Net
ترجمان و زیرنویس
HodaArian
&
Sarrow
.صدای میومیوی گربه میاد
میگم، شما گربهها نُه تا جون دارین دیگه؟
تو که این این همه جون داری، نمیشه یکیش رو بدی به من؟
بیدار شدی؟
.صبح بهخیر چیسه
.صـ....صبحتون بهخیر
.شوکهم کردی
یک دفعه افتادی زمین .و در آنی خوابت برد
.شـ...شرمندهم
یعنی اونقدر خسته بودم؟
راستی، کجاییم؟
.قطار میره به جای بعدی ماه عسلمون
.بفرما
.پیک اومده شما رو ببینه
.بفرستش داخل
.آدمای عادی سوار این قطار نیستن
گربهست؟
.از دیدنتون خوشوقتم جناب جادوگر
.حرفها زود دهنبهدهن میشه
.در دنیای گربهها شایعات تا سقف روزانه صد مایل پخش میشن
.حرف زد
،اگه گربهه توی اولی یا دومیش بود میشد جا خورد
.ولی من توی هفتمیام
.نتونم حرف بزنم یک جای کارم میلنگه
اولی؟ هفتمی؟
تا حالا نشنیدی؟
.گربهها نُه تا جون دارن
نه تا جون؟
.دقیقاً
.هر زندگی که سپری میشه عقل و شعورمون بیشتر میشه
.ما هم «کشورها» و «پادشاهان» خودمون رو داریم
.پادشاه ما گربهها در آلثار منتظر شماست جناب جادوگر
.چی همه گربه اینجاست
.برای همینه که شده قلمروی گربهها
،از قدیم تا به الان گربهدوستهای زیادی اینجا بودن .که هیچ کدوم ما رو اذیت نکردن، در نتیجه تعدادمون زیاد شده
.اما خب دلایل دیگهای هم هست
بارنی! تا الان کدوم گوری بودی؟
،پادشاه خواست یه نگاهی بندازم .منم رفته بودم دور بزنم جسپر
.عجب بوی آشنایی داری
.بوت مثل اون جادوگراییه که قبلنا میدیدم
.پس حیوون پرچانه هم داریم
.ساکت بابا، تا یه چیزی میگن بهت برمیخوره جادوگر خار
.نترس، نمیخوام نامزد جونت رو پنگول بکشم
به گوش گربهها هم رسیده؟
.شایعات گربهها تو یه چشم به هم زدن میرسه اون طرف دنیا
.به من نگاه کرد
راستی، پادشاه کجان؟
.کنار شمان
.سلام جادوگر، و شاگرد جان
شما پادشاه گربههایی؟
.بله
.مالی هستم
.تو هم که چیسهای
تعجب میکنم که چطور حاضر شدی با این مردک عجیب .پیوند زناشویی ببندی
.ساکت
...پیوند زناشویی
.خوشحالم هر دو اینجایید
.معلوم نبود اگر به جای شما یک ساحر میفرستادن چی میشد
اگر ما ساحر بودیم بد میشد؟
!ما چشم دیدن ساحرها رو نداریم دختر جون
.پستفطرتای قانونشکن و چندشی هستن
.من که نمیخوام صد کیلومتریشون هم باشم
.میدونم کلیسا شما رو به اینجا فرستاده
.کاش میتونستم بگم که قلمروی ما مشکلی نداره
.اما خب مشکلاتی داریم
کمکمون میکنی دیگه جادوگر؟
.برای همینه که برخلاف خواستم اینجام
اونه چان تو کیای؟
...ا...الیاس
بیرون خونهی ما با کی حرف میزدی؟
.نه، فقط چشمم خورد به این گربهی نازی که روی دیواره
.گربهی ماست
خوشگل نیست؟
.مالی چیزی تا ناهار نمونده
بیا تو، باشه؟
.صاحبمه
.از وقتی به دنیا اومد مراقبش بودم .مثل دختر خودمه
.دختر قشنگیه
.مثل دختر خودم بهش افتخار میکنم
.الیاس
.از بچهها بیزارم
،جادو ندارن ها
.اما حس قویای دارن که به ماهیت موجودات پی ببرن
.گاهی وقتا متوجه ماهیت من میشن
.وقت خوبیه. همینطور میرم یکم بررسی کنم
کجا میری؟
.یه چیزی درست نیست
.خب پس، میخوام اطراف رو نشونت بدم
مدتها پیش، در زمانهایی که ما گربهها هم با نُه جونمون ...داستانهای زیادی برای بازگو کردن ازشون نداریم
.مردی اینجا بود که از کشتن ما کیف میکرد
کشتن گربهها؟
،هر چه قدر فرار میکردیم و قایم میشدیم
.گیر میوفتادیم و زندگیمون به پایان میرسید
.اولین پادشاه گربهها بود که ماجرا رو پایان داد
گربههایی که مونده بودن رو دور هم جمع کرد .و همگی با هم حمله کردن
،ناخون کشیدن تا تکهتکه شد گاز زدن تا ریزریز شد، خونش رو هم خوردن
.و هیچ ردی ازش باقی نذاشتن
هر نسل از پادشاهان در ازای عزت و احترامی که به دست میاریم .زندگی چندین نفرمون رو قربانی میکنه تا تباهی رو متوقف کنه
.بهای عزت و احترامی که بهمون میشه همچین چیزیه
.چشمات رو خوب تیز کن
.تو هم میبینیش دیگه
.بهش میگن پلیدی
...ارواح به تباهیکشیدهشدهای که تطهیر نشدهن
.چند روزی میشه که تباهی میخواد فرار کنه
.دیوانهوار و بیبندوبار، میگرده تا زندگی گربهها و انسانها رو بگیره
،به قیمت زندگیم هم که شده
.نباید بذارم بیاد بیرون
به خاطر اون دختره؟
مگر مادری هم داریم که نتونه از بچهی خودش مراقبت کنه؟
.من که فکرش رو هم نمیتونم بکنم
.آره، گمونم
!چیسه
.کدورت شخصی ندارم
.مینا
.مینا
.مینا
.متیو
.اومدم مینا
الان نباید روی تخت باشی؟
.حالم خوبه متیو
.تقدیم به تو
!وای
.جای باغ یه عالمه شکوفه زده بودن
.دلم میخواست نشونت بدم
.ممنون
تبت چطوره؟
.هنوز که داری میسوزی
.زود باش
.پیشته
.راه بیوفت برو یه موشی چیزی بگیر
چشه این؟
.جداً که چشمش فقط تو رو میبینه
.شنیدم این روزا یک ساحر توی شهر پرسه میزنه
No comments yet. Be the first to leave one.