The first 156 lines.
زیرنویس و ترجمه Patrick
.ممنون بابت غذا
.مرسی
!امروز روز مناسبت جدید ماست
.روز پدر و مادر و فرزند
!همگی خوش بگذرونید، میدونید
.متاسفم، سارادا
.باید برم سر کار .ولی برای شام برمیگردم
.نگرانش نباش
.بابا هم نیستش
،و اینکه
به بوروتو قول دادم که .برای تمرین شوریکن کمکش کنم
نمیدونم کجاست، اصلا داره چکار میکنه؟
!بابایی، اینجا رو
!ساسکه ساما
.بوروتو
خیلی خانواده رو میبینم .دارن با هم کارای مختلف میکنن
خبری شده؟
هان؟ مگه برای همین برنگشتی؟
.امروز روز پدر و فرزنده
چی هست؟
.میگن یه مناسبت جدیده
برای قویتر کردن رابطهی .پدر و مادر و فرزند
تو چرا با ناروتو نیستی؟
.اوه، راستی، بابا هیماواری رو میره بگردونه
.آهان راستی! سارادا الان تو زمین تمرینه
.که اینطور
،کلی غرفههای جشنوارهای هستن !و مسابقهی خوردن
چرا سارادا رو نمیبری خوش بگذرونه؟
.باشه
!فعلا
تاکتیکهای همراهی کردن دخترتان
!عالیه
.میدونستم... مثل ایتاچی نمیشه
...پدر
...یک جوتسو رو کامل یاد گرفتم
.میخوام ببینیش
...پدر و فرزند، هان
بابا؟
کی برگشتین؟
.یکم پیش
ولی این جا چکار میکنید؟
.بوروتو گفت میای اینجا
بوروتو گفت؟
میخوای از الان تمرین کنی؟
...اه... امم
میخوای برگردی جشنواره؟
هان؟ میشه؟
!اصلا انتظار نداشتم ببینمت بابا
امروز؟
.آره
...خب امروز
...خب یکم اطراف دهکده کار داشتم
.برای همین سر زدم
.آهان
!بابا! تو رو خدا
!یک آبنبات سیب برام میخوری؟ خواهش میکنم
مگه میشه نخرم .یکی بدین لطفا
.چشم
!ایول، مرسی
...چه قشنگ
تو هم یکی میخوای؟
هان؟
میخوای یکی برات بخرم؟
.نه مرسی، فعلا نه
.خجالت نکش .آبنباتش قرمزه
هان؟ خب که چی؟
.شبیه رنگ فریم عینکت و لباسته
از قرمز خوشت میاد، نه؟
...خب بدم نمیاد، ولی
خب گوجه فرنگی چطوره؟
...یه غرفه گوجه فرنگی فلفلی میخواست
!نه بابا، مرسی. الان نمیخوام
.که اینطور
.چقدر کوراما پیدا کردن سخته
..بابا، ببین این فروشگاه چی؟
همم؟
...مطمئنم این جا
!فهمیدم
هان؟ چی شد؟
.بپر روی کولم
.بی خیال !آبرومو نبر
چیزی شده؟
چیه؟
.هیچی ...فقط دیدم
یه پدر ناراحت شده میخواد .به دخترش کولی بده
.و خوشحال بشه
.یه لحظه وایسا میدونی نظر من چیه؟
،حتما بخاطر تنهایی سفر کردنه
...ولی روابط اجتماعیت یکم بنظر کار داره
ولی مهارت بیناییت .هنوز خیلی کار داره
منظورت چیه؟
،تو مانگکیو شارینگان داری
.ولی حتی نمیتونی احساسات دخترت رو بخونی
این چیه؟
!تاکتیکهای خوشگذرونی
این روزا این کتاب برام .راهنمای زندگیه
نمیخوای بدونی تاکتیکهای
بدست آوردن دل دخترت چین؟
!بالاخره مرحلهی آخر
آخرین مبارزه شامل سوپ لوبیای شیرین آزوکی آنکورودو
!با کوفته برنجی میشه !چه باحال
...آروم، آروم .چه باحال
هان!؟
.اوچیها ساسکه
.آبورامه شینو
...راستی
.ممنون که داخل آکادمی هوای دخترم رو داشتین
...اوه
چطور بود؟
.خیلی دختر مستعدیه
.ولی مسیری که میخواد بره خیلی سخته
،حتما سختیهای زیادی تو راه داره
ولی امیدوارم بعنوان پدرش .حمایتش کنی
به عنوان پدرش؟
آیا هیچ تجربهی... ناخوشایندی داشت...؟
هان؟
چی گفتی؟
هیچ حشرهای اذیتش نکرد؟
گفتی حشره!؟
...هیچ حشرهی
!بدی وجود نداره
...مامان، یه آقای عجیب
!هوی
!بابا
...بابت یکم پیش
.ببخشید. رفتارم زیادهروی بود
...برای کم کردن فاصلهی بین خودتون
.خیلی مهمه چطور خطابش قرارش بدی
.لحنت هم آروم و دوست داشتنی باشه
،وقتی با ناروتو حرف میزنی
بهش میگی بازنده، درست؟
.که حس گرم و خوبی داره قشنگه
...به دخترت بگو
...بادام زمینی
هان؟
.تو بادام زمینی خوشگل منی
.من بادام نیستم، میفهمی
.امروز یک بار به اسمم صدام نکردی
نکنه اسم دخترت رو یادت نیست؟
.این چه حرفیه؟ اسمت ساراداست دیگه
.اوه، پس یادته
بعلاوه، یه تاکتیکی هم توضیح داده
.که دخترا عشق میکنن .یادت میدن
،هر چقدر بداخلاق باشه ،مثل چی نرم میشه
.و برات لوس میشه
...و اون تاکتیک
اه... خب جریان چیه؟
.سردم نیست ها، میفهمی
.امروز خیلی رو مخی، بابا
چطوریه که با ساسکه سان نیستی؟
...سلام، بوروتو
.بنظر نمیاد بابام اصلا منو بشناسه
هان؟
هر بار هم سعی میکنه .موفق نمیشه
...خب بذار ببینم
No comments yet. Be the first to leave one.