The first 200 lines.
در سالهای جنگ داخلی
امیلی دیکنسون به عنوان شاعر به اوج موفقیت خود رسید
در آن سال ها دیوانه وار نوشت
با سرعت و شتابی که قبل و بعد از آن شناخته نشده بود
تقریبا هر روز یک شعر
آثار او مربوط به آن دوره توصیف شده به
"یک سقوط عالی و کلاسیک در جهنم شخصی"
با این حال با وجود آثار او
دیکنسون به معنای سنتی یک شاعر جنگ محسوب نمیشه
خیلی ها «امیلی دیکنسون» رو به عنوان
...صدایی قدرتمند برای یک ملت نمیدونن
!اینجا
"تک اما تنها نه"
به مرور زمان حقیقت شما آشکار خواهد شد
در حالی که در مسیری قدم میگذاری تا ...بفهمی زن بودن به چه معناست
ترجمه از Soheil_HAIZ
::..کانال تلگرام هوادارن هیلی استاینفلد..:: @HaileeSt_Team
بله، ما امیدواریم و دعا میکنیم
که این جنگ بگذرد و به سرعت تمام شود
اما خداوند متعال اهداف خود را دارد
و قضاوت پروردگار همیشه صحیح و درست است
پس ما به مسیر خود ادامه میدهیم
بیایید مرهمی بر زخم های این ملت باشیم
و درگذشت این جوان دلاوری را که جان خود را فدای کشورش کرد، سوگوار باشیم
ببخشید؟
جوان دلاور؟
بله همینو گفتم
ولی این مرحوم سرباز نیست، خواهرمه
ببخشید خانم؟
ما برای مراسم خاکسپاری خواهر عزیزم اینجا هستیم
لیوینیا نورکراس نورکراس با پسر عمومون ازدواج کرد
!حتماً اشتباهی شده
نه، کشیش اشتباه از شماست
حالا میتونیم به مراسم تشییع جنازه ادامه بدیم متوفی رو با احترام به خاک بسپاریم؟
خیلی متأسفم- عجب-
!من واسه خاک کردن یه پیر زن وقت ندارم
پانزده سرباز با شرافت برای دفن کردن هست
مبارزان شجاع که همه چیزشون رو فدا کردن
به خاطر قانون اساسی- !آره، آره-
!تازه واسه این کار دیرمم شده
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد
باشد که پادشاهی تو بیاید اراده تو انجام شود، چه در آسمان و چه در زمین
زیرا پادشاهی و قدرت و جلال تا ابدالآباد از آن توست، آمین
...بریم واسه بدی
!این کوتاه ترین مراسم تدفینی بود که تا حالا رفتم
وحشتناک بود از این بدتر نمیشد
از بوستون این همه راه کوبیدیم اومدیم- ازش شکایت میکنیم-
خواهر بیچاره من، لیوینیا
خاله وینی، اسم منو از رو شما گذاشتن
!اونجا رو ببینین
پرنده داره با ما حرف میزنه
.نه امیلی لطفاً، الان نه
بریم درشکه رو بیاریم راه درازی تا خانه داریم
نمیخوایم پشت راهپیمایی گیر کنیم
یه تجمع دیگه؟
بله، همه ی اون بچه ها قراره به جنگ بپیوندن
جنگ داخلی همه چیز رو نابود کرد
.ادامه بده
...بهم بگو
امیلی؟
!بیا برو درشکه رو بیار دیگه
انقدر حرف دارم که نگو
مثلاً همین پرنده ای که الان دیدم
یه پرنده ی کوچولو رو تابوت خاله لیوینیا نشست
مثل یه نماد یا استعاره بود
انگار خاله لیوینیا بهم پیغام میداد و میگفت به نوشتن ادامه بده
و همیشه به تاریکی نور بتابون ...و هرگز نا امید نشو
...مرگ تو
حالت خوبه؟- نه-
!اعصابم شُخمیه
وای نه، مشکل چیه؟
این جنگ لعنتی
خیلی طولانی شده و لذت کارمو ازم گرفته
قبلاً انقدر حال میداد بزنم عجیب و غریب مردمو بکُشم
یکی از رو پل می افتاد
یه احمقی زهر میخورد
دوتا از روی عشق همدیگه رو میکُشتن
ولی حالا همه ـش تکراری شده
گلوله، قانقاریا
گلوله، قانقاریا
همه ـش همینه خدایی
فکر کنم افسردگی مزمن گرفتم- !وای-
پس حتی "مرگ" هم روزهای بد داره
...امیلی
یه مشورتی بکنیم- مشورت؟-
آره، اصلاً واسه همین اومدم به کمکت نیاز دارم
باشه، البته هر چی میخوای بپرس
شعر مینویسی دیگه؟- آره، درسته-
اشعار شگفت انگیز
اشعار بی نظیر- لطف داری-
خفن الهام بخش
با اینکه زندگی خسته کننده ای داری
خسته کننده؟
من مطمئن نیستم اینطوری باشه
!بی خیال دیگه، خدایی زندگیت حوصله سربره از اون شهر کوچولوتون که زیاد نمیزنی بیرون
هنوز تو خونه بابا ننه ـت پلاسی
هر روزت مثل همه ولی با این وجود همیشه الهام میگیری
این آتیشو از کجا میگیری؟
...خب
تا وقتی زنده ـم
میخوام کاری کنم که اهمیت داره
منظورم چیزیه که واقعاً مهمه
چیزی مهمتر از شهرت یا پول
این که بتونی زندگی آدما رو تغییر بدی
بهشون کمک کنی درمان شن
کمک کنی زنده بمونن
من میخوام همون پرنده کوچولو باشم
منبع نور در تاریکی
من میخوام به مردم امید بدم
امید؟
باورد دارم شعر میتونه خیلی قدرتمند باشه
!حتی قدرتمند تر از تو
جدی میگم
مرگ آدما رو از هم میپاشونه شعر میتونه دوباره سر همشون کنه
...پس حرفت اینه که
من الهام بخشه تو هستم؟
...همیشه
برگشتیم خونه هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه
تشییع جنازه زیبایی بود
البته که نبود با این حرفا نمیتونی درستش کنی
افتضاح بود مادرت درست میگه
!من با یه پشه محترم تر رفتار میکنم
مهم نیست کشیش چی گفت
من حضور خاله لیوینیا رو حس میکردم
میتونستم حسش کنم
مامان خودت میدونی اون همیشه میگفت روشنایی رو پیدا کن
مگه نه؟ و به سوی شادی و امید قدم بردار
امید
مداد میخوام
اگه اونجا بود چرا خودشو به من نشون نداد؟
!امیلی مادرتو ناراحت نکن
من فقط میخوام به مامان کمک کنم مامان؟
آستن کدوم گوری بود؟
نمیتونست بیاد مراسم خاله ـش؟- امید یک پرنده ـست-
بی احترامیه- نه این نمیشه-
میشد شنید مردم دارن پشت سرمون حرف میزنن باز سرافکنده ـمون کرد
ولش کن ادوارد- نه-
توقعم رو از پسرم کم نمیکنم
یکی اومد- !من میرم-
رفتارش بدتر و بدتر میشه مدام مسته
اینطوری نمیشه که- همینه که هست-
نه، من نمیشینم نگاه کنم چطور داره خودشو نابود میکنه
...به خصوص وقتی میدونیم- سو؟-
.بچه تو راهی دارن
مثل شیر دریایی شدم
!چه شیر دریایی نازی
.بیا تو
امیلی کی بود؟- سو اومده-
عجب، پیداش شد
تشییع جنازه چطور بود؟
!افتضاح، سو ممنون که شمام اومدین
من آماده بودم ولی کالسکه نیومد دنبالم
ما فکر کردیم با آستن کالسکه میگیرین
آستن دیروز دیر برگشت خونه
امروز حالش خوب نبود
!غیر قابل قبوله
متأسفم که تشییع جنازه رو از دست دادم
ممنونم، سو
خاله لیوینیا رو خوب نمیشناختم ولی همیشه واسم محترم بود
واسه همه همینطور بود اون فوق العاده بود
حالت چطوره سو؟
به نظر کم کم وقتشه
آره، الان به نقطه ای رسیدم که دیگه خوش نمیگذره
چیزی نمیخوای بیارم، آبی چیزی؟
راستش خیلی دوست دارم دراز بکشم
میدونم فاصله بین خونه هامون زیاد نیست
ولی حس میکنم کوه نوردی کردم
مطمئنم همینطوره پس بیا بریم طبقه ی بالا، استراحت کن
آره- نه، این بی ادبیه-
شما باید بمونید و به میهمان ها سلام کنید
...خب من
یکم استراحت میکنه بعد واسه پذیرایی میاییم
مراسم رو که از دست داد حداقل میتونه واسه پذیرایی بمونه
آستن هم همینطور، ولی کدوم گورستونیه؟
ادوارد، این کاره خانم هاست که مطمئن بشن همه همیشه خوشحالن به هر قیمتی که شده
متأسفم، ولی برای مرد ها صدق نمیکنه
سو حق داره خسته باشه
بهش نگاه کن- !واسم مهم نیست اندازه ی کانزاس شده-
!ممنون
بی خیال همه عاشق کانزاس هستن
تازه ایالت هم شده
میبرمت بالا استراحت کن مامان برمیگردم
...بیا بریم
تشییع جنازه چطور بود؟
! ای خدا
نمیتونم زیاد بمونم، باشه؟
مامانم واقعاً به من نیاز داره
منم بهت نیاز دارم
باورش سخته قبلاً رو این تخت کوچولو جا میشدیم
...حالا شدیم سه نفر- به زودی-
...سو، سو
میدونی الان خیلی دلم میخواد ببوسمت؟
ولی داری بچه ی برادرمو به دنیا میاری
که چی؟ این چیزی رو تغییر نمیده من فقط عاشق تو هستم
گوش کن... اتفاقی بود
...احمقانه بود حتی- نمیخوام بدونم-
امیلی، به من گوش کن
دوسِت دارم
همیشه عاشقت می مونم
...و
No comments yet. Be the first to leave one.