The first 173 lines.
!داداش - چیه؟ -
گرفتیش؟ - نه داداش، هنوز نه -
وقتی گرفتیش به حساب اون حرومزاده برس
"برینداوانام (نام مکانی در هند)" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
!تلفن رو جواب بده
کریش، برادر لاوایانا باخبر شده اونا دنبال من هستن
الان کجایی؟
!تکون نخور، عوضی
جونیور ان تی ار در نقش کریش
گرفتیش؟
چرا من رو آوردی اینجا؟ اینجا خونه لاوایاناست
دوستش داری، درسته؟ خطر، اجتناب ناپذیره
تو کی هستی
دنبال عشق خواهرت افتادی بدون اینکه بفهمی اون کیه؟
اون عاشق ـه
نمیدونم که برادر خوبی برای خواهرت بودی یا نه
اما اون مَردی هست که باعث شده تو احساس برادر بودن بکنی
اگه اوضاع اونطور که من فکر میکنم پیش بره این میشه شوهر خواهرت
تو حق داری بخاطر اینکه اون عاشق خواهرته بیوفتی دنبالش
برای همین من آوردمش اینجا تا بحث کنید
بعد از بحث و گفتگو
اگه جرات داری نه بیا یا بگو غیر ممکنه
اگه بتونی پنج دقیقه آینده رو شجاعانه سپری کنی
میتونی به هر مشکلی در زندگی فائق بیای
!اونا دنبال تو هستن نه من
چه بلایی سرش اومده؟
به مدت پنج دقیقه بی حس ـه
تو برو و لاوایانا رو بیار
برادر زن، من با خواهرت فرار میکنم
لطفا به دل نگیر
سعی نکن که اونا رو پیدا کنی
چون من بین تو و اونا قرار گرفتم
اگه اعتماد نفس داری که از من عبور میکنی خب بیا
!من میکشمت
تو رو نَه اعتماد به نفست رو میگم
خانم ها و آقایون
......با کمک شما ما
کیه؟
سلام کریش
اون پسرم کریشناست
زندگیم، انرژی من
چی شده اومدی اینجا، پسرم؟
بابا، سی دقیقه از وقتت رو لازم دارم
زندگیم مال توئه. هرچی لازم باشه، پسرم بیا بریم
قربان، این جلسه چی میشه؟
قرارداد رو کنسل کن پسرم اینجاست
تو اینجا چکار میکنی؟
اون بهم زنگ زد و گفت ده دقیقه دیگه اینجا باشم
خب منم اومدم - بیا -
اونا رو بهم رسوندی؟
نه تنها اونکار رو کرد باعث ازدواج مونم شد، عمو
الحق که پسر خودمی
وقتیکه جوون بودم این ایده توی سرم بود که کاری کنم دوستام ازدواج کنن
ولی نتونستم انجامش بدم
اون انجامش داد - تو همیشه این داستان رو تعریف میکنی -
لطفا برامون دعای خیر کنید - آقا برامون دعای خیر کنید -
خداوند برکت بده
ما همه جوونیم پس برکت شما میتونه بهشون کمی شجاعت بده
اگه توهم توی همچین موقعیتی هستی لطفا اینکار رو نکن
اون رو به ما معرفی کن
با عجله کجا میری، پسرم؟
تا کاری رو بکنه که شما نکردین، عمو
چی؟
الان مدتی هست که ما عاشق هم شدیم
دوست دخترت عصبانیه
فکرنکردی چطوری میخوای آرومش کنی
ما تا وقتیکه عاشقمون بشید هرکاری میکنیم وقتیکه عاشق شدین اونوقت شما هرکاری میکنید
...مامان...بابا - چیه پسرم؟ -
شما گفتین اگه دختری هست معرفیش کنم ایناهاش خودشه اسمش ایندو هست
من همین چند روز پیش گفتم به همین زودی؟
الان یه سالی میشه، بابا
وقتی من مثل تو جوون بودم
منم فکر میکردم دختری رو پیش بابام ببرم و بهش معرفی کنم
نتونستم و برای همین با تو ازدواج کردم
من نتونستم ولی اون تونست
پدرم هم همینطوره - نه، اون اونقدرا هم خوب نیست -
اون هروقت کاری میکنه، اینم فکر میکنه میتونسته انجام بده، فقط همین
مامانم هم همینطوره
بیا اینجا عزیزم
پدر و مادرت چکار میکنن؟ - اونا توی آمریکا هستن -
من اینجا مهندسی میخونم
من اینجا پیش عموم هستم و همینجا کالج میرم
بعد از ازدواج برنامه ات چیه؟ - ازدواج با کریش -
عمو خداحافظ
هی کریشنا
!پاشو
مامان، من کریشم - پاشو بیا بریم معبد -
چرا باید به معبد بیام؟ - چرا همچین سوالی میپرسی، پسرم؟ -
چرا باید به معبد بریم؟ وقتی مشکلی داشته باشیم اونموقع به معبد میریم
من مشکلی دارم؟ مامان و بابای خوبی دارم
ایندو رو دارم که خیلی دوستم داره
دوستام که حاضرن هرکاری برام بکنن
ثروتی که اگه بی رویه استفاده بشه بازم تا چند نسل ادامه خواهد داشت
اگه با این اوضاع باز به معبد برم، خدا ناراحت میشه
باید فورا ببینمت - چی شده؟ - مشکل پیش اومده -
مشکل بزرگی هست؟
از کجا فهمیدی؟
وقتی بهم دست میزنی یعنی مشکل بزرگی پیش اومده
بگو ببینم
من یه دوستی دارم
باید بدزدمش و باهاش ازدواج کنم؟ - کامل گوش بده -
اون خیلی باهوشه
اون ایده های فراوانی راجب کارش داره
اینجا که مدرکش رو بگیره میخواد آمریکا ادامه تحصیل بده
پول نیاز داره؟ - گوش بده -
پدرش میخواد که اون با پسر عمه اش در روستا ازدواج کنه
اون پسره عیاش ـه
اگه باهاش ازدواج کنه، زندگیش نابود میشه
برای ازدواج نکردن با اون، این به باباش گفته که دوست پسر داره
ایده خوبیه - همینجا گیر افتاد -
حالا پدرش میخواد که دوست پسرش رو ببینه
پسره بهتر از دختره اس
اون فورا به پسری نیاز داره که ببرش خونه
به این سرعت قربانی از کجا بیارم؟
نگو قربانی
باشه، از کجا میتونم به سرعت براش دوست پسر پیدا کنم؟
اوه نه! من باید قربانی بشم؟ دیوونه شدی؟
وقتی دست بهم میزدی باید خبردار میشدم
بومی
کریش - بومی -
دستش رو ول میکنی؟
من پدرانی رو دیدم که قاتل میفرستن سراغ دوست پسره دخترشون
...ولی پدرت، پسره رو برای فستیوال دعوت میکنه
من رو اونجا میزنه؟
اگه میدونستیم دیگه چرا تو رو انتخاب میکردیم؟
هر احمقی رو میشد اونوقت فرستاد
برو حلش کن و سریع برگرد
تو خوشت میاد؟
!خوبه
نمیتونی از اینجا بری آمریکا؟
اون نمیخواد باباش ناراحت بشه
!احساسی هم هست
اون فکر میکنه باباش ممکنه ناراحت بشه
و تو فکر میکنی این دختر نباید ناراحت بشه
و من فکر میکنم تو نباید ناراحت بشی
باشه، مرحله بعدی چیه؟
اگه من برم خوشحال میشی؟
تو تنها دختری هستی که دوست پسرت رو به عنوان دوست پسر، دوستت میفرستی
!خوبه
خیله خب...به خانواده ات چی میگی؟
من همیشه بعد از انجام کارام به بابام خبر میدم اینم همینطور
کی میریم؟
!بگو پسرم
بابا، فکر کردم بهتره یه تور جهانگردی برم - چطور مگه؟ -
شما نرفتین، منم گفتم خب من برم
پسره خودمه
کی میری؟ - فردا -
از الان میدونم که قراره چه اوضاعی بشه
چندتا خواهر و برادر داری؟
تک فرزندم - !اوه مثل من -
پس، تو، مادرت و پدرت در یک خونه این راحت میتونم از پسش بربیام
بیست نفر توی خونه ما هستن - چی؟ -
خانواده من، یک خانواده بهم پیوسته هست
!اوه خدای من
پدرم اسمش بانوپرساد هست
دوسال بعد از تولد من مادرم فوت شد
مردم میگن از اون به بعد پدرم سر سخت شد
نه تنها مردم توی خونه بلکه کل مردم روستا ازش میترسن
حرفش مثل قانون میمونه
اگه خوشش بیاد، نمیره اگه خوشش نیاد، بی اعتنایی میکنه
تا امروز پدرم باهام با محبت حرف نزده، کریش
...مشتاقانه منتظرم یک روز حرف
این عکس خانوادگی ماست
مثل عکس مدرسه با مدیر هست
عموی بزرگم، پرساد رائو هست اون عاشق ورق بازی هست
عمه بزرگم ماهالاکشمی هست
اسم پسرشون چیتی ـه
عموی جوونترم گیری هست
اون 15سال پیش برای فستیوال هاروست اومد
اون همیشه میگه بعد از فستیوال بعدی میره
عمه جوونترم شاونی هست
عموم که ناخونده اس باهمه بد رفتار میکنه
خاله و دایی مادری
No comments yet. Be the first to leave one.