The first 200 lines.
آهای! تکون نخور!
تیر خورده. باید بره بیمارستان. آلیس کجاست؟
برنامهها عوض شده. یعنی چی؟
بچهها... دارم جون میدم.
مازراتی رو واسه من گذاشتی؟ یادم ننداز. آسون نبود.
جنی، میخوام همه بدهیهام رو بدی. کم هم نیستا.
تو نمیمیری، تانکردی.
کانورتیبل مال کی میشه؟
مال دانیاله.
اوم. تا لحظه آخر هم پاچهخواری!
حالت خوب میشه.
بهم دروغ نگو، بابا! رک بگو!
یه خراشه. گلوله حتی به زور بهت خورده.
چی؟
ولی کل زندگیم مثل فیلم از جلوی چشمام رد شد.
ناامیدکننده بود؟ راستش، خیلی هم ناامیدکننده بود.
به تیراندازیهای بیشتری نیاز دارم.
میشه لطفاً برگردیم سرِ آلیس؟ اون تو چی شد؟
آدل رو تهدید کردن، اون جا زد، گرفتنِش.
لورنت باهاش چیکار داره؟ اون نه، منو.
اون میخواد من گردنبند رو براش بدزدم.
پس الان بیمارستان نمیریم؟
نه.
اوه.
پدرم اشتباه کرد که بهت اعتماد کرد.
و من هم همینطور.
تو درست مثل خواهرمی.
میتونیم برش گردونیم. باید کمکم کنی.
برنامه امنیتی حراجی رو برام توضیح بده.
دارم به پلیس زنگ میزنم.
یالا، آدل.
میدونی چیه؟ بیا. انجامش بده.
ساعتها دنبال این گشتم.
آلیس داشت ازت محافظت میکرد.
من؟
گفتن اگه اون بره، بهت آسیب میزنن. واسه همین موند، به خاطر تو.
از اولش دنبال تو بودن تا تو این دزدی کمکشون کنی، نه اون.
برونو گند زد و خواهر اشتباهی رو گرفت.
من میتونم برش گردونم.
بهم اعتماد کن.
وقتی مزایده شروع بشه، همه ورودیهای هتل بسته میشه.
یه محدوده امنیتی در نظر گرفته میشه.
مهمونها همهشون اینجا دور و بر هستن.
متقاضیان از راه دور اینجان، و گردنبند کالاس اونجاست.
توی کریستال ضد گلوله
محافظای مسلح تو جاده و اسکله هستن
ساحل و دور تا دور محوطه
بعضیاشون رو میبینی
بعضیهاشون نه.
ظاهرشون دوستانه است ولی اشتباه نکن.
اینا جدین.
آره، فکر نکنم من آدم سرقت باشم.
عوامل خیلی زیادی اینجان. ما آمادگیشو نداریم.
مردم عادی، خودیها، اسلحه... اینجا زمین توئه.
تو میتونی از پسش بربیای.
خب، اگه نتونم چی؟
از پسش برمیای.
چی رو انجام بدم؟
فقط بگم، آقای کائتانی، من هیچوقت با کل ایده دزدی کاملاً موافق نبودم.
حرف مفت.
همهتون!
بیرون!
دخترم کجاست؟
بابا؟
بابا؟
باید بریم.
باید بریم، پلیس الان هر لحظه میرسه.
نمیان.
پلیس نمیاد.
مگه نه عزیزم؟
برو گم شو.
تو خواهر اشتباهی نیستی.
شما و دنیل برای من فرستاده شدید.
ماریا کالاس میخواد من اون گردنبندو داشته باشم.
بابا، تورو خدا.
بابا؟
تو ذوق نداری.
برو.
وسایلمو بیار.
سوار شو!
یالا!
حالا همه چی برام روشن شده.
بعد از تجربه نزدیک به مرگم.
اندی کیه؟
اِن.دی.ای
تجربه نزدیک به مرگ.
من خودم یه تجربه نزدیک به مرگ بهت میدم.
تهدیداتت دیگه برام پشیزی ارزش نداره.
من الان یه آدم دیگهام.
فکر کنم همون قیافهی تخمی دیروز رو داری.
اوه، نه. این که... ششش. بچهها... بچهها، یه جورایی...
بدزدیمش؟
اصلاً و ابداً.
لوران دیوونهاش شده. باید جدی بگیریمش.
خب، پس چرا بهش شلیک نکردی؟
مگه سربازا این کارو نمیکنن؟
ما باید به دنیل اعتماد کنیم. این کارشه.
دنیل، میتونی انجامش بدی؟ میتونی بدزدیش؟
نه، امن نیست.
نمیتونم. باورت دارم.
برای مهمونام، برای هتلم و دخترم خیلی خطرناکه.
اگه اتفاقی بیفته... من نمیذارم همچین چیزی بشه، قربان.
باید راه دیگهای وجود داشته باشه.
خب، اگه نتونیم بدزدیمش...
میبریمِش!
میبریمِش!
یه گردنبند ۱۵ میلیون دلاری رو ببریم؟
تو مزایده؟
اونم جلوی ثروتمندترین مهمونای من؟
با چی؟
همش؟
آره.
اونم با هتل...
اون یکی خونه...
قایق کوچیکه و سهام؟
میتونم سقف اعتباری رو تا شاید ۱۴ (میلیون) بالا ببرم.
بذارش ۱۵ میلیون. - آگوستو.
ویلای کوستیرا صد میلیون میارزه. انجامش بده.
برو اون دلقکا رو جمع کن.
منظورت تیم منه؟
باید چند تا چیز در مورد پول به همتون یاد بدم.
این اولین باری نیست که اینجا مزایده برگزار میکنیم.
مردم فکر میکنن مزایدهها در مورد خرید چیزای مختلفه.
نیست.
نیستن؟ نه، کُنت راچستر...
در مورد خودخواهی (ایگو) هستن.
مزایدهها رقابتن.
با بازیکنا بازی میکنی، نه با پول.
توی تب و تابش، همه چی خیلی سریع تغییر میکنه.
دیوونهها جا میزنن.
عادیها (کسایی که جدی نیستن) از کوره در میرن.
خرابکارهام قیمت رو بالا میبرن.
کمتر کسی هست که بدونه قراره کجا وایسه.
و تقریباً هیچکس راضی بیرون نمیاد.
اینا کسایی هستن که برای امشب ثبت نام کردن.
بهتون پیشنهاد میکنم مطالعه کنید.
ببینید با کیا طرف هستین و چی میخوان.
یاد بگیرید کی بالا برید و کی سر جاش بمونید.
من و ادل نمیتونیم تو مهمونی خودمون پیشنهاد بدیم.
پس از باحالترین بازیکنمون استفاده میکنیم.
من چالش رو قبول میکنم.
منظورم دنیله.
آه، البته.
اون مرد فرانسوی دخترم رو داره.
قیمت فروش مورد انتظار ۱۲.۵ میلیون یوروئه.
تو ۱۵ (میلیون) داری.
رقیبای تو پول نامحدود دارن.
حساب کن.
این کارو به روش من انجام میدی، طبق اصول.
بدون هیچ کلکی، هیچ چیز که آلیس رو به خطر بندازه.
باید بهم قول بدی.
قول میدم.
همسرم اینجا نقاشی میکشید.
اون اسپاگتی روی میز...
ببخشید.
باشه. بریم سر کار.
یه لحظه اجازه بدید.
هی!
امم... سلام.
چطوری؟ خوبه که صداتو میشنوم.
باشه، خب، ببین، داشتم فکر میکردم...
نظرت چیه بیای یه جشن باکلاس تو ویلای کوستیرا؟
میدونی اون با فرانسویا موند تا از من محافظت کنه؟ از *من*.
باید حسابی کلافهشون کرده باشه، میتونی تصور کنی؟
صبح بخیر، کوچولو!
بهش نشون بده.
به خونه جدیدت خوش اومدی.
یا شاید هم آخرین خونه.
کی میدونه؟
اوه، سابین.
اوه!
صنایع دستی فرانسوی.
افتضاحه.
مثل غذای انگلیسی.
پاتو از گلیمت درازتر نکن، بی دین!
فقط حدوداً شش هفت نفر از اینا بازیکن واقعی هستن که حاضرن تا آخرش برن.
بقیشون فقط برای خودنمایی اینجا هستن.
امشب خرچنگ داریم. نمیخوام اشتهام کور بشه.
خفه شو و بخور. شروع کنیم؟
رامون ماریا هرناندز، سوپراستار فوتبال که تقریباً به اندازه ۲۰ تا از این گردنبندا میارزه.
اما این معشوقه مدل لتونیاییشه که افسار دستشه.
یه خواننده اپرای شکست خوردهست.
نفر بعدی هنریک ون هیردن.
"الماسهای ون هیردن" آفریقای جنوبی.
اون میخواد این جواهرات رو از هم جدا کنه و پولشو دو برابر کنه.
یاسون آتاناسیو.
پسر غول کشتیرانی یونانی.
میخواد گردنبند رو به موزه آتن هدیه بده.
فقط برای اینکه حرص پدرشو دربیاره. اوم.
لرد فابیان سلبی-ویکر.
کلکسیونر بریتانیایی، یکی از اعیان کشور.
ظاهراً تقریباً به اندازه لورن دیوونه این گردنبنده.
مادرم از این مرد متنفره.
واقعاً ازش کفریه.
و بالاخره داریم...
مانگیا... مَن... مانگیا.
ماهِندرا چاندراسکار.
شرکت مخابرات هند.
حدوداً نصف بازار.
نصف بازار لعنتی!
No comments yet. Be the first to leave one.