The first 200 lines.
....:::::::: Sarah_FirstSub@ ::::::::.... ::::: تـقـدیم می کنـد :::::
(قسمت آخر)
میخوام واسه یه بارم که شده ببینمش
باید اینکارُ کنم
پاشو بریم
خاکسترشُ اینجا ریختن
چند سالِ پیش یه مریضی لاعلاجی گرفتُ مُرد
.... با چشمای خودم دیدم
که خانواده ـش خاکسترشُ اینجا ریختن
چجور آدمی بود؟
حتما مرد بدی بوده، نه؟
مرد بدی نبود
تا جایی که من میدونم،
هیچکس هیچ بدی ازش ندید
قلب بزرگی داشت و ملاحظه بقیه ـرم می کرد
گوانگ نام آ،
تو خوبی؟
بله بابا.
من خوبم.
ممنون که یه همچین زندگی بهم دادی.
گوانگ نام آ،
به چیز دیگه ای فکر نکن...
و تمام تمرکزتُ رو بدنیا آوردن اون بچه بذار
حتی اگه دنیا زیر و رو شه تا ابد دختر خودم میمونی
دختر بزرگم.
چیزی میخواستید بهم بگید؟
میگم هیون وو ،
یادت میاد...
چند سالِ پیش در مورد دوستم باهات حرف زدم؟
همونی که دنبال یه راهی میگشت تا بتونه حضانت اون بچه ها رو از پدر بیولوژیکیشون بگیره؟ همونُ میگین؟
، راستش
پدر بیولوژیکی دختر بزرگه چند سالی میشه که تو حبسِ
راهی هست که بشه دوباره پرونده ـشُ به جریان انداخت؟
بله،
اما این در صورتیه که مدارک جدیدی به دادگاه ارائه کنیم فقط در این صورته که میشه حکمشُ لغو کرد
، ایناهاش
اینم مدرک
اون مُقصر اصلی این پرونده نیست،
یه نقش خیلی کوچیکی تو این قضیه داشته
اگه بتونی پرونده رو به جریان بندازی که ممنونت میشم
متوجه منظورتون شدم
پرونده رو بررسی میکنم و خبرتون میکنم
این رفیقمون میخواد ...
یه جورایی بیگناهیشُ به این دختر بزرگه ثابت کنه
هیون وو این لطفُ در حقم کن
حتماً سرت شلوغه برو به کارت برس
پدر...
لطفا به این دوستتون بگید ...
که من درکش میکنم،
و اینکه خیالش راحت باشه
حتی منم به عنوان یه مرد ،
نمیتونم تصور کنم که اون چه سختیهاییُ از سر گذرونده که بتونه خانواده ـشُ حفظ کنه
تمام تلاشمُ می کنم...
تا این پرونده رو دوباره به جریان بندازم
لطفاً اینُ بهش بگید
مطمئنم قدردان کاری که میکنی هست
دیگه میتونه یه نفسِ راحتی بکشه
دیگه همه چی تموم شد
هرکاری که لازم بود کردم
هیون وو که به چیزی شک نکرد؟
هرچند اون آدم تو داریه اگرم به چیزی شک کنه بروز نمیده
موندم با این دلش چجوری تونسته وکیل شه
والا منم نمیدونم
فقط امیدوارم گوانگ نام حرفاتُ باور کرده باشه
راستی،اگه از زندان آزاد شه، چی؟
اگه بعد از آزادی دنبالش بیاد چی؟
هوم؟
حالا جداً خبر نداشتی؟
انگار بدت نمیومد باهاش معاشقه کنی
تو دیگه چته؟
کجاست اون مـَردی که از آدیشن دست کشید و شبونه دنبال عشقش زد به دلِ جاده و تصادف کرد؟
حداقل یه چیزی بگو باورمون شه
تو حتی منُ پیچوندی رفتی اونُ ببینی
میشه انقدر راجب به اون حرف نزنی؟
بیول ، ستاره ، یا هرچی دیگه حالم از شنیدن این اسم بهم میخوره.
حالم ازش بهم میخوره
حالا بیول کیه؟
میدونم، میدونم مُخمُ خوردی
پس برو جلوش زانو بزن
تو این سالها هیچوقت اجازه نداد کسی بهش نزدیک شه
از وقتی معروف شده از خود بی خود شده
میگن نباید نزدیک به خورشید پرواز کرد
اونم جوونی کرده تو به دل نگیر
بهتره درکش کنی
خوب یا بد ، اون شوهرته.
اما اون از حدش گذشت
یه درسی بهش میدم که تا عمر داره فراموش نکنه
اگه یه بار دیگه تکرار کرد اونُ پسر خودم نمیدونم
میدونی که حرفم دوتا نمیشه
شده برم یه مصاحبه ترتیب بدم و آبروشُ ببرم اینکارُ میکنم اصلاً کاری میکنم که تو تلویزیونم راهش ندن
لطفاً همین یه بارُ کوتاه بیا
بخاطرِ من، هوم؟
بگیرش
ما دیگه رفتیم
پدر مراقب خودتون باشید
بیا حرف بزنیم
چند وقته ازم دوری میکنی اگه ادامه پیدا کنه...
میمیرم
گفتنیها رو گفتم
اونجاست
اگه بخاطر یه همچین چیزی طلاق بگیریم که انگشت نمای مردم میشم
تا دا اسپاگتی
اول باید سنگامونُ وا بکنیم
بگیر بشین
به همین راحتی؟
به این راحتیام نیست
تازه اولِ راهی
تازه داری یه سری تو سَرا در میاری،
فکر نکنم بتونم از پسش بربیام
واسه همینه که میخوام ولت کنم برم
به جایِ یکی مثل من،
بهتره بری با یکی که فهمیده تره ازدواج کنی
من هیشکیُ نمیخوام لی گوانگ شیکُ میخوام
دیگه تکرار نمیشه
روزی که قرار بود همدیگرُ ببینیم تا لابی اومدم،
ولی نتونستم خودمُ نشون بدم
ترسیدم همه چی تموم شه
برای همین مخفی شدم
اونقدر شهامتشُ نداشتم که همه چیُ تموم کنم.
حالا چی؟
حالا آماده ای؟
- هوم. - مزخرف نگو.
شاید تو اینطور فکر کنی ، اما من نه
امروز کلی سرزنش شدم...
حتی د چانگم گوش مالیم داد
سرم پـُر شده بود از فکر تو...
حتی نتونستم رو کارم تمرکز کنم
نگو من، بگو بیول
بیول نه تو، لی گوانگ شیک
همین یه بارُ کوتاه بیا
میتونم هر چیزیُ فراموش کنم جز ...
اون روزیُ که برای دیدنش لحظه شماری میکردی
تو چشمات هیجان موج میزد
تو حتی یه بارم به من اونجوری نگاه نکردی
راستشُ بگو از چیش انقدر خوشت اومده؟
راستشُ بگم؟
آره.
،راستش
حس کردم بعد از ازدواج سرد شدی
ترسیدم
ترسیدی؟
روزی که از همه چی خسته شدی ترسیدم
حتی الانم...
من مادرتم یا خواهرت؟
دلم نمیخواد این حرفا رو از شوهرم بشنوم
شرمنده خودت خواستی باهات صادق باشم
ادامه بده.
شبِ عروسیمون ،
تنها کاری که کردی این بود که پول مراسمُ بشماری و در مورد هزینه های زندگی حرف بزنی
میفهمم
اینکارُ کردی چون پول کافی نداشتم
اما نمیخوام تا این حد واقع بین باشی
میخوام تا جایی در توانمه ازت حمایت کنم اینُ بیشتر از هرچیز دیگه ای دوست دارم
...بیول
بهم ایمان داشتُ تحت هر شرایطی ازم حمایت میکرد
اون بود که بهم اعتماد به نفس داد ،
درست مثل قبل از ازدواجمون.
اینُ میدونم که باید واقع بین باشیم
اما اینم فهمیدم که واقع بینی زیادم ممکنه بینمون فاصله بندازه
...نمیشه یکم پـُخته تر
و عاشقانه تر رفتار کنیم؟
اگه قرار باشه اینجوری زندگی کنیم اونوقت کی خرجِ خونه رو میده ؟
میتونیم هم امرار معاش کنیم و همزمان با اون سرگرمم شیم
یه لحظه صبر کن باید یه تماس مهمی بگیرم
چیکار میکنی؟
بیول، منم یه سول
دیگه بهم پیام نده
تو باید تو قلبم بدرخشی.
من، تو دنیایِ به این بزرگی لی گوانگ شیکُ بیشتر از همه دوست دارم
از این لحظه به بعد ، پرتت میکنم بیرون،
بیرون!
دیدی؟
کارش تمومه
بیا اینجا ببینم
چیکار میکنی؟ ولم کن!
نمیخوام اینجوری از شرش خلاص شی
اسپاگتی از دهن افتاد!
برام مهم نیست! اونُ بعداً هم میشه درست کرد!
( هفته دوازدهم بارداری)
بهتره اینُ برای هانبانگم بخونی
جداً؟
بیا یه ویدئو بگیریم
اوکی. هانبانگ ، با دقت گوش کن بابا میخواد برات بخونه
خیلی خُب.
بده ببینم
خوبه
یه دقیقه صبر کن
- کی بود؟ - لازم نیست بدونی.
حالا چرا انگلیسی حرف زدی؟
عمداً انگلیسی حرف زدی که من سر در نیارم، نه؟
چی میگی واسه خودت
اون مدیر عامل یکی از شرکتهامونه
از اونور آب اومده
پرسیدم میخواد براش بازسازی کنیم یا نه؟
خُب میتونستی همینُ بگی چرا گفتی نیازی نیست بدونم؟
احساس حقارت میکنم
اینطور نیست.
فقط نمیخواستم راجبِ کار باهات حرف بزنم
از این به بعد میزنم تو خطِ انگلیسی
No comments yet. Be the first to leave one.