The first 200 lines.
ترجمه و زيرنويس زهرا (Zshkoo)
اون مَرد کيه؟ - يه مَرد؟ -
تو يه سري عکس از کره فرستادي
يه اشتباه؟
اون کسي که زنگ زد همونيه که باهاش قرار ميذارم
ولي من صادق بودم
نمي خوام دروغ بگم
جايي هس که دلت بخواد بري؟ - کجا؟ -
بچه ها جايي براي رفتن ندارن ؟
لذت ببر - مرسي -
... هي
مطمئني که اين ربطي به هونگ جو نداره؟
! ديوونه شدي؟ تمومش کن
کيه؟ - پدر چانم -
از چان بپرس چي دوست داره و اونو براش درست کن
چرا اينقدر ناراحت کننده اين حرف رو ميزني انگار که قراره جدا بشي؟
! فقط همون کاري رو که بهت گفتم بکن
کانگ اون پيو؛ منو دوست داري؟
ديوونه شدي؟
چرا بايد دوست داشته باشم؟
يه رشدي وجود داره که با دور شدن به وجود مياد
تنهايي و زمان هاي خلوت بستري براي آماده شدن اون حوزه ميشن
تو چي مي دوني که از چنين چيزايي حرف ميزني؟
تو اونو فقط بعد از 2 روز؛ بوسيدي؟
پس مشکل چيه؟
اين فقط ممکنه يه احساس زودگذر باشه
فکر ميکني اين يه احساس زودگذره؟
بايد بري
من يه لحظه هم متزلزل نشدم
درباره چي حرف ميزني؟
ديگه تمومه
مي ترسيدم که انجامش بدم؛ ولي ميرم جلو و انجامش ميدم
! اين عاليه
! اين عاليه
بايد برم
فرداشب دارم ميرم
از اينجا بايد مسيرهاي جداگونه مون رو بريم
چرا؟
يه اتفاقي افتاده
.... چرا
الان؟
کِي اين تصميم رو گرفتي؟
چرا همون لحظه بهم نگفتي؟
مي خواستم هرکاري از دستم برمياد انجام بدم
چي؟ - .... قبل از اين که برم -
مي خواستم هر کاري از دستم برمياد برات بکنم
.... حتي تو هم داري ميگي
من نمي تونم خودم هيچ کاري بکنم؟
منظورم اين نيس - چرا؛ منظورت همينه -
تو ازم يه احمق ساختي تا خودت احساس بهتري پيدا کني
... صادقانه توضيح بده
که چرا داري ميري
اين جوري؛ من دچارسوتفاهم نميشم
نمي تونم الان توضيح بدم
.... فکر کردم
منو يه جور منحصر به فردي مي ديدي
ممنون که گذاشتي بفهمم توي خواب و خيال بودم
مي خواستم باهات بنوشم
پيير رفت
مگه نگفته بودي که تا يه ماه ديگه هم مي مونه؟
يه بار قبلا وقتي که داشت با دوست دختر سابقش حرف ميزد؛ مچش رو گرفتم
ازش پرسيدم که دودله يا نه و باهاش مفصل دعوا کردم
اون انکار کرد؛ ولي دختره داره ازدواج ميکنه
وسايلش رو بست و رفت؛ گفت اگه بذاره که اون بره پشيمون ميشه
منم باحال رفتار کردم و گذاشتم بره؛ انگاري اصلا اذيت نشده بودم
بهش گفتم سلامت بمونه و موفق باشه
کارت خوب بود
اون براي با تو بودن روراست نبود
نيازي نيس احساساتت رو معطل نگه داري
منم کارم تموم شد
کاملا کارمون تموم شد
منظورت چيه که تموم شد؟
مگه نرفتي که ببينيش؟
اون رفت
گفت يه چيزي پيش اومده
يهويي؟
آره
يهويي
بيشتر توضيح نداد؟
چي و چرا؟
صادقانه توضيح بده چرا داري ميري
اين جوري دچار سوتفاهم نميشم
نمي تونم الان توضيح بدم
فردا بايد چيکار کنيم؟
آخرين روز منه
نميشه فردا بيشتر با هم وقت بگذرونيم؟
... تا الان مخالف ضرب الاجل بودم؛ ولي
چرا داري موضوع رو عوض ميکني؟
بايد امشب اون طرف بخوابم؟
حالت خوبه؟
البته
اين که چيز خاصي نيس؛ يعني بايد ناله و زاري کنم؟
يه قوطي مشروب بخور و همه چي رو فراموش کن
تو مي توني اين کارو بکني؟
البته
وقتي که اين مشروب رو تموم کنم؛ همه چيز رو دربارش فراموش مي کنم
مي توني نظرت رو عوض کني
لباسات حتي خشک هم نيست
داري با ترحم بهم نگاه ميکني
من کاملا خوبم
امشب پروژه ام رو تموم ميکنم و ميام دنبالت مهمون خونه
بيا بيشتر با هم وقت بگذرونيم
اگه فردا باز منو اين جوري نگاه کني؛ کارت تمومه
بله؛ لطفا موقر باش
خداحافظ
برو داخل
اين چيزا ديگه چيه؟
چيکار دارين مي کنيد؟ آروم باشيد
آه؛ واقعا که - ! تو مايه دردسري -
اجراي شروع به کارم توي کره اس
مي دونم نمي توني بياي؛ ولي
فقط مي خواستم که بدوني
کانگ اون پيو؛ خوب عکس بگير؛ باشه؟
باشه؛ دارم مي گيرم
1؛ 2؛ 3
يکي ديگه! يکي ديگه
! باشه؛ لبخند بزنين
جايي مي خواي بري؟
بله
مي خوام برم خونه
مگه نگفتي که فرداشب مي خواي بري؟
فقط پيش اومد
متاسفم؛ ولي ميشه اينو برام دور بندازيد؟
باشه؛ فقط بذارش داخل
... خب
به نظر مياد يه چيزي داره اذيتت ميکنه
حالت خوبه؟
فقط بايد برگردم
ولي يه چيزي هم شما رو اذيت ميکنه نه؟
... براي من
من توي موقعيتي ام که نبايد برگردم
ممنون براي همه چيز
به سلامت برگردي
کاشکي باز همديگه رو ببينيم
نتيجه آزمايش ميگه که احتمال پدربودن؛ 98% هس
بله؛ بابا بهم زنگ زد
امشب ميام خونه
واقعا؟
واقعا همين الان داري برمي گردي؟
... نمي خوام؛ ولي
چيکار داري ميکني؟
! اوني
دير کردي
چرا بيرون هستي و نمياي داخل؟
ميشه يه لحظه باهات حرف بزنم؟
تو هم فردا داري ميري
چي شده؟
مگه با دوست پسرت بيرون نرفته بودي؟
چرا رفتم
هر سه تايي مون حرف زديم؛ به علاوه دوست پسرم
هر سه تايي تون؟
.... اگه خلاصه اش بکنم
من باهاش بهم زدم
مي خواي بغلت کنم؟
بعضي وقتا گرماي انساني مي تونه بهت قدرت بده
نمي توني به پشتم هم بزني؟
عجيب غريبم نه؟
خودت که مي دوني
من فقط با اين شخصيت بار اومدم
مي خوام عجيب غريب بمونم
مي خوام به عجيب بودنم ادامه بدم
اوني؛ ممنونم
وقتي باز همو ببينيم؛ برات جبران ميکنم
مگه چيکار کردم؟
نمي دونم اين چيه؛ ولي تو هم قوي باش
حالا چيه؟
چرا اونا اين جوري ان؟
تو؛ توي چيزي کمبود نداري
زبونم بند اومده.
نرو؛ حتي براشون کار هم نکن
عذرخواهيت خيلي عجيبه
مي دوني چه احساسي دارم؛ نه؟
نمي خوام که ناراحت باشي
اينو فراموش کن
فراموشش کرده بودم؛ ولي تو باز يادم انداختي
نپال چطوره؟
هان؟ - هيچ چيز جالبي هس که باعث بشه احساس بهتري پيدا کني؟ -
... حالا که ازم مي پرسي
... فقط
جالبه
بعضي وقتا گريه مي کنم
بعضي وقتا منتظرم؛
بعضي وقتا شگفت زده ام
هيجان زده شدم
با دست پاچگي
صبورانه؛
هنوزم تازه اس
واقعا عجيبه
به نظر مياد زياد پيش رفتي
بايد برم مامان
بعدا باهات حرف ميزنم
باشه
ديگه داري ميري؟
بله
بابت همه چيز ممنونم
يه شبه متفاوت به نظر ميرسي
ديروز خيلي کج خلق بودي
به ارتش ملحق شدن که کار شاخي نيس؛ منم اونجا بودم
به جز اين که حس ميکني هر روزش 240 ساعته
بله
No comments yet. Be the first to leave one.