The first 149 lines.
الان حالیتون میکنم ...
اول باس چادرای تدارکاتتون بسه
چه حالی میده
بریم ...
از شهر شیانگ یانگ محافظت کنین!
آتش بس کن! فردا دوباره میجنگیم!
اطاعت!
عقب نشینی!
بفرمایید
رونگ ئر!
خبری از گوئر و شیانگر نیس؟
نه
باشه، رونگ ئر
تا جایی که میتونی سریع برگرد شهر
فرمانده! خانم گوا!
بابت کمک متشکرم
خانم گوا!
خیلی متشکرم
فرمانده خانم گوا
متشکرم خانم گوا
فرمانده خانم گوا
خیلی متشکرم
استاد گوا رو ندیدین؟
استاد گوا بالای دروازس
استراحت خوبی داشته باشین
استراحت خوبی داشته باشین
برادر جینگ
سرنوشت مردم عادی سراسر جهان
و زندگی های ما
همه به جنگ فردا بستگی داره
بریم
بریم
حالا همدیگه رو پیدا کردیم
میخوای ...
اینجا معمولی زندگی کنی؟
یا توی دنیای رنگارنگ بیرون زندگی کنی؟
16سال شده
من سراسر سرزمین میانه، سفر
و از کوهها و رودخونه های زیادی عبور کردم
بخاطر امروز
لونگ ئر
من جایی نمیرم
گوئر
ولی با رفتار بچگونت ...
که اینجا میمونی
حوصلت سر نمیره؟
چرا حوصلم سر بره؟
اندازه ی 16 سال حرف واسه گفتن دارم
1000تا، نه 10000 تا
اصلاً تا آخر عمرم حرف دارم بزنم
میخوام به آرومی باهات حرف بزنم
لونگ ئر، دیگه ازهم جدا نمیشیم
گوا جینگ! بیا اینجا!
دخترت پیش منه
بابا!
شیانگر!
شیانگر!
نترس! بابا داره میاد نجاتت بده
شیانگر!
دروازه ی شهرو باز کنین!
استاد گوا! دروازه ی شهرو باز نکن!
بابا!
دروازه ی شهرو باز کنین!
دروازه ی شهرو باز کنین!
دروازه ی شهرو باز کنین!
بالاخره از شهر خارج شدی
گوا جینگ! لطفاً بیا و دخترتو ببین!
نگاه کن!
همین الان بیا اینجا
گوا جینگ!
اگه تسلیم بشی، دخترتو آزاد میکنم
اگه تسلیم نشی، میکشمش
عجولانه رفتار نکنین
استاد!
گوا شیانگ!
بیا تسلیم شو!
بابا! مامان!
اگه از منه گوا جینگ نمیترسی
لازم نیس با دخترم تهدیدم کنی
حالا که ازم میترسی ...
بابا!
من مسئول جون مردمم
چطور میتونم راحت بمیرم؟
مردم میگن استاد گوا کنگفوش بی همتاس
دقیقاً، تو همچین ترسویی هستی
بابا! دیگه باهاش حرف بی معنی نزن
بیا حمله کنیم!
اگه تسلیم نشی
دخترتو توی ارابه ی جنگی میسوزونم
جرأتشو داری؟
امروز اینو خواهیم دید
بابا!
آتش!
بابا!
گوا جینگ! فکنم بهتره تسلیم بشی!
بابا! من نمیترسم
اینجا نیا!
خبر بد! محاصره شدیم!
شیانگر!
چی ئر! دشمن میخواد از دریچه ی سد حمله کنه پ.ن: همون دروازه ی آبی
چی ئر! یه سریا رو بفرست اونجا ...
تا فوری یه خندق دفاعی درست کنن
چشم!
حالا برو!
عجله کن!
برو!
رونگ ئر
دفاع از شیانگ یانگ مهمتره
باید به شهر برگردیم
گوا جینگ!
تو هی قلب مهربون داری
بیا فوری تسلیم شو
پادشاه دخترتو آزاد میکنه
اگه اصرار داری با ما مخالفت کنی
دخترتو میسوزونم تا بمیره
بابا!
شیانگر!
مامان! من نمیترسم اصلاً نمیترسم!
الان آتیشو روشن میکنم تا بمیره
شیانگر!
رونگر! شیانگر!
مامان! من نمیترسم اصلا نمیترسم
رونگر! نباید عجولانه رفتار کنی
شیانگر! ولم کن!
امور ملی و شیانگ یانگ مهمتره
ولم کن! باید شیانگر رو نجات بدم
رونگ ئر
بخاطر مردم سراسر جهان
ما مسئول محافظت از شهریم و ...
نمیتونیم بخاطر شیانگر توی برناممون اخلال ایجاد کنیم
شیانگر!
مامان!
شیانگر!
گوا جینگ! بیا تسلیم شو!
استاد ...!
تسلیم شو!
به شهر برگردین!
به شهر برگردین!
بابا! مامان! من نمیترسم! اصلاً نمیترسم!
به شهر برگردین!
اطاعت
خواهر کوچولو دارم میام نجاتت بدم
خواهر کوچیک!
خواهر بزرگ! نه!
خواهر بزرگ!
یه حس شومی بهم دست داد
نگران من نباشین!
کشیش جین لون! لطفاً خواهرمو آزاد کن!
خان بزرگ!
No comments yet. Be the first to leave one.