The first 200 lines.
~سیارهی تنهای من~
♥ قسمت سوم ♥
.ساعت ده ـه
.قرارمون ساعت ده و نیم بود
چرا دکتر بی هنوز نیومده؟
!فکر کردی کلاهبرداره؟
چرا یهویی داد میزنی؟
.قورباغهها اینطورین
،به نظر میرسه وقتی حالت حیوونیتون فعاله
یه سیستم روانی ناخودآگاه
"شناخته شده به "نیمه هوشیاری
.رو ایجاد میکنه
.سلام، من دکترای فیزیک نجومی دارم
.اسمم بی گوان هستش
و
.من کلاهبردار نیستم
.این کارت هویت من توی آزمایشگاه تحقیقاتیه
،پس تمام این مدت اینجا بودید
ما رو میپاییدید؟
.نمیپاییدم
.داشتم مخفیانه مشاهده میکردم
.666یه ستاره دنبالهدارِ خیلی اسرارآمیزیه
دانشمندهای کل جهان
.یهکم درموردش میدونن
تنها چیزی که میدونیم اینه که
هر 1111سال یکبار
.به حضیض زمینی* میرسه نزدیکترین نقطه به زمین، در مدار بیضیشکل حرکت یک جسم بر گرد* *زمین. دورترین نقطۀ چنین مداری را حضیض زمینی میگویند
ما هنوز نمیدونیم که
.چه عواقب و پیامدهایی داره
،مطابق نوشتههای خیلی محدودی که وجود داره
،دفعهی قبلی که اومده بود
.بعضی از مردم دیوونه شده بودن
یه مقدار از ویژگیهای حیوانات
.درونشون دیده شده بود
،بعضیا مثل گاو بودن
،بعضیا مثل بزغاله بودن
.و بعضیا مثل سگ بودن
بعدش براشون چه اتفاقی افتاد؟
.فرمانروای اون زمان، تازه امپراطور شده بود
دستور داد که همهی کسایی که
شبیه هیولا هستن رو دستگیر کنن
.و اعدامشون کردن
!خدای من! چه وحشتناک
!اون موقع ممکن بود زندگیمو از دست بدم
هزینه کردن برای مشکلات دست و پام
.اصلا هم بد نیست
.لاکپشت
.فهمیدم
.حیوونش لاکپشته. بخاطر همینه که آهستهست
رفیق، اسمت چیه؟
کجا بودیم؟
.نوشتههای تاریخی چیز زیادی نمیگن
مطمئن نیستم که
.این اثر تا کی ادامه داره
ولی حالا که همتون اینجایید
،بعد از یه مقدار بررسی و معاینه
ممکنه چندتا طرح یا راه حل
.پیدا کنیم
اسمم
.فانگ شون ـه
،بسیار خب، دکتر بی
،وقتی باهامون تماس گرفتید
.درمورد یه سری یافتهها و نتایج تحقیقات صحبت کردید
حالا چی پیدا کردید؟
فقط یه سری حدس درمورد
.ساز و کار علتِ رفتارهای عجیبتون دارم
.بیاین بگیم که رفتارتون آلفاست
،ضربان قلبتون، سطح هورمون
و شاخص احساساتتون
.حروف هستن
و اینم میدونیم که
فقط وقتی که این حروف تغییر میکنن
.آلفا تغییر میکنه
...پس
،آقای دکترا
.لطفا انگلیسی صحبت کنید
.باشه
،یعنی اینکه وقتی که خوشحال نیستید
منطق رفتار و عملتون
مثل اون حیوونی میشه که وقتی ستاره دنبالهدار اومد
.شما داشتید بهش دست میزدید
بااینکه بهوش هستید و عقلتون سرجاشه
،و ظاهرتون تغییر نمیکنه
فقط نمیتونید رفتار حیوونیتون رو
.کنترل بکنید
،مثلا، شما یه گربهاید
.پس به ماهی علاقهی خیلی زیادی پیدا میکنید
،و شما سگید
.پس پرانرژی و شاد و سرحال میشید
،وقتی سگای دیگه رو میبینید
.میخواید باهاشون بازی کنید
.روی هم رفته، این زندگیتون رو به هم میریزه
وقتی که خوشحال نیستیم؟
.تعریفش کن
،نگرانی، ناامیدی، ناراحتی، افسردگی
.تنهایی، همهی اینا شاملش میشن
.پس هر گونه حس و حال منفی
باید چیکار کنیم؟
.فقط یه راه حل وجود داره
.بخندید
.میخندید، به حالت طبیعی برمیگردید
.کافیه
.اون خندهی الکیه
.باید واقعی باشه
خود اصلیتون
باید احساس خوشحالی بکنه
.بعدش میتونید به حالت طبیعی برگردید
.فقط بچههان که هرروز خوشحالن
.خیلی سخته که بهعنوان یه آدم بزرگ و بالغ خوشحال باشی
،توی این زندگی
.سرنوشتم اینه که یه چاقالوی غمگین باشم
!خواهر ژانگ
.خانم وانگ
از اون پارچه اروپاییِ محدود که ازتون خریدم
هنوز مونده؟
.نه
دفعهی پیش که بهت گفتم
.اون آخرین دستهش بود
.ولی بوشو میفهمم که
چی؟
.نه، هیچی
.منظورم اینه که اون پارچه رو حس میکنم
چجوری میتونی یه پارچه رو احساس کنی؟
.خانم وانگ، گوش کن
.نذار شغلت، زندگیت رو نابود کنه
.زندگی کوتاهه
جوونیت
.مثل بعضی پارچههاست
.وقتی که بره، دیگه رفته
،برای یه دختر
.یه دوستپسر قابلاعتماد همهچیزه
.انقدر شغلتو جدی نگیر
.مهم نیست
!ببین
!ایناهاش
.نمیتونم بذارم بِبَریش
.اینو واسه یه مشتری بزرگ نگه داشتم
.ببین اینجا رو چقدر به هم ریختی
،خواهر ژانگ، اگه نمیخوای به من بفروشیش
.میتونی بهم بگی
.نباید دروغ بگی
و همینطورم مگه چیه که من دخترم؟
.دخترا هم حق دارن که شغل داشته باشن
.البته که من درمورد کارم جدیم
از همه مهمتر
چجوری میتونی کنار این همه پارچه
خوراکی بخوری؟
.کثیف میشن
.خانم وانگ، زبون چرب و نرمی دارینا
.خودم نمیدونستم
به هر حال
نمیتونم این پارچه رو بهت بدم
.چون براش قرارداد امضا کردم
.به اونا نگاه بندازید
قرارداد بستید؟
!قرارداد
داری چیکار میکنی؟
...ای منحرف! تو
خجالت نمیکشی؟
من همچین سن و سالی دارم
و تو بازم این کارو با من میکنی؟
!ای منحرف
آقای میاو؟
!من سن مامانتو دارم
...و تو
دارید چیکار میکنید؟
!بس کنید
!کافیه
!ای منحرف لعنتی
!اون یه منحرفه
!بدویید! زنگ بزنید پلیس
.خانم، حتما شما تازه اومدید اینجا
.ایشون رئیسمون هستن، آقای میاو
.بله
.آقای میاو، بیاین بریم بیمارستان
.آره، آقای میاو
.نه
.تنهام بذارید
.لباس کاموایی اینطوریه دیگه
.کامواش معمولا کَنده میشه
سلام. یه جلسه برای قضیه پروژه همکاری
.داشتم
.بسیار خب. بذارید چک کنم
.متوجه شدم
.کارمندهامون توی اتاق 3 منتظرتون هستن
.از این طرف لطفا
.ممنونم
اینی که پوشیدید
.اولین دسته پارچه پشم گوسفندِ گردو ئه
.بله، آقای میاو
فکر نمیکنی که زشته؟
.این پایه و سادهست، همهی برندها این طرح رو دارن
.و گردو با کیفیت عالی درست میکنه
.هیچوقتم شکلش تغییر نمیکنه
.2ساله که اینو میپوشم
.و مقرون به صرفه هم هست
این انتخابِ تقریبا همهی دوستام
.هم هست
،همشون میگن که گردو چراغ این صنعته
.و قابل اعتمادترین بِرَنده
No comments yet. Be the first to leave one.