The first 200 lines.
خب، واسه همهچيز برنامهريزي کردم
،ميخوام توي کتابخواني نيک رو سورپرايز کنم
،و بعدش، وفتي کلاً متعجب شده
بهش ميگم چه حسي دارم
فکرنميکني يکم زود باشه بعد از کاتکردنش با ريگان؟
آره - آره -
نگرانم، خيلي نگران
،ولي ميدوني چيه ،همهچي رو يادداشت کردم
مثلاً اينکه قراره چي بگم
،همهاش روي فلش کارته ،بعضيهاشون آهنگ دارن
...حاضرم واسهت بخونمشون، ولي
،بعضي از شوخيهاش به ضررت درميان
...پس
جس، چرا فقط احساست رو بهش نميگي؟
،ميدوني، بدون شوخي، بدون آهنگ فقط با قلبت حرف بزني
بدون آهنگ
آره. بدون آهنگ
گفتش بدون آهنگ
پپروود با زمين افتاد" - با نويسنده ملاقات کنيد. نيک ميلر خالق ماجراهاي پپروود -
در چالهاي از خون"
جسيکا نايت از سدمعبرها رد شد و به سمتش دويد"
،جسيکا با خودش گفت"
،خيلي قوي بهنظر مياد با اينکه ماهيچهاي نداره"
وقتي به صورت بينقص و سکسيش نگاه ميکرد"
حتي با اينکه"
در خونِ مردي که جفتشون بهنام" ،اشميت ميشناختن غرق شده بود
،هردو در شب گرم و ساکت نيوارلئانز نشستن"
"منتظر حرفهايي شدن که هيچوقت زده نشد"
حالا چندتا سؤال رو پاسخ ميديم
خانوم جواني که اينجاست و جليقهي عجيبي تنش کرده
بهت برنخوره
پپروود و جسيکا نايت کِي قراره بههم برسن؟
آره، آره - سؤال خيلي خوبي بود -
يهراست ميرم سر اصل مطلب، بچهها
.پپروود و جسيکا نايت هيچوقت بههم نميرسن هرگز
متأسفم. بچهها، بسه
،ببينيد، اين شخصيتها
از اشخاص واقعي تشکيل شدن
...و اشخاص واقعي
بطور اساسي باهم تفاوت دارن
باهمديگه کار نميکنن
هيچوقت شدني نيست
بايد فراموشش کنيد - ببخشيد -
ازش رد بشيد
،و درضمن، ميدونيد پپروود، خرابش کرد
،بعضيوقتها يه شانس دوباره گيرتون نمياد، ميدونيد
که بخوايد اشتباه رو درست کنيد
فقط... ببينيد، رابطهي بزرگسالان
خيلي پيچيده هستن
!پس، بيايد از کتابها بشنويم
خيليخب، واي، خيلي خشن هستين
illusion اميرعلي #New_Girl_S06E22_Season_Finale
سلام
من مرل استريپ هستم - به درک -
،باشه. من يه ويراستارم و کتابهاي کودکانه منتشر ميکنم
...پس ميخواستم - عه، بهت تبريک ميگم -
ميخواي من چيکار بکنم؟
...ميخوام يه تماسي بگيرم، پس
از ديدنت خوشحال شدم، مرل استريپ
اسم خندهداريه. باشه - من... باشه -
سلام نيک - ،سلام، سؤال خندهداريه -
ولي الان توي کتابخواني من بودي؟
توي لسآنجلس که نيستي، نه؟
نه، توي پورتلندم پيشِ بابام
همين فکرو ميکردم - کتابخواني چطور پيش رفت؟ -
خيلي عالي بود
اونجا بطور عجيبي احساس راحتي ميکردم
خيلي بهت افتخار ميکنم - ممنون -
من و ريگان کات کرديم
بايد برم
انگشت بابام وقتي ميخواست
از مبل بلند بشه رگ به رگ شد
بعداً باهات حرف ميزنم، نيک
ببخشيد. خب، الان وقت خوبي واسه حرف زدنه؟
چون ميخوام دربارهي انتشار کتابت باهات صحبت کنم
ميخواي دربارهي چي باهام صحبت کني؟
انتشار کتابت
مگه چي هستي، ناشر؟
...آره، روي کارتم
...ميخوام کارتم رو بهت بدم، ولي تو
ميخواي کتابم رو منتشر کني؟ - آره -
آره، ميخوام کتابم رو منتشر کني
کلاً حالت معموليت اينطوريه؟ - نه -
سلام عزيزم. شلوارت رو کشيدي پايين؟
...رفتم به کتابخواني و
واي نه، چيشد؟
خيلي متأسفم که شلوار پام نيست
،اشميت خيلي درگير کار بوده
يه مراسم بدون شلوار رو برنامهريزي کرده بوديم
ميخواي منم شلوارم رو در بيارم؟
نه عزيزم. همهچيز رو بهم بگو
تموم شد. ديگه وسيلههام رو آوردم
اين آخرين کارتنمه و روش ليبل زده "وسايل مهم تعطيلات"
پس، وسيلههاي سکس هستن
خب، پس موندم تو اين کارتن چيه
"ليبل زدي "اسناد
عه، فقط اسناد داخلشه
نه، نه. چيزي نيست
...من - صبرکن، صبرکن -
عکس صورت يه دزد شُرتي رو داري؟
يه شمارهتلفن هم پشتشه؟ - خيليخب -
ببين، ميخواستم بهموقعش اينو بهت بگم
با اين دزد شُرتي درتماس بودي؟
...چي؟ نه. گوش کن. من
راستش اون شمارهي باباته
...گفتي ميخواستي پيداش کني، واسه همين
پيداش کردم
بابام همون دزد شرتيهاست؟
نه - اوه -
دزد شرتي رو بيخيال - اينطوري خيلي عجيب ميشد -
...سيسي
شلوار پام نيست
بيبي
!يا خدا
!يکي از ممههاتو گرفته بودم !زنم کو؟
!ديگه هيچوقت مثل اول نميشم
بيا فراموشش کنيم - من خوبم. نه، چيزي نيست -
،ترسيدم و بهش گفتم توي پورتلند هستم
و حالا نميتونم به آپارتمان برگردم
،اگه بخوام نقش وکيل مدافع شيطان رو بازي کنم
طرف داشت دربارهي شخصيتهاي رمانش حرف ميزد
يعني، ببين، شخصيت برگرفته شده از من
يه رواني يهوديه که کروات شمشيري ميپوشه
و از يه جمجمهي زشت سس سيب ميخوره
نه، داشت دربارهي ما حرف ميزد
فقط احساسش مثل من نيست
نميتونم ببينمش
...سلام، منم نيک. سه، دو
صبرکن، کليد اشتباهي بود - برو توي آشپزخونه -
برو، پيشته، سريع - اون کليد گنجه کشودارم بود -
پيداش کردم - رفيق خودم -
با اين مبل حال نميکنم
برچسبهاش رو درآوردي؟
.مبل خيلي خوبيه اينجا چيکار ميکني؟
خب، ميخوام باهات صحبت کنم و گوشيم فقط 5 درصد شارژ داره
...خب، چرا - نميتونم شارژرم رو پيداکنم -
زير بالشتِ وينستونـه - اتاق وينستون رو گشتم -
زير بالشت رو گشتي؟ - ...آره، آره. من -
...آره. رفتم داخل. من - نه، نگشتي -
،اتاق وينستون رو نگاه نکردم ولي بايد باهات حرف بزنم
يه ويراستار ميخواد کتابم رو منتشر کنه
سريع پيشنهادش رو رد کن و يه جنگ مزايدهاي راه بنداز
.دارم از همين الان آينده رو پيشبيني ميکنم تبريک ميگم
عاليه، نيک - ممنون -
به جس زنگ زدم، ولي جواب نداد
...خيلي ميخواستم بهش بگم، ولي
گوشي رو روم قطع کرد و حالا تلفن رو جواب نميده
چيکار ميکني؟ - !هيس، هيس -
چيه، چيه؟
نيک اومده؟ - هيس! داري داد ميزني -
داد نميزنم - دادي ميزني -
بايد فردا باهام به جلسه بياي
ساعت 9 صبح ميام دنبالت
بايد برم آشپزخونه - باهات ميام. بدجوري گشنمه -
...نه. داري کجا ميري
پس باهام بيا توي آشپزخونه، نيک
وايسا، چرا داري ميخزي؟
نميدونم. فقط بيا
...هي، تو ماکاروني
هم دارين؟ نميبينمش
ميدوني چيه؟
ببخشيد، بايد الان برم اتاقخواب
جس، اين خيلي استرسزاست
ميدونم. ببين فردا، بايد با نيک به اون جلسه بري
و بايد پيشش بموني تا وقتي وسايلم رو جمعکنم
وايسا ببينم، جمع کني؟ - ...همين الان تو کل خونهات -
...خزيدم که با دوستپسر سابقم رو در رو نشم
که هنوزم باهاش زندگي ميکنم...
ديگه نميتونم اينکارو انجام بدم
بايد از اينجا برم و يکم فاصله بگيرم
ميخوام از آپارتمان اسباب کشي کنم
چي؟
،نتونستم سطل زبالهات رو پيداکنم
واسه همين انداختمش توي توالت
چي رو انداختي؟ - سالامي که توي يخچال بود -
چي؟ - سيفون رو نکشيدم -
پس، کلي سالامي
تو کاسه توالاتت شناور شده
چي؟
پس جس ميخواد بره
چون نيک توي کتابخواني يه حرف مسخره زده؟
نيک هميشه چرت ميگه. احمقترين پسر توي دانشگاه بود
نميدونستم خيلي به بلايي که سر
نيک و جس مياد اهميت ميدي
چطور ميتونم اهميت ندم؟ از 6 سال پيش
رقصيدن اين احمقها رو نگاه کردم
.نيک خيلي بيقاعده و آزاده جس خيلي مهربون و با روحيهاست
،مثل ماه و جذر و مد مثل هُل دادن و کِشيدن
ميدونم، خيلي منطقيه
ميرم به نيک ميگم که جس عاشقشه
،ميرم بهش بگم دوسشداره
،با سرعت در رو باز ميکنم ،و ميگم
...نيک، جس عاشقته"، و بعدش"
.نه، نه ما نبايد دخالت کنيم
باشه
باشه؟ - راست ميگي -
درست ميگي، باشه - خيليخب -
بايد شُرت ميپوشيدم - نه، نه -
با شُرت عالي ميشدم
همهي شُرتهات رو پرت کردم، خنگول
No comments yet. Be the first to leave one.