The first 194 lines.
پناهندگی، یک مشکل بزرگ که جامعه ی امروزی .باهاش روبه روئه
،آزار و اذیت، نزاع، خشونت دلایل زیادی وجود داره که
.چرا این مردم مجبور به ترک سرزمینشون شدن
،اونها برای زنده ماندن به سایر کشورها فرار کردند .بعضی ها با پای پیاده، و بعضی ها با قایق
.اینجا در پادشاهی فریدونیا،همان مشکل وجود داره
اردوگاه پناهندگان در دور از دیوار های
.پايتخت سلطنتی پارنام وجود داره
.تعداد نفرات زیر هزارتاست
،انسان ها، الف ها، جانورنماها، کوتوله ها از هرنوع و گونهای در اینجا جمع شدن
که بیشتر آنها با گسترش قلمرو پادشاه شیاطین
.از سرزمین خود رانده شدند
ولی، پناهندگان پادشاهی فریدونیا
.پناهندگان خوش شانسی بودن
.شرایط برای پناهندگان در این قاره سخت بود
محل هایی در کشور ها وجود دارد که با قلمرو پادشاه شیاطین هم مرز هستند
و پناهندگان در آنجا، به اجبار بعنوان سرباز .به خط مقدم فرستاده میشوند
یا، به نام حمایت از پناهندگان
،بعنوان نیروی کار ارزان به خدمت گرفته میشوند .و مانند برده ها مورد استثمار قرار میگیرند
حالا که مسائل داخلی تا حدودی حل شده
.سوما بالاخره مصمم شد که به این موضوع بپردازه
با اینحال ادامه بده
پیوند ما عمیقا به طرف چپ سینهام چسبیده شده
ما از یه شادی زودگذر ،بعد از پشت سر گذاشتن یه مه لذت میبریم
تا وقتی که دیدمون دوباره مبهم بشه
با خیانتی تلخ، از سرنوشت خود بدمون میاد
ولی چرا همچنان سحر میاید؟
چشمانمون رو می بندیم و تلاش میکنیم به یاد بیاریم
لحظه ی توقف آشناییمون رو
از صفر بی کران تا بی نهایت
رویا دیدن ضربان قلب باوره
ما به تنهایی و دوتایی باهم حرکت میکنیم
جا نمونی، قدم های کوچک و خستگی ناپذیر ما
قلمرو های ناشناخته رو برای هرکدوم از ما کشف میکنند
بدون که هیچ وقت نمیذاریم رویاهامون ناکام بمیرن
رده های اشکی که از گونه های ما فرو میریزد ستارگان دنباله دار هستند
ما میخوایم اونا رو بگیریم
سالیان سال دور از زادگاه
.چه چادر بزرگی
.بیشتر شبیه گر مغولی هاس تا چادر
همم؟
.آه، هیچی. رئیس باید منتظرمون باشه، بریم
،از تشریف فرماییتون سپاسگزارم .پادشاه بزرگ فریدونیا
اون پادشاهی بزرگ رو میشه بیخیال بشی؟
.پس اعلی حضرت، اسم من جیروکوماس
.مسئولیت این شهرک به من واگذار شده
...فردی که در کنار من نشسته، خواهرمه
.کوماین هستم. ملاقات با شما باعث افتخاره
.من پادشاه این کشورم، سوما کازویا
،متوجه شدم که چند لحظه پیش اعضایی از شهرک ما رو نجات دادید
.از این بابت صمیمانه متشکرم
.ماجراجوهای امنیتی بودن که نجاتشون دادن
.باید از اونا تشکر کنی
.امروز اینجا نیومدم تا قدردانیت رو بشنوم
.من، اومدم اینجا تا کمکت کنم تصمیم بگیری
.مطمئنا پیشنهاداتم رو از پیام رسان ها شنیدید
انتخاب شما چیه؟
...خب !نه، کوماین
!ولی برادر
حرف های ما، روی آینده ی همه ی ساکنین شهرک .تاثیر میذاره
.نباید تندخو باشیم
.متوجه شدم
.سوما، میخوام بدونم وضعیت چیه
وقتش رسیده که راه حلی برای بحران پناهندگان .پیدا کنیم
.برای همین میخوام به یه تصمیم قاطع برسن
تصمیم؟
میتونن خونه های قدیمیشونو ول کنن و شهروند پادشاهی بشن
.یا اینکه از اینجا برن
شما دوست دارید به زادگاهتون برگردید
،و زندگی قبلیتونو در اونجا داشته باشید .جایی که الان بخشی از قلمرو پادشاه شیاطینه
ولی در حال حاضر، اگه هیولاها رو نرونیم .این امر غیرممکنه
.همچنین نمیشه زمان مشخصی براش تعیین کرد
شما در این بین، میخواید چیکار کنید؟
توی یه کشور خارجی می مونید
و درحالیکه هیچ کشوری برای خودتون ندارید به بازگشت امید خواهید داشت؟
.ما نمیتونیم بذاریم به طور غیرقانونی اینجا بمونید
شکار و جمع آوری آذوقه بدون مجوز
.جز فعالیت های غیرقانونیه
اگه اعمال غیرقانونی شما ادامه پیدا کنه
تضمین میکنم که با خشم مردم پادشاهی .روبه رو خواهید شد
.ولی، تا الان تحمل کردیم و تونستیم حمایتشون کنیم
.فقط تا الان
پادشاهی خودش هزار و یک مشکل داره
در این صورت فقط مسیری رو میرم که آلبرت دونو رفت
.ولی، دیگه نمیتونم بذارم این مشکل ادامه داشته باشه
...سوما، این کار
.یه ایالت خیلی شبیه یه مرد گندهاس
دوست داشتن کسانی که متقابلا اونا رو دوست دارن براشون آسونه
اما اونقدر روشنفکر نیستن کسانی رو که .بهشون علاقهای ندارن دوست داشته باشن
اگه اصرار دارید که به زادگاهتون متعهد بمونید
و هیچ حس تعلقی به پادشاهی ندارید
.در این صورت، باید شما رو از اینجا بیرون کنم
.ما فقط میخوایم، بریم خونه
اهمیتی نداره اگه این احساسات رو توی قلبتون نگه داشتید
اگه ورق برگشت، و تونستید برگردید
.اونوقت برام مهم نیست که میرید خونه یا نه
ولی حداقل تا وقتی که توی این کشورید
.باید احساس کنید که متعلق به اینجایید
!شما اصلا چی میدونید؟
!بس کن، کوماین
.نه، برادر. بذار حرف بزنم
،شما پادشاه این ملتید واسه ی خودتون کشور دارید، درسته؟
...نمیدونید از دست دادن جایی که توش به دنیا اومدی
.میدونم
تو هم باید شنیده باشی؟ .اینکه چطوری از یه دنیای دیگه به اینجا احضار شدم
.من هیچ راه برگشتی ندارم
...سوما
.ولی، من لیشیا اینا رو دارم
.کسانی رو دارم که طرف منن
.کسانی رو دارم که بهم اهمیت میدن
برای برآورده کردن احساساتشون نسبت به خودم .سخت تلاش کردم
و زمانی که این کارو کردم، در مقطعی .حسی بهم دست داد که این کشور حالا کشور منه
اگه این کشورو از دست بدم، احتمالا همونقدری .ناراحت میشم که خونهام رو از دست دادم
.شاید الان نتونی بپذیریش
.اما تا وقتی ایستادی، نمیتونی به جلو حرکت کنی
چطور قراره بپذیریمش؟
مثله امپراتوری گران کیاس؟
پرنسس، منظورشون چی بود؟
امپراتوری به پناهندگان زمین های بایر داخل کشورو پیشنهاد میده
،و در صورت اسکان .به عنوان اقامتگاه موقتشون شناخته میشه
.عهه، چه مهربون
،اگه بتونن به خودکفایی برسن دیگه دستشون توی جیب امپراتوری نیست
و اگه بعدها تونستند برگردن به شمال
.زمینی که بهش رسیدگی کردن همونطور باقی می مونه
.در هر صورت، امپراتوری چیزی از دست نمیده
جیروکوما، متاسفم ولی ما نمیتونیم .همون سیاست امپراتوری رو اجرا کنیم
چرا؟
.چون خطرناکه
خطرناکه؟
.برای آبادی اون زمین عرق میریزی
و بعدش اون زمین رو متعلق به خودت میدونی، درسته؟
برای نسلی که هنوز میخوان .برگردن به زادگاهشون مشکلی نیست
ولی نسل بعدی چطور؟
آیا نسلی که در اون سرزمین به دنیا میاد و کشور شما رو نمیشناسه
میتونه این حقیقت رو بپذیره که
زمینی که پدرانشان براش عرق ریختن تا آبادش کنن
فقط یه امتیاز موقت بوده؟
اعلی حضرت، به نظرتون سیاست امپراتوری اشتباهه؟
.نه، این فقط تفاوت در نگرشه
ماریا دونو اون سیاست رو انتخاب کرد چون معتقد بود که بهترین گزینهاس
،ولی من نیمه ی خالی لیوان رو می بینم .و ترجیح میدم این انتخابو نکنم
.موضوع اینه
پس اعلی حضرت، قصد دارید با ما چیکار کنید؟
میگید از برگشتن به زادگاهمون دست بکشیم و تابع پادشاهی بشیم
،وگرنه ما رو بیرون میندازید .و حتی نمیتونیم زمین هامون آباد کنیم
!شما میخواید، ما دقیقا چیکار کنیم؟
...اوون بله؟
.بیارش
.اطاعت میشه
اینجا یه شهر ساحلی به نام ونتینواس که .ما داریم وش کار میکنیم
فعلا فقط مناطق مسکونی و تجاری رو ساختیم
.و یه بندر تجاری در این نقطه راه اندازی کردیم
همچنان میخوایم امکانات بیشتری اضافه کنیم
و اونو به شهری تبدیل کنیم که .حرف اولو توی فرهنگ بزنه
.من تو فکره اقامت پناهندگان توی این شهرم
،اگه بعنوان مردم این کشور زندگی کنید .بهتون یه جا میدم
.مشاغل زیادی هم وجود داره
دقیقا مثله گرگ های عارف که تقطیرگاه ها رو .در پارنام اداره میکنن
اگه شهروند این کشورید، پس تا زمانی که تلاش کنید
.هیچ وقت گرسنه یا سردتون نمیشه
.این پیشنهاد فوقالعادهاس .این پیشنهاد وحشتناکه
چی دارید میگید، برادر؟ مثله این می مونه که بهمون بگن
!اینجا کیبلای خوشمزه داریم پس دم تکون بدید
کوماین، اعلی حضرت دارن بهمون پیشنهاد !پایه و اساس زندگی در اینجا رو میدن
که چی، میخوایم بیخیال برگشتن به خونه بشیم؟
این شما رو اذیت نمیکنه؟
.نمیتونم بخاطر داشتن نظرات متفاوت سرزنشتون کنم
،خوده من این پیشنهاد رو از طرفی فریبنده
و از طرف دیگه هم خیلی ظالمانه می بینم، ولی
.این دیگه بیشترین کاریه که میتونم براتون بکنم
.حالا دیگه تصمیم با شماست
کسانی در این شهرک هستند که
.به هر قیمتی خواهان برگشت به زادگاهشونن
مثله خواهرتون؟
.نه، کوماین فقط آزاداندیشه
،اونچه که چند لحظه پیش گفت صرفا احساسات کسانی بود که
در این شهرکن و هرگز از بازگشتن به خانه .دست نمیکشن
...ب-برادر
همینطوره، مگه نه؟ وقتی گفتی ظالمانهاس
فقط داشتی از طرف اونایی که .همچین حسی داشتن حرف میزدی
.دلیلش اینه که تو، درد بقیه رو میفهمی
.اعلی حضرت، از لطفتون سپاسگزاریم
از اونجایی که نمیتونم این تصمیم رو تنهایی بگیرم
،مایلم قبل از پاسخ دادن .اعضای این شهرک رو جمع کنم
همونطور که گفتم .من اومدم تا کمکتون کنم تصمیم بگیرید
متوجهم. با اینحال، میخوام تا حد امکان مردم رو راضی کنم
تا این دستی رو که اعلی حضرت از روی مهربانی .به سمتمون دراز کردن رو بگیرن
.حتی اگه به معنی تقسیم پناهندگان باشه
،تقسیم پناهندگان"، به عبارت دیگه"
.بیرون انداختن افرادی که زیر بار نمیرن
وقت زیادی نداری. تا جایی که میتونی ،پناهندگان رو متقاعد کن
.بخاطر شما نمیشه جلوی فصول رو گرفت
.متوجهم. زمستون به زودی میرسه
اگه از آماده سازی غافل بشیم .بدون شک تا حد مرگ یخ میزنیم
.ولی لطفاً، وقت بیشتری بهمون بدید
No comments yet. Be the first to leave one.