The first 200 lines.
بیا. چرا؟ چرا؟
سیری، به مالکوم پیام بده.
سلام مالکوم، کاما
من تو یه کنفرانس باحال معلمها تو دالاس هستم، کاما
باید بیای، نقطه
یه اتاق هتل دارم که چشماندازش رو به پارکینگه. خنده، نقطه
معلومه، می تونیم سکس و اینا هم داشته باشیم، نقطه
سلام
یو. هی
کنفرانس معلمین و یادگیری دالاس
دارم میام تو. هی. سلام
باحالترین آخر هفته ساله. دارم میام تو.
هتل رایگان، صبحانه کانتیننتال رایگان. اوه
همه میگن معلمها قهرمانای واقعیان.
اگه می خوای یه قهرمان واقعی رو ببینی بذار تیم SWAT نجاتت بده.
چه جوری باید تو موقعیتی قرار بگیرم که تیم SWAT بیاد نجاتم بده؟
باید ماشینمو از روی پل بندازم؟ آره.
تیم SWAT چی کار می کنه؟ آدم می کشه؟
اوه، اینهاش. واسه سخنرانی فردا هیجانزدهای؟
آره. آمادهام، آمادهام، آمادهام.
سخنرانی گرانت! خیلی خوبه. سخنرانی بزرگش.
خیلی بده. جوکهایی داره که اصلا خندهدار نیستن. اینو ببین.
"با صدای آرنولد شوارتزنگر میگه 'من ریاضی درس می دم.'" اوه خدای من.
و میگه "منتظر خنده باشید، ها ها ها."
باید یه کم قویترش کنیم.
سلام به همه
سال از نظر مالی شروع خیلی سختی داشته.
و رک بگم، در مورد صندوق بازنشستگی معلمین
داریم به چیزی نزدیک میشیم که من به سخاوت میگم بدترین سناریوی ممکن.
لعنتی، دختر.
خدا رو شکر که لازم نیست نگران اون گندکاری بازنشستگی باشم.
من پولمو دارم تو کارای دیگه ای میذارم اگه منظورمو می فهمی.
می دونی، تو هنوزم بازنشستگی داری. خودش خودکار اتفاق می افته.
خفه شو، رفیق.
بعد از کووید، ۲۰ تا ۲۵ درصد از دانشآموزان، به نوعی، ناامید هستن.
پس، بله، داریم معلمها رو تشویق می کنیم که شغل تمام وقت دومی داشته باشن.
یه شغل تمام وقت دوم؟
معلمها حالا می تونن توسط دانشآموزاشون شکایت بشن.
و اینم دلیل اینکه چرا این بده.
لعنتی
دانشآموزان با مشت یا اشیای کُند به معلمها حمله میکنن ۳۰ درصد.
آیا امسال همش خبر بد بود؟
یه ویدیوی لعنتی وایرال شده از یکی از این بچهها که داره منو کتک میزنه.
این خیلی افسردهکنندهست.
حس می کنم معلمی دیگه تمومه. آیا ما یه شغل در حال مرگ رو انتخاب کردیم؟
نه، فکر کنم یه شغل در حال مرگ ما رو انتخاب کرد.
هی، رفقا، باید میچ رو ملاقات کنین.
اینو گوش کنین. ممکنه به زودی همکار جدیدمون بشه. فوتبال دوست داره.
هیجانانگیز. باحال.
میچ. میچ. از دیدنت خوشبختم. از دیدنت خوشبختم. چقدر هیجانانگیزه.
واسه چه شغلی مصاحبه کردی؟
واسه معلم جدید ورزش و مدیر ورزشی.
معلم ورزش جدید؟
آره، با، امم، گرانت ماریاچی ملاقات کردم؟
مدیر مورتی. گرانت مورتی.
گرانت مورتی، آره. خیلی خوب پیش رفت.
صبر کن. ولی مصاحبه کردی که باشی
یه معلم ورزش اضافی یا جایگزین معلمی که اونجاست؟
جایگزین، جایگزین.
دستها بالا. درست وسط، درسته؟
حالا توپو گرفتی، درسته؟ محکم بگیرش.
اوه. بیاین. جای ما رو تو صف بگیرین.
اوه، خفن. گفتم که اینا عالین.
آبجو یا تکیلا؟ بله! هر دو.
دیوانهکنندهست. خیلی غمانگیز.
واقعاً امیدوارم که اینطور نباشه.
گرانت. اوه، لعنتی.
بله؟
هی. داری مارکی رو اخراج می کنی؟
پیچیدهست.
صبر کن، تو الان تو روبدوشامبری؟
بله، بله. وقتی تو هتل پذیرش می کنم، بلافاصله روبدوشامبرمو می پوشم.
یکی از لذتهای کوچیک زندگی.
ضمناً، اتاق ارتقا پیدا کرده. پس، یه دوش بخار هم اونجاست.
ممنون. صبر کن. مارکی رو اخراج می کنی یا نه؟
یه سری کارها هست که شغلم ازم می خواد انجام بدم
که ممکنه لزوماً نخوام انجامشون بدم.
داری مارکی رو اخراج می کنی.
اوه خدای من. وای خدایا. اوه خدا.
گوندولین، ایوان
بذارین اینو از چیزی که هست پیچیدهتر نکنیم، باشه؟
تموم شد. حالا، لطفاً می تونین تنهام بذارین؟
صبر کن. ما یه چند تا ایده در مورد سخنرانیت داشتیم.
اوه. باشه. اون ایدهها چی هستن؟
بعضی از جوکها بدن یا
نه، نه، نه، نه من الان این کارو نمی کنم. نه، ممنون.
ولی اگه فقط کمکت کنیم... من الان تو زمان روبدوشامبرم هستم.
سر شام در مورد این حرف می زنیم. خداحافظ.
فکر می کنی تو زمان روبدوشامبر چی کار می کنه؟
احتمالاً "اکسترا" رو با ماریو لوپز تماشا می کنه.
گرانت داشت خیلی عجیب غریب رفتار می کرد.
می دونم. طوری رفتار می کنه که انگار داره یه فاحشه رو قایم می کنه.
ایوان؟ وای خدایا. اوه خدای من. پاشا.
رفیق، حالت چطوره؟ صحبت از یه خاطره از گذشتهست.
این پاشاست. این یکی از بهترین دوستای دوران دانشگاه منه.
سلام. چه خبر؟ خوشبختم.
با چی اومدی اینجا؟ سورسلی؟ آره، ما
سالی ده تا از این کارا رو ردیف میکنیم.
وای. سورسلی چیکار میکنه؟
یه بازار بزرگی برای برق شبکه استفاده نشده وجود داره.
و کاری که ما میکنیم، آربیتراژ انرژی در سطح شرکتیه.
اوهوم. آره، آره. ما با مثلاً
شهرداریها، املاک تجاری، حتی بعضی مسکونیها کار میکنیم.
آره، حتماً. آره.
پنج تا هفت سال دیگه یه نفر تو این بخش پیشتاز میشه.
چه بهتر که ما باشیم. دقیقاً.
دقیقاً. آره. آره.
وایسا، وایسا. این همسرته؟
نه، من هنوز گیام. این گوئنه، بهترین دوستم.
هنوز متقاعدش نکردی. بهترین دوست.
دارم تلاش میکنم. دارم سعی میکنم باهاش بخوابم.
آه، عاشق اینم. آره. ما با هم کار میکنیم.
ما... ما معلمیم.
اوه، چه عالی. ما معلمیم.
معلم؟ خب، باید بگم شما قهرمانهای واقعی هستین.
ممنون.
هی، گوش کن، من باید برم ولی امشب همدیگه رو ببینیم.
آره، بریم بیرون.
کیفای هدیه میخواین؟ آره حتماً!
واقعاً؟ آره.
عاشق کیفای هدیهام. ما کیف هدیه نمیگیریم. وای خدا!
باشه، خوبه.
ببین، بهت پیام میدم و امشب بیرون میریم.
آره. آره. بریم بترکونیم!
وای. نمیتونم تصور کنم شما دو تا دوستین. اون خیلی کاریه.
وقتی مست میکنه یه کاری میکنه. فقط کیرشو نشونت میده. انگار...
اوه، تو عاشق اینی.
اگه میزان آموزشی که ارائه میشه رو کم کنی،
فرسودگی شغلی رو هم کم میکنی.
و بالاخره این همون چیزی نیست که همهمون سعی میکنیم انجام بدیم؟
چند وقت یه بار میری پیش گرنت
و مثلاً بهش بگی که ازش به عنوان یه رئیس قدردانی میکنی؟
چرا؟ انرژی مثبت، امنیت شغلی، هرچیزی.
گرنت هیچوقت جرأت نداره منو اخراج کنه. پسره ترسوئه.
معلم شیمی، خانم دیویدسون رو یادتونه؟
پارسال حدود سه ماه غایب بود. کارشو از دست نداد.
مرخصی زایمان بود.
بچه اونو دیدین؟ خیلی قد بلنده. منو میترسونه.
مجبور شدم تو اینستاگرام بلاکش کنم. شبیه اسلندرمنه.
حالا به هر سوالی که درباره فرسودگی دانشآموزان دارین پاسخ میدم.
چه خبره؟ این سمینارا حالمو بد میکنه، بابا.
اوم. این چیکن پِکاتا عالیه. فوف!
باید یه دونه دیگه سفارش بدم. هی، پَپی.
میخوای یکی دیگه بگیری؟
اصلاً نباید اینو بخوری. خام به نظر میاد.
خودم خواستم اینجوری باشه.
مرغ مثل سالمون میمونه. میخوای قسمت صورتیاش دمای اتاق باشه، عزیزم.
باشه، عزیزم.
گرنت، این جوکها...
"اتاق معلمها. آره، حتماً همینطوره." چی؟
چهار بار توش اومده.
بهش میگن شوخی تکراری.
اون شوخی رو تکرار کن.
ایوان، گوندولین، من مخاطبامو میشناسم. میدونم دارم چیکار میکنم.
اگه نمیخوای روی جوکها کار کنی، شاید بتونیم حذفشون کنیم.
لازم نیست یه سخنرانی کمدی باشه.
نه، لازم نیست جوکها رو حذف کنه اگه حاضره کل سخنرانی رو حذف کنه.
در بهترین حالت، یه بازنویسی کامله. مارکی.
منظورم اینه که، آره، هنوز وقت برای اصلاحش هست.
داره میگه که میتونه خوب باشه. پتانسیل خوب بودن رو داره.
آره، این بخش رو اصلاح کن که چقدر عاشق رد شدن از کارواشها هستی.
اوهوم.
این چه ربطی به مدیر بودن داره؟
آخرش بهش میرسم. فقط ادامه بده، ادامه بده.
یعنی، این جوری نوشته شده که انگار سواد نداری.
انگار دادی یه مشت بچه تنبیهی برات نوشتن.
وایسا.
پسرعموم نسخه خودش از ChatGPT رو ساخت
تا یه نسخه داغونتر از "بریکینگ بد" رو بنویسه، بابا.
میتونی از اون برای سخنرانیت استفاده کنی.
همین. من... من دیگه غذا نمیخورم. خیلی ممنون.
خیلی ممنون. گرنت.
یعنی، میخواد چیکار کنه؟ اخراجم کنه؟
وای خدا.
هی، ملکه. چه خبر؟ وای خدا!
وای، مالکوم. یادم رفته بود دعوتت کردم. سلام.
سلام. باشه، ممنون.
ببخشید. من خسته و کوفتهام.
یه روز دیوونهکننده داشتیم که تو تمام این سمینارها بودیم.
و مثلاً، هر سمینار اینجوریه که...
"اینکه چرا تدریس بدتر از همیشه شده،
و اینکه چطور با دانشآموزایی که بهت مشت میزنن کنار بیای."
و اینجوری بود که، وای خدا.
اوه نه. چی؟
من اومدم اینجا سکس کنم و روم سرویس سفارش بدم.
حدود سه ساعت رانندگی کردم.
و حالا تو داری در مورد اینکه "آیا دارم زندگیای که باید داشته باشم رو زندگی میکنم؟" حرف میزنی؟ مثلاً...
نه، ولی من جدیام. یه لحظه با من حرف بزن، باشه؟
واقعاً فکر میکنی باید معلم باشم؟
مثلاً، ارزششو داره؟
منم مثل اون آدمیام که اون سنگ بزرگ رو هل میده بالای تپه؟
اسمش چی بود؟ رابرت؟
سؤال هشت.
پنج نوع پروتئین موجود در منوی چیپوتله رو نام ببرین.
باشه، گوشت گوسفند. اصلاً نه.
سؤال شماره سه چی بود؟
جیمز مدیسون رو نوشتیم، بعد خط زدیم و ران-دی.ام.سی گذاشتیم.
این که محاله درست باشه.
باید بیای زمین تمرین بیسبال، رفیق.
طرفو اونجا میشناسم. میذاره دستگاه رو از برق بکشم. من میتونم فقط...
No comments yet. Be the first to leave one.