The first 200 lines.
SANDS Movie
مگه از این آشغال ها اینجا نگه نمیداری؟ خوشم نمیاد به خونهش برم.
نه، من اینجا درست میکنم. چیزی نگه نمیدارم.
اینجا فقط سِب لرویه که از دوزها و جاهای حساس خبر داره.
میری داخل.
یه کیسه بهت میده و بیرون میای. بدون هیچ مشکلی.
- ردیفه. - برای هر دوز ده یورو میخوام.
خب، خب، خب... شنیدی چی گفت؟
میخوای ازمون دزدی کنی؟
نه، اصلاً، داری خواب میبینی.
- پنج تا. - دیوونه شدی؟
دفعه پیش هفت تا گرفتم.
هفت تا؟ باشه.
همین الانش هم خیلی دست و دلبازیه. یا همینه یا هیچی.
دوندگی هاش هم با خودته.
آره، باشه.
هی، همه جا رو خونی کردی.
برو یه حوله ای چیزی بردار.
اون کوفتی رو هم کم کن. صدای هم رو نمیشنویم.
- مطمئنی واقعاً نمیتونی بیای؟ - نه.
باهات نمیام.
یالا، کارت شناسایی و گوشیت رو بهم بده.
پول رو که آوردی پسشون میگیری.
نمیگم بهت اعتماد ندارم.
ولی بهت اعتماد ندارم.
هی، کوین به کسی نگو داریم چیکار میکنیم فهمیدی؟
فکر کردی آدم فروشم یا چی؟
ممنون که باهام اومدی.
خب، خواهش میکنم.
سِب!
سِب!
این دیگه چه کوفتیه؟
اینجا چیکار میکنید؟
مایکل؟
به بقیه خبر بده.
- باشه. - چه خبر، دخترها؟
- این رو بگیر، اِدی. - چطوری؟
اون عوضی ها اینجا چیکار میکردن؟
نمیدونم، توی بار کی جام وایمیسه؟
خفه خون بگیر! به تو چه که کی قراره جات وایسه؟
اصلاً بهت چه ربطی داره؟
- فکر میکنی دیدنش؟ - اون دختره همه چی رو دید.
خب، اگه ندیده باشه، پس حتماً کوره کوره.
خفه شو.
خوب گوش کنید. نباید زیاد دور بشیم.
منطقه رو زیر و رو میکنیم و پیداش میکنیم.
چون اگه کارل بویی ببره، از دست من شاکی میشه، نه شما.
بریم، زود باشید. زود باشید، زود باشید!
این طرف، بچه ها!
میخوای چیکار کنی؟
از این یکی قسر در نمیری.
حالا چی شدی؟ گنده شدی؟
به استخر عمومی میرم.
همین الان رسیدن؟
آره، ساعت ۴ عصره. برای شروع شکار خیلی دیره.
آره، حداقلش اینه که...
لعنتی!
واقعاً افتضاحه.
میفهمی تا کجا پیش رفت؟
پس تو بودی که... تو بودی که بهمون شلیک کردی.
فکر کردم شما هم با اونایید.
چرا مستقیم سراغ پلیس نرفتی؟
پلیس ها باهاشون رفیقن.
رفیق؟ جسدِ دوستت...
اگه توی خونه اون یارو کشته شده لروی چرا توی یه پارکینگ پیدا شد؟
جابجاش کردن.
چی؟
چی گفتی؟
جسد رو جابجا کردن.
- و پلیس ها هم روی پرونده سرپوش گذاشتن. - از کجا این رو میدونی؟
سر در نمیارم.
قرار نبود اینجوری بشه. قسم میخورم.
قرار بود کارل و آدم هاش پیش لروی برن تا بترسوننش.
تا بذاره بره و دیگه هیچ وقت برنگرده.
ولی قرار نبود بمیره.
ما اینجور آدم ها رو اینجا نمیخوایم!
همه اون فروشنده هایی که به بچه هامون مواد میدن.
کسی هیچ کاری نمیکنه!
مردم حق دارن که خودشون قانون رو دست بگیرن.
قانون رو دست بگیرن؟ آره، جونِ خودت.
اصلاً چرا تو و دوستت اونجا بودید؟
قرار نبود اونجا باشید.
- همش تقصیر توئه! - آروم باش، لئو.
میدونستم، لعنت بهش، میدونستم. بهت گفتم اون یه کثافتِ مشکوکه!
تمام مدت داشتم بهت میگفتم که این یارو یه آشغالِ به تمام معناست!
که کل این قضیه بوی دردسر میداد! لعنتی... سرویست میکنم!
سایمون، تمومش کن! همونجا که هستی بمون!
مرتیکه خودسرِ لعنتی.
تو و اون شبه نظامی هایِ داغونتون ادای پلیس ها رو در میارید.
فکر کردی فقط ما چند نفریم؟
فکر میکنی اتفاقی که اینجا میفته جای دیگه نمیفته؟
مردم دیگه از ترسیدن خسته شدن.
اونا حاضرن. میخوان قدم بعدی رو بردارن.
چون یه قدم بعدی هم هست، مگه نه؟
جدی که نمیگی، لئو.
واقعاً این اراجیفی که میگی رو باور داری؟
فکر میکنی اگه بذاری مردم توی مأموریت های خودسرانه مسخره بازی در بیارن...
باعث میشه مردم کمتر بترسن؟
نه، موافقم.
بیخیال... لئو، بس کن.
میخوای چی بگم؟
هیچکس نمیخواست کار به اینجا بکشه.
پس اون همه بلایی که سرِ آنت اومد چی؟
شماها با خودتون چی فکر کردید؟
که من همینجوری میشینم و دست روی دست میذارم؟
میتونی درک کنی، فرانک.
چی رو باید درک کنم؟
مگه چیزی برای درک کردن هست؟
هفته هاست که داریم زجر میکشیم.
در حالی که تو تمام این مدت میدونستی اونا کی هستن.
میخوای این رو درک کنم؟
گذاشتی زندگیمون رو به جهنم تبدیل کنن؟
اونا به مدرسه دخترم رفتن.
آدرس هامون رو تو بهشون دادی؟
تو اصلاً برامون چی محسوب میشی؟
من کسی هستم که ازتون محافظت کرد.
ازمون محافظت کردی؟
آدم ربایی هم بخشی از نقشه محافظتت بود؟
منِ لعنتی به خاطرت آدم کُشتم!
اونا فقط تهدیدتون نمیکردن.
میخواستن شما رو بکشن.
من نجاتتون دادم!
اگه من نبودم، الان زیر خاک بودید!
زیرِ خاک!
من دوستت بودم.
توی روم دروغ گفتی.
میخواستی فدامون کنی.
- ترسیده بودم. - ترسیدی؟
- خفه شو کثافت! - آره، ترسیده بودم.
به صورتم نگاه کردی؟ دیدی باهام چیکار کردن؟ هان؟
- ولم کن، ولم کن! - خفه شو!
مرتیکه عوضی، لعنتی...
بسه، ژاویر!
بسه، ژاویر!
- تمومش کن، خاویر، بس کن... - خفه شو!
گفتم بس کن!
توی خونه من نه!
تمومش کنید!
توی خونهم دعوا راه نندازید!
ژیل.
لعنتی، اینا خیلی روی مخن.
سمت پنجره آشپزخونه برو.
اون کثافت ها اینجان.
لعنتی.
توی روز روشن، اون عوضی ها.
لئو.
- یه اسلحه بردار. - لعنتی.
وایسا، اون اسلحه میگیره؟
فکر میکنی خودم نمیخوام از شرشون خلاص بشم؟
به خاطر شما اینجان یا من؟
نمیدونم، شاید هر دو.
چیزی دیدی، ژاویر؟
داری من رو تحویل میدی؟
- چرا باید این کار رو بکنم؟ - اینجا خبری نیست.
- اینجا هم خبری نیست. - کسی تکون نمیخوره.
یه جا برای قایم شدن پیدا کن.
پناه بگیر.
تکون نخور. همه چی درست میشه.
از پنجره ها فاصله بگیرید.
چند نفر اون داخلن؟
قطعاً اونقدری نیستن که دووم بیارن.
این جواب سوالم رو نمیده.
نمیدونم چند نفرن.
ولی اون ماشین ها دیشب اینجا نبودن.
دختره رو بهمون بدید!
فقط دختره رو بهمون بدید!
ژیل، چرا شلیک کردی؟
برای اینکه بفهمن مسلحیم!
وگرنه ممکنه بخوان داخل بیان!
لعنتی، اون عوضی رو میشناسم.
اون داخل دکمه خطر رو زدن.
حرومزاده ها!
- اوه، لعنتی. - حالتون خوبه بچه ها؟
آره، من خوبم.
«آیا»؟
«آیا» خوبی؟
لئو، بیا اینجا.
به اتاقِ ژیل برو.
لب پنجره برو و بگو چند نفرن.
بدو عزیزم، وقتشه خودی نشون بدی.
یالا، برو بیرون.
- ولم کنید... - هی، آروم باش.
- آروم بگیر لعنتی! - لعنت بهت!
- داری چیکار میکنی؟ - تو گورت رو گم کن.
جورج، یه دستی برسون.
- عوضی، آشغال! - بسه دیگه، لعنتی!
- فرانک! - بله؟
دخترت!
بابا!
این حرومزاده ها.
چی شده؟
چه خبره لعنتی؟
فرانک؟
ما دختره رو میخوایم!
دختره رو تحویل بدید وگرنه میکشیمش!
عوضی.
فرانک.
اگه دخترت رو پس بگیریم معنیش این نیست که اون کثافت ها ما رو نمیکشن.
احتمالاً همین کار رو میکنن. ما که نمیدونیم.
اگه این کار رو کنیم، یه شانس داریم!
No comments yet. Be the first to leave one.