The first 200 lines.
اوه، من اونجا جا میشم؟
!عزیزم، خونهمون هم اونجا جا میشد
.خیله خب. لازم نیست مسخرهم کنی، رفیق
.باشه
.یه کم داره حالم بد میشه
.خیله خب. ساکت باش
.یه سطل لازم دارم
میخوای من انجامش بدم؟
نه، خودم انجامش میدم. باشه؟
!باید اینو بِبُر... دارم میبُرَم... دارم میبُرَمش
.اینم از این
.باشه، کارِت عالی بود. بریم
.من اینجا منتظر میمونم
کری هنوز از سوپرمارکت برنگشته؟
...آره، ولی متاسفانه
.هم خودش و هم خریدهاش نامرئی هستن
.ببخشید، ولی خودت انقدر سوژه میشی
.دارم از گشنگی میمیرم
خب، چی... چی دستته؟
.ساندویچ کالباس
کالباس؟ ما... ما کالباس داریم؟
.ما کالباس داشتیم
.حالا هم لطفا دور و برم نپلک
.بیا، نصفش رو بده به من
...اوه، آره، مثل اینکه تو نصفش رو به من دادی
از اون دِویل داگت دیروز؟
.باشه، اون اشتباه بود
.خب، چه بد شد. اوه، این قراره بهشت باشه
.خیله خب. من احتیاجی به کالباس بوگندوی تو ندارم
.هی
کجا بودی؟
.واسه پرداخت قسط خونه تو بانک توقف کردم
.بانک؟ تو که قانونهای منو میدونی. سوپرمارکت، خونه
.باشه؟ کارهای تفریحیتو بذار برای وقت آزاد خودت
.تو که منو میشناسی. نمیتونم از یه صف طولانی و باحال بگذرم
این چیه؟ من اینجا دارم به چی نگاه میکنم؟
.دارم به نوار بهداشتی و رید نگاه میکنم
!من ناهار میخوام
.آروم باش، میشه؟ هشت تا کیسه دیگه تو ماشینه
.اوه. باشه
.صبر کن، صبر کن صبر کن، صبر کن
هنوز نمیتونی بری. چرا؟
.سکسکیها تو حیاطشون هستن
.فقط دارن کمین میکنن
خب که چی؟
.پس، نمیخوام گیر شام خوردن باهاشون بیفتم
...از وقتی اومدن تو باربکیوی ما
.دارن سعی میکنن دعوتمون کنن خونشون
.تا جبران کنیم
.فقط ده دقیقه صبر کن
.ده دقیقه؟ کری، من دارم از گشنگی میمیرم اینجا
میدونی صبحونه چی خوردم؟
...راستش، صبحونه خوبی خوردم، ولی
.اون خیلی وقت پیش بود
داگ، فقط صبر کن، باشه؟
.این همه مدت ازشون جاخالی دادم
.نمیخوام تو خرابش کنی
.آروم میشی؟ من خرابش نمیکنم
.من فقط میرم بیرون
.و یه «سلام، چطورید؟» بهشون میگم
.و بوم! تو پارکینگم
خیله خب، و چی میخوای بگی موقع برگشتن؟
.اون موقع میگم «هی، باید دیگه اینجوری همدیگه رو نبینیم»
...و تا وقتی اونا خندهشون تموم شه
.من نصف یه پنیر کبابی رو خوردم
.باشه. برو. اوکی
هی، تیم. اونجا چطوری؟
.هی، ایناهاش یارو
.اوه، باید دیگه اینجوری همدیگه رو نبینیم
ببخشید. چی؟
.باید دیگه اینجوری همدیگه رو نبینیم
.میدونی، چون همین الان همدیگه رو دیدیم
.آها، آها، آره. یه ثانیه پیش
.هی، تا دارمت گوش کن، داگ
نظرت چیه یه شامی رو هماهنگ کنیم، ها؟
...و بعدش و بعدش
.اوه، این خیلی خندهدار بود
داتی، بذار من بگم. و بعدش اون فرار میکنه بیرون، درسته؟
...حالا یادت باشه
این یارو کلاً چهار و نیم فوت قدش بود، درسته؟
.پس حالا اون خیس خیسه
داره تو اون بیابون میدوه و داد میزنه، «کمک! کمک!»
اونو یادته؟
.ازت متنفرم به خاطر این
!وو
خب، همه چی چطور بود؟ خوشمزه؟
.اوه، عالی بود
.حتما. خیلی خوشمزه. بله. واقعا؟ اوه، خوبه
...چون یه کم نگران بودم
.راجع به رنگ مرغ
.نه، خوب بود، داتی
...ببین، اِم، ما فقط متاسفیم
.که اینقدر طول کشید تا شما رو دعوت کنیم خونمون
.آه، اصلاً بهش فکر نکن
...خب، آخه میدونی
...دوروتی و من یه مدت
.یه دوران سختی رو تو ازدواجمون میگذروندیم این اواخر
.آره، درکت میکنم
تیم: واقعاً؟
.ولی الان از همیشه بهتر شدیم
.اوهوم. به لطف این گُل
.آه، چه شیرین
!اوپس
اوه
داریم خجالتزدهتون میکنیم؟
.نه. نه، نه
!هی، هم شام، هم نمایش
.خلاصه، عالی بود
.بله، خیلی ممنون. بله
.بله، باز هم ممنون
.نمیتونید که برید
.ما که هنوز دسر نخوردیم
.تیم، برو پای رو بذار تو فر
.اوه، درسته
هی داگ، چرا کمکم نمیکنی ظرفا رو بشوریم، ها؟
...دخترا میتونن همین بیرون بمونن
.و کلی گپ بزنن
.آره، آره حتماً تیم
.باشه. میرم کمک ظرفا رو بشورم
خب، کی میریم خرید؟
.باشه
...اون خوشگله دیگه باید حسابی گرم شده باشه
.حدود بیست دقیقه دیگه
.ماکروویو سریعتره
.نه بابا
هی داگ، میتونم یه سوال بپرسم؟
.آره، حتماً، حتماً
از یه لیوان آب خوب لذت میبری؟
.آره، وقتی که آبجو یا هیچ مایع دیگهای پیدا نکنم
.این رو امتحان کن
.باشه
خب؟
.خوبه... خوبه
آه، پس خوشت اومد؟
.آره، میدونی، ما هم از اینا تو خونهمون داریم تیم
.اوه، نه
.نه، ببین، اینجا رو اشتباه میکنی رفیق من
...ببین، آب شما از توش نمیگذره
.اسپارکل تپ
اوه، یه فیلتر آب کوچیک گرفتی واسه خودت، ها؟
.اوه، من فقط یکی ندارم. من میفروشمشون
...بانمکترین فروشگاه کوچیکیه
.که تا حالا دیدی
.و فقط دو ساعت رانندگی تا شمال ایالته
.آه، و بدترین امنیت رو هم دارن
.بعدش، به ده نفر مجوز میدم که اسپارکل تپ رو بفروشن
.بعد هر کدومشون به ده نفر دیگه مجوز میدن
.و همینطور الی آخر
.من از فروش هر فیلتر یه سهمی میبرم
.و از فروش هر مجوز
باورنکردنیه، ها؟
.اوه، باورنکردنیه... باورنکردنیه
.برو تو کار
...ولی میدونی داگ، سال پیش، وقتی اخراج شدم
.نزدیک بود این خونه رو از دست بدیم
.منظورم اینه که به کلی آدم ترسناک پول بدهکار بودم
.ولی حالا، به لطف اسپارکل تپ، یه کار جدید دارم
...با لباس خوابم تا صندوق پستی میرم
.و چکهایی رو بیرون میارم که از آدماییه که حتی نمیشناسم
.وای، این... عالیه، مرد
واقعاً از این ایده خوشت اومد؟
...آره، یعنی تو واضحاً
.یه ذهن فوقالعاده برای تجارت داری
.ممنون
پس میخوای با پنجاه تا یا صد تا فیلتر شروع کنی؟
.چی؟ نه، نه، منظورم این نبود که میخوام
...من فقط داشتم
فقط چی؟ داشتی خالی میبستی؟
.نه. نه، نه. نمیدونستم
.داگ، اگه فکر نمیکنی ایده خوبیه، فقط بگو
.نکن... منو دست ننداز
.من که دستت نمیاندازم
...اوه، ببین حالا همه چی منطقیه
.چرا شماها از ما دوری میکردید
ما فقط اون احمقهای همسایهایم، درسته؟
.نه، بیا تیم. این درست نیست
.ما دوست داریم شماها رو ببینیم
.و این قضیهی فیلتر؟ ایدهی محشریه
.باشه. متاسفم
پس پنجاه تا یا صد تا؟
.فکر کنم پنجاه تا
.وای، چقدر بیرحمانه بود. وحشتناکِ واقعی
...خب، من که اینطور
.من فکر نمیکردم اینقدر بد باشه
...آره؟ چون تو دعوت نشده بودی
.به یه جرم و جنایت شمال ایالتی
...باید بگم که واقعاً یه جورایی خوشحالم
.که امشب رفتیم اونجا
.چرا؟ نمیدونم
...بهم یه فرصت داد
که تیم رو یه ذره بهتر بشناسم، میدونی؟
...میدونستی اون شنا یاد نگرفت
تا وقتی که بیست و سه سالش بود؟
واقعاً؟
.یادم بنداز یه عکس از خمیازه کشیدنم برات بفرستم
.من فقط... فقط دارم میگم، کری
.تیم آدم جالبیه
.میدونی، اون واقعاً آدم فعالیه
میدونی، اون یه کسبوکارو از تو خونهش اداره میکنه؟
...اگه امشب نمیرفتیم اونجا
No comments yet. Be the first to leave one.