The first 200 lines.
قسمت بیست و نهم-
مامان
مامان
مامان
مامان، ببخشید
منم
دیر رسیدم، مگه نه؟
مامان...مامان، تو زود سرما میخوردی
از تاریکی بدت میومد
خیلی سردته؟
بریم
بریم، پاشو بریم خونه
مامان
مامان
چه خوابی داشتی میدیدی؟
-داری چیکار میکنی؟ -اینو من باید ازت بپرسم
خوشامد گویی خوبی نبود، نه؟
بهت اخطار ندادم؟
گفتم بدون اجازه وارد اتاقم نشو
ما ازدواج کردیم
مشکلش چیه که امپراطور وارد اتاق ملکه اش بشه؟
ملکه، مگه تو نبودی که گفتی مثل یه زوج رفتار کنیم؟
اینکارو کردم چون خوابم نمیبرد
امشب میتونم اینجا بخوابم؟
چی؟
داری منو دست میندازی؟
تو حالی نیستم که با تو بازی کنم زود باش گمشو
باهات بازی نمی کنم
فقط یه خورده بزار اینجا بمونم، میشه دیگه؟
برو بیرون، زبون چوسون حالیت نمیشه؟
پاشو، پاشو
-ملکه، ملکه...ملکه -برو
واقعا جذابه اوه سانی
کاری میکنه که تسلیمش بشم
چی؟ ازدواج کردیم؟ دیوونه...
باید به در قفل بزنم
بله، فرمانده چون
الان کجایی؟
فرمانده چون
آقای نا وانگ شیک
ملکه
مامانم
مامان
مامان
همشونو میکُشم
هر کی که تو رو روونه قبرستون کرد
انقدر عذابشون میدم
که برای بخشش به پام بیفتن
پس، تا اونوقت صبر کن
باشه؟
من خیلی متاسفم
متاسفم مامان
وای، ببین مامانم اون قسمت ترسناکتم نشون دادی
منم نمیخواستم درگیر یشم خودمم خسته شدم
حتما خیلی درد میکنه
حتما خیلی سردته
مامان بیچاره ی من
دیگه سردش نمیشه
خداحافظ
اون شب یکی اینجا مُرد
لی هیوک با ماشینش بهش زد
-عالیجناب؟ -سر قولم موندم
واقعا خودتونین، عالیجناب؟
تو رو خدا مامانمو نجات بده، دکتر
برای از بین بردن هر گونه مدرکی
نه تنها همه ی دوربینهای مدار بسته رو پاک کردن...
ولم کن
بلکه برای خودش همدست هم جور کرد
باید اینطوری بکنی...
اون همدست ملکه بود
من از این آدم محافظت میکنم
قول میدم
بیدار شدی؟
داداش
دونگ شیکم، حالش خوبه؟
هوم، من خوبم
من حالم خوبه، پس نگرانم نباش
دونگ شیکم، بیا بغلم ببینم
مامانو تو خواب دیدم
مامانُ؟
مامان گفت داره میره یه جای خیلی دور
تو که مثل مامان دونگ شیکُ ول نمیکنی؟
چرا بکنم؟
میخوام تا روزی که میمیرم، عین سیریش بچسبم به دونگ شیکم
این نشان فرمانده گارده؟
هوم، چیه؟ میخوایش؟
اگه میخوایش، میدمش به تو
بیا ببینم، میزنم رو لباست
خیلی جذاب شدی
از الان هر وقت دل دونگ شیکم برام تنگ شد، اینو نگاه کنه
راستکی دادیش به من؟
خیلی جذابه
بغل نمیخوای؟
پس، نا وانگ شیکُ حتی سر صبحم سر و کله اش پیدا نشد؟
به نظرم منتظر فرصته
من خودم نگهبانی میدم شما نگران نباشید
مطمئن باش زنده بیاریش پیشم یه کارایی باهاش دارم
راستی، دستت چی شده؟
حین تمرین صدمه دیدم
انقد کار نکن
اگه خیلی تمرین کنی، ممکنه یه روز با دستای تو بمیرم، نه؟
امکانش هست
چی؟
ترسیدید؟
خیلی بامزه ای
موضوع ملکه چی شد؟
به نظر خیلی بهش نزدیک شدی
ملکه زودتر از چیزی که انتظارشو داشتم، در قلبشونو به روم باز کردن
چی؟
در قلبشو به روت وا کرده؟ رمزت چیه؟
تو کسی بودی که میخواستی بُکُشیش، چطور در قلبشو به روت وا کرده؟
من فقط فرمان امپراطور رو اطاعت کردم
خُب؟ حالا من شدم آدم بده و تو شدی آدم خوبه؟
-منظورتون چیه؟ -هیچی نیس
عالیجناب، ما میخواستم همونطور که امر فرمودید دکوراسیون اتاق ملکه رو تغییر بدیم، اما...
اما چی؟
ملکه رد کردند
آخه چرا؟
اگر ملکه اینها رو نپذیرند، ما میمیریم
فورا برگرد
اینو نمی بینی؟
این دستور ملکه است، فورا برشون گردونید
ملکه، عالیجناب دستور دادند مجددا اتاق ملکه رو تزئین کنیم
رئیس چو
همین حالا سو کانگ هی رو بیار پیشم
چشم، ملکه
شاهزاده خانم به چه دلیل به اتاق من تشریف آوردند؟
بهشون بگم براتون میان وعده بیارند یا صبحانه میل دارید؟
بیا
این احیانا برای منه؟
ندیمه، دیوونه شدی؟
میخواستم برام بزاریشون توی گلدون
بله؟
ندیمه تو کارت تو گل آرایی خوبه
این هدیه ی مادرِ
فورا اینارو خوشگل بزار توی گلدون
لطفا، ازت خواهش میکنم
خودتو دست بالا گرفتی؟
من چرا باید بهت گل بدم؟
خیلی خوشگلن، شاهزاده آری
مرسی
دیدن خوشحالی مادر منم خوشحال میکنه
داشتین چیکار میکردین؟
-اینا دیگه چیه ان؟ -اینا؟
اگه اینکارو بکنم، نمیزاره سرما بیاد تو
میتونین از خدمه بخواین اینکارو بکنن
یا بخواین اینجارو گرم تر کنن
چرا این چیزای زشتُ...؟
این دیگه چیه؟
اون؟ چسب گرمایشیه
اگه اینجوری بچسبونیش، گرمت میکنه
اگه بخوام بخاریو زیاد کنم، کلی پولش میشه باید یه جوری هزینه هارو کم کنم
مادر، شما واقعا بی نظیرین
شما کلی پولدارین، ولی بازم صرفه جویی میکنین
شما الگوی یک نجیب زاده متعهدید
اینجوریام نیس
من پول ندارم، شاهزاده
ای بابا، من که همه چیو میدونم
چیو؟
وقتی مادربزرگ فوت کردن کلی ارث و میراث براتون گذاشتن
چی؟
هیچی، مادر
اینو میخوای؟
من با این چیکار کنم؟
چطوره؟ بامزه اس؟
برا وقتی که فکرت مشغوله، فوق العاده اس
وقتی میترکونیشون، زمان عین برق و باد میگذره
مادر، چیزی ام هست که شما ندونین؟
شما واقعا الگوی من هستین
میدونی که عالیجناب، مین یورا رو پرت کرد بیرون؟
-خبرشو شنیدم -بازم که صدایی ازت درنمیاد
به نظر میاد شاهزاده آری ملکه رو خیلی دوست داره
اگه همینجوری دست رو دست بزاری، کی میدونه چی میشه؟
میخواید چی بگید؟
تظاهر به شکسته نفسی نکن
تو که حتی داشتی سعی میکردی مقام دوستت ملکه سوهیونم از دستش بگیری
من اینکار رو نکردم
این شما بودید ملکه که اون روز من رو به اتاق عالیجناب فرستادید
جوری وانمود میکنی که
انگار به کاری وادارت کردم که دلت نمی خواست
اگه واقعا دوست ملکه سوهیون بودی
باید از خوابیدن با عالیجناب امتناع میکردی
اما تو که بچه شم داری
مطمئنا منو برای این به اینجا نخواستید که درباره ی گذشته حرف بزنیم
نمیخوام اوه سانی رو برای مدت طولانی تو قصر نگه دارم
اما این قصدم ندارید که من رو ملکه کنید
چی؟
چی؟ چه حرفا...ملکه؟
طبیعتا، من هم قصد این رو ندارم که ملکه شم
فکرشم نمیکنم بتونم قلب عالیجنابُ تو مشتم بگیرم
هرچند
اگر میخواین ملکه رو بیرون بندازین، کمکتون میکنم
به خاطر شاهزاده آری ام که شده معلومه که باید اینکارو بکنی
شما میخواین چطور برام جبران کنین؟
جبران؟
حالا داری ادای مین یورا رو واسه من در میاری؟
فک میکنی کی هستی؟
هر کاری بهت میگم بکن، بی چشم و رو
هفت سال پیش
در روز مرگ ملکه سوهیون، جشنی به مناسبت
No comments yet. Be the first to leave one.