The first 200 lines.
.من یه دونه دوست داشتم
.اولین دوستی که تا به حال داشتم بود. ناگاسه کویتو چان
.خوشگل و مهربون بود
از چیزایی که خیلی روشون حساس بودم .تعریف میکرد
.عجیبه
.نباید قایمش کنی
.خوشگله
.دوست من شو
.بیا بشیم صمیمی ترین دوستای همدیگه
.اگه بشیم، خوشحال میشم
.منم
...ولی
.یهو مرد
چرا کویتوچان؟
.بعدش، من دیگه مدرسه نرفتم
!الان دیگه عصبانی ام
.به جاش شروع به جنگیدن توی مبارزه هام کردم
تخم های عجیب غریبی خریدم .و باهاشون دنیای خواب رو دیدم
از دخترهای درون تخم ...جلوی اکمه ها و قاتل های عجایب محافظت کردم
...و بعد که ماموریت هامو تموم کردم
.حیف شد
.فقط به تو کمک شد
.ولی باید خوشحال باشی
.اگه می خوای دوست صمیمیتو برگردونی
.اون یه کم گرمه
به خاطر اینکه از کورومی چان محافظت کردم؟
هی، اگه از آدمای بیشتری محافظت کنم کویتو چان به زندگی برمیگرده؟
برمیگرده، آره؟
.دلم میخواست بدونم چرا کویتو چان خودشو کشت
شنیدم ساواکی سنسه توی .نمایشگاه بعدی شرکت می کنه
گفتش می خواد جایزه ببره و .به عنوان نقاش امرار معاش کنه
نقاشی از من؟
به خودت مطمئنی؟
.اگه نیستی، پس درخواستشو رد کن
.آخه آینده ی ساواکی سنسه به این بنده
چرا کویتوچان؟
.یه قسمتی از وجودم، ازش بدش میومد
ما با هم دوست بودیم. چرا آخه باهام حرف نزد؟
!چرا؟
ا ر جـ حـ یـ ت تـ خـ م عـ جـ ـا یـ ـب
ارجحیت تخم عجایب
رنگ گل
سایه ی ابر
خاطرات آشنای قدیمی
می رم و می ذارمشون
کنار قاب پنجره ی روز های گذشته
می رم
امروز وقت رفتنمه
بدرود
معلم هام
بدرود
دوستام
به خاطر فردایی زیبا
.همیشه از یه پاساژ زیرزمینی تخم هامو می خریدم
.اونجا دوستای جدید پیدا کردم
.پول تخم رو بهت برمیگردونم. قول
.این ریکاست. دختر پرانرژی و خنده روییه
.قبلا جونیور آیدول بوده
یه گروه به اسم بوسه ی پر توان. اسمشو شنیدی؟
.نشنیدم
.گروهمون منحل شد. بقیه ی اعضا خیلی بیریخت بودن آخه
.راستی، کیف پولم رو یادم رفته بیارم
شرمنده، ولی میشه پول بهم قرض بدی؟
.اگه یه کم توی پول خساست نداشت، بهتر بود
بازم بیا ریکا رو ببین، باشه؟
!شوخی کردم
ریکا می خواست دختری که طرفدارش بوده .رو به زندگی برگردونه
.بعدش یه طرفدار دیگه بهم گفت که چی شده
.چییمی مرده بود
.پوست و استخون شده بود. مثل مومیایی ها
.اگه هم می خواستم، نمی تونستم فراموشش کنم
...این
.این چییمی نیست
...اممم
خوبی؟
من چجوری به نظرت میام؟
.این موموچانه
.ظاهرش پسرونه ست، ولی عاشق چیزای نازه
.آفتاب گردون
.واقعا نازه
موموچان می خواد همکلاسی ای رو که بهش .گفته بود عاشقشه رو نجات بده
.از چیزی ای که فکرشو بکنی تعدادشون بیشتره، هاروکا
.دخترای شبیه تو که میگن عاشق منن
...اون دختره
...عجب
.آره، همیشه نگرانشیم مام
!عجب ژست باحالی گرفته
.اونو میگی
.و اینم نِیروئه
مطمئنی به خاطر خودت نیست؟
منظورت چیه؟
.اگه از اینی که الان هستی خوشت نمیاد، پس برو
.حتی اگه می ترسی
.تو می خوای اون خودتی رو که ازش بدت میاد رو عوض کنی
اون باحال و با ذکاوته، اما وقتی میخنده .خیلی دوست داشتنی میشه
.یه شرکت بزرگ رو می چرخونه
.ایشون منشی اول من تانابه میساکی هستن
.سلام
با گروهی به اسم پلاتی آشنایی دارین؟
بله. من شنیدم فقط آدمایی که آی کیوی خیلی .بالایی دارن میتونن عضوش بشن
.نِیرو ساما از اعضای پلاتی ژاپن هستن
.من به طریق تلقیح مصنوعی یکی از اعضا به دنیا اومدم
.نِیرو به خاطر خواهرش میجنگه
.خواهرم منو زد
.بعدش فرار کرد و از روی یه پل پرید پایین
.زخمم درد می کنه و منو بیدار نگه میداره
.ولی از وقتی میرم اونجا، دیگه زخمم درد نمیگیره
وقتی تلاش می کنم تا خواهرمو فراموش کنم .زخمم مثل نفرین شده ها درد میگیره
.برای همینه که میرم
.دلیل دیگه ای نداره
.به خاطر خودمه
...وقتی رفتم خونه ی نِیرو
.اون منو به دوستش کوتوبوکی چان معرفی کرد
.یکی توشه
.آوانو کوتوبوکی. اونم مثل من توی پلاتی ژاپن به دنیا اومد
.کوتوبوکی چان
.کوتوبوکی همیشه خنده رو و خوش بین بود
.«بهم میگفت که «از خودم لذت ببرم
میگفت؟
مگه الان فقط نخوابیده؟
.توی حالت نباتیه
ها؟
.کوتوبوکی روانپزشک بود
.درمورد رمز و راز زندگی بررسی های علمی میکرد
.خلاصه ش، درباره ی مرگ
آزمایش نزدیک به مرگ رو انجام داد .و به طبع اون دیگه برنگشت
.توی خواب کوتوبوکی رو دیدم
خواب؟
.خواب تخم ای
.منی که توی دنیای توئم، مُردم
.ولی اون این فرصت رو بهم داد که تجربه ش کنم
!حق با من بود نِیرو:دنیای موازی وجود داره
.دنیاهای احتمالی ای که ممکنه وجود داشته باشن
.این ژانر تخیلی مورد علاقه ت بود
!درسته! موازی های وجودی ما، زنده ن
دوستای جدید پیدا کردی، نه؟
.نسبت به قبل ملایم تر شدی
.ولی اونا مثل ما نیستن
.تو با آدما ارتباط برقرار می کنی
.این چیز فوق العاده ایه
.قدرشونو بدون
.تو اونجا نیستی
من توی خط دنیایی دیگه ای .با اون دخترا دوست میشم
.دکترِ نمیدونم چی چی لااقل غرورشو داشت
.غرور مرغی
انقد خنده دار بود؟
.شبیه یکی از دوستام گفتی
.مرحبا
رئیس آئونوما داره به حقیقت پشت .وسوسه ی مرگ نزدیکتر میشه
.کوتوبوکی راهنماییش کرد
.اندوه معصومانه
.البته تونستی به یه بهونه ذهنشو منحرف کنی
.خودکشی دخترها
اگر دلیل واقعی رو بهشون میگفتیم .هیچکدومشون دیگه نمیجنگیدن
.آره. اگر میدونستن ما ریشه این معضلیم نمیجنگیدن
.این دو نفر آکا و اوراآکا هستن
.من آکا هستم
.سمت چپیت هم اوراآکا هستش
.چطوری
.اونا کسایین که تخم هارو میسازن
هر دوتون به پلاتی ژاپن مربوطین؟
منظورت چیه؟
.خنگ بازی درنیار
.خودم دیدم میساکی سان داشت باهاتون حرف میزد
.اونا بنیانگذارن
.اون دو نفر موسس پلاتی ژاپنن
.سمت راستی آکا و چپی اوراآکاست
پس هر دوشون آدم بودن؟
.هنوزم هستیم
بدن هامون رو ول کردیم و فقط .مغزمون رو نگه داشتیم
قبلا دانشمندای جوان و نابغه بودیم .ولی الان فقط عروسکیم
.تخم رو بشکن
.تخم رو بشکن
.اونا ما رو به سمت بازی کردن این بازی کشوندن
.وِنی
.ماره
الو؟
.نمی دونم چه واکنشی نشون بدم
،اونا کارای زیادی برای حمایت از ما کردن .مثل دادن لئون کون تا توانمون افزایش پیدا کنه
!پنج - .برای همین فکر می کردم اونا طرف مان -
!چهار - .برای همین فکر می کردم اونا طرف مان -
!سه - .برای همین فکر می کردم اونا طرف مان -
!دو - .تا موقعی که اون روز رسید -
!یک - .تا موقعی که اون روز رسید -
!صفر
هاروکا؟
.موموئه
.اولین کسی که بین ما بازی رو تموم کرد، موموچان بود
.دختر بد. به سنسه میگمت
.مبارکه. ماموریتت رو کامل کردی
.اون دختر به زندگی برگشت
!وِنی
...دلم میخواد کاریت نداشته باشم
به خاطر احترامی که برای به خطر انداختن .جونت به خاطر دوستی، قائلم
.ولی میدونی، فریل اگه بفهمه از دستم عصبانی میشه
میخوای اینجا بمیری؟
.خب پس اینطور
.میگن کروکودیل ها مزه مرغ میدن
.تو هم بخور
...همکارش پانیک، کشته شد
No comments yet. Be the first to leave one.