The first 200 lines.
... ،پس پروازت فرداست
اره، اگه میخوایم سکس داشته باشیم .باید همین الان انجامش بدیم
... راستش چیزی که میخواستم بگم اینه که
بهترـه بلیطـت روی توی فرودگاه چاپ کنی
،تا از جوهر پرینتر اونا استفاده کنی، بهجای جوهر ما
ولی چیزی که تو گفتی رو چون به سکس ختم شد رو بیشتر دوست داشتم
.گفتم سکس اما منظورم سکسِ خالی بود
.شنیدم، همینو شنیدم
.منم سکسِ خالی شنیدم
.میرم تو اتاقم
اره، منم دست پشتتم
.از لحاظ زمانی میگم پیشنهاد پوزیشین سکس رو دارم نمیدم
خیلهخب
... یا خدا
!سلام
!اوه خدای من
.خیلی شرمندهام
،هیچکس تو اتاق نبود وقتی رسیدم
،و تختخواب خیلی وسوسه انگیز بود ... پس شبیه
!گولدیلاک شدم .شما باید ریگن باشی
،خیلی از دیدنت خوشحالم
... شورتِ ویژهام رو پوشیدم چون
!ـ جس برگشته !ـ نیک
... و ... وقتی که تو رفتی
،به خودم قول دادم
!زمانی که برگردی اینا رو بپوشم
!ـ و انجامش دادم !ـ اوه خدای من، ممنونم
!پوشیدمش ،پوشیدمش
... خیلهخب خوبه .میخوام از اینجا بزنم بیرون
ـ نه، بمون !ـ نـــه ، نــــه
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد » تــرجــمــه از: امــــيــن و ستــايــش MaMaLoM & Amin03
.فروشگاه ِدادگاه لسآنجلس واقعا بدرد نمیخوره
باورت میشه مجبور شدم بدم این لباسها رو بیرون برام درست کنن؟
.اره من باور میکنم
.ریگن کجاست؟ احتمالا هنوز داره تیشرتش رو میپوشه
خب ریگن یه جورایی اهل پوشیدن .تیشرتهای یکسان نیست
من .. من یه جورایی حس میکنم فازِ اون لحظه پرید، تو چی؟
.ـ اره منم فکر میکنم خیلی پرید .ـ اره
،این خاصیتِ لحظههاست به هر حال
.میان و میرند ... دنیا فانیـست
.اون یه لحظه بود
.اینم یه لحظهـست
... هر دو باعث میشند به این باور برسم
... اگر یکیـشون گذشت،شاید این یکی
... اخه من اینکه .فردا دارم میرم
.ـ اره .ـ پس دلـمون نمیخواد که شرایطو پیچیده کنیم
،منظورم اینه که .تا همین الان فقط هم خونهـیم
.فقط چندبار بوسیدن بود دیگه
.خب خوشحالم راجبش صحبت کردیم
.آخرین روزی که اینجایی عادی خواهد بود
،هیچ قسمتی از این مکالمه
.باعث نمیشه که باور کنم حقیقت داره
اره
!خوشحالم که قراره عادی باشه
.نامههای هفتگی وینستون
90درصدش سانسور شده .اما هنوزم پر از اخباره
«.تو را با افکارم در طولِ محاکمه تنها میگذارم»
،خطوط سانسور شده ،خطوط سانسور شده
ـ اونها سانسورشون کردند؟ .ـ خطوط سانسور شده
.خطوط سانسور شده ... LOL
«.باید برم وگرنه برای اولین کلاس رقصم دیرم میشه»
راستش میدونی اون کلاس رقص .. بیشتر شبیه
!گردهمایی رقص شد
،میدونی شاید منو اشمیت هم بهتون اضافه شدیم
،چون عروسی نزدیکه
.و ما باید روی اولین رقصـمون کار کنیم
... بیاید، میدونید ... با دو نفر اضافه
.اونجا میشه شبیه مهمونیِ تولدم
،ـ هــِـی ریگن .ـ سلام
هیئت منصفهات چطور بود؟
.هیئت منصفه بینقص و عالی بود
کارمو بلد بودم؟
،گمونم سرگروه هیئت منصفه انتخاب شدم؟
.با اتفاق اراء
و فردا میرم تو تلوزیون که واسهی
... "مردم عادی و "غیرِ هیئت منصفهها
رای هیئت منصفه رو تشریح کنم؟
!خودتون میدونید که میرم
،اما حالا
.تقریبا همه اینارو بخاطر عشق ریختم دور
،بــود "237B اسمش "عضوِ
... و ما دادگاه رو واسه خودمون
.بهشت کردیم
.لکههای خون، ترشحات مخاطی
،اما ممکن نبود اتفاقی بین ما بیوفته
،چون ،همونطور که هر آمریکاییای میدونه
روابط شخصی
،و تبادل اطلاعاتِ شخصی
،بین افراد قرنطینه شدهی هیئت منصفه
.اکیدا ممنوعـه
،ولی به خودم قول دادم
،وقتی محاکمه تموم بشه
.برم پیداش کنم
اخرین خبر، آخرین خبر
:جسیکا دِی سوگند خورد «من اون عضو هیئت منصفه رو پیدا کنم»
:صفحه دوم در اقیانوسِ آرام جنگـه
!چـــــی؟
... اشمیت
... اشمیت
.به کمکت احتیاج دارم
.امروز آخرین روز ریگنـه
،خودم میدونم میدونی چیه؟
... هر چیزی که باعث خجالتزدگی و عدم موفقیت
در زندگی ممکنه پیش بیاد
هیچکس نمیتونه دستاوردهای این هفتهات
.رو ازت بگیره
،یه الهه اومد بین ما
و تو از لب گرفتی
!چندین دفعه
و در واقع خوب ازش لب گرفتم
اما حالا دارم خرابش میکنم
ـ نـه ... ـ اره، هر بار که
،دهنم رو باز میکنم ...
مقداری از این میراثم رو خراب میکنم
... ولی یه نقشه دارم .میخوام خفهخون بگیرم
.ایول
،هنوز تموم نشده .بقیه نقشهام مونده
ـ بقیه هم میخوای؟ ـ بله میخوام
چه بقیهای ممکنه وجود داشته باشه؟ !فقط خفهخون بگیر دیگه
... تا وقتی که بخوایم خدافظی کنیم
.خفهخون میگیرم
... و بعدش
یه "رفتن ِموبهتنسیخکن" میخوام روش پیاده کنم
،نمیدونم کیه
بازیکن قدیمیه بیسبالـه؟
رفتنموبهتنسیخ کن حرفیه که
... که پسره به دختره
توی فیلم میزنه که مو به تن دختر سیخ میکنه...
.و پسره برای همیشه میره
... ـ دیالوگیِ که .ـ آزارش میده
.از پا درش میاره
،که تا آخر عمر تو گوشش میمونه
... که تو رو
.ابدی میکنه ...
.ـ آفریـــن !ـ ابدی
،بیا اینجا ... میخوام بگم که
،خدا به همراهت
،اما حقیقت نداره
... پس ... پس .خدا به همراهت نباشه، ریگن
خدا بههمراهت نباشه
،خیلهخب !ریــدی
،برو 20 تا دیگه بنویس
. یادشون بگیر ، حسـشون کن ، تمرینـشون کن
،بعد بریزشون دور
بعد دوباره 20 تا دیگه بنویس و .برای گرفتن صلاحیت به من ارائهـشون کن
ممکنه "حداحافظت نباشه" یکیـشون باشه؟
ـ نـــه ـ پس 40 تا جدید؟
.ـ اره .ـ خیلیه ... افراطــه
نقشهـت واسه پیدا کردن طرف چیه؟
دارم کلماتی که راجبش میدونم رو .داخل کامپیوتر مینویسم
خوشقیافه
... 237B بهعلاوه لوسانجلس بهعلاوه
.بینتیجهــست ...
، نخیر ... اگر دنبال بازیگر فیلمهای بزرگسال پیرِ ژاپنی
.خوشتیپ لوسآنجلس میگردی
متولد فوریه سال 1937؟
.خوشتیپ، رازتو به من بگو
،انگاری میخوای بفهمی
.پس من میرم یه جای دیگه
،هـِـی جس
ـ سلام ،ـ سلام ریگن
،ـ واو تو اینجا بودی .ـ اره ،بودم
کس دیگهای اون پشت هست؟
،اگر میبود .وحشت میکردم
.اخه جایِ کوچیکیـه
،تو جس فقط صحبت میکردید
،فقط میتونم تصور کنم شماها راجب چی صحبت میکنید
... ـ خب ،ـ دیگه بیشتر از این نمیتونم معطلش کنم
باید درباره گوریلِ 400 کیلویی که تو این اتاقِ صحبت کنیم
"در اصل ضربالمثل میگه "فیلـه توی اتاق
گوریل 400 کیلویی یه ضربالمثل دیگهـست
باشه، گمونم مجبورم درباره فیل 400کیلویی
داخل این اتاقِ آدرس صحبت کنیم
،فقط فیلـه 400کیلویی
.با گوریل و اینا میاد...
.فیلِ 400 کیلویی، فیلِ خیلی بزرگی نیست
!جس، منو ریگن با هم رابطه داشتیم
اووه
،خبر نداشتم
،که یعنی با هر دویِ شما رابطه داشتم
ـ ایول ... ـ و این فقط
... بخاطر این نیست که موهای قهوهای دارید
.و این اتاقو تقسیم کردید
چونکه شما دخترهای .بینظیر و کمنقصی هستید
و موقعیتشو داشتم و اینکه دستم رو به شیشه کلوچهها رسوندم
یه ناخونک به شکلات یه اونمیل برداشتم
و نمیخوام بگم کدومتون، کدومین
.از مسیرم خارج شدم
،مطمئنا نظرت کاملا
.عوض شده
،این حرفا حتما جلوه منو نابود کردند
کلی احساسات داریم که حتی نتونستیم .راجبشـون صحبت کنیم
خیلیهامون بهشدت مضطربیم
و پاهامون حس عجیب و مور مور شدن داره
فکر کنم ما مشکلی نداریم
.گمونم عالــیه
،خیلی خوشحالم که اومدم اینجا
.راجبش صحبت کردم
.حس میکنم یا عالمه چیز خوب بدست آوردیم
اممم
No comments yet. Be the first to leave one.