The first 200 lines.
ترجمه از عرفان NOTION و HosseinTL
عزیزام، چیزی به مراسمتون نمونده.
شما خیلی زیبایین، فرشتههای من.
میگل، نمیدونم این نامه بدست میرسه یا نه.
امیدوارم بدونی که حالم خوبه.
و خوشحالم و براش آمادهام.
خواهش میکنم نگران و نارحت نشو.
دارم تو سالروز مرگ پدر و مادر، بهشون ملحق میشم.
دارم وارد دنیای ناهویدا میشم،
جایی که اونا منتظرم هستن.
اونا دلتنگم شدن و بهم عشق میوزرن.
و منم دلتنگشون شدم. مطمئنم توئم همینطوری.
هر روز بهشون فکر میکنم.
دوست دارم، میگل. همیشه دوستت خواهم داشت.
با عشق، پنهلوپه.
[ساعت 5 و 23 دقیقه 97 دقیقه مانده به پاکسازی]
- مامان، خواهش میکنم. - بسه.
دوباره نمیگم.
- ببخشید. - شرمنده، سرمون خیلی شلوغه.
موسسه تعطیل شده.
پس شما جزو بیمارستان حساب نمیشین، هان؟
موسسه پدران بنیانگذار جدید
به معتادان دارو و دائم الخمرها اهمیت نمیده.
باید مثل بقیه درهامونو قفل کنیم.
- چی لازم دارین؟ - اسم من میگل ـه.
امروز صبح چند بار بهتون زنگ زدم.
اومدم خواهرم رو ببینم.
امروز هیچ ملاقاتی رو قبول نمیکنیم.
ببین، من مدتی دور بودم، باید بدونم ...
شرمنده. نمیتونم کمکتون کنم.
ببین، میشه قول بدین ...
که امشب جای امنی براش تهیه میکنین؟
مامان، من واقعاً یکی میخوام.
یه بار دیگه نمیگم. اینقدر نپرس.
اون یه اسلحه میخواد.
اونقدر بزرگ شده
که بفمه این جشن بخاطر چیه.
ترسیده.
من نترسیدم.
هی، میخوای یه چیزی رو بدونی؟
منم ترسیدم. تو تمام «پاکسازی»ها ترسیدم.
ولی وقتی به نیروی دریایی پیوستم یه حقه یاد گرفتم.
یه روز، آدم بدا ما رو محاصره کرده بودن.
و گروهبانمون، فهمید که همه ترسیدن.
و میدونی ازمون خواست چیکار کنیم؟ دستای همدیگه رو بگیریم.
- چی؟ - آره.
گفت علمی ثابت شده
که اگه دست یه نفر دیگه رو بگیری
از ترست کم میشه.
- واقعاً؟ - آره.
میتونی تصور کنی چه شکلی شده بودیم؟
یه مشت سرباز نیروی دریایی قوی دستای همدیگه رو گرفته بودن.
آره، احساس حماقت کردیم.
اما کار کرد. حس ترسمون از بین رفت.
- ممنون. - خواهش میکنم.
- اسم خواهرت چیه؟ - پنهلوپه گرو.
اوه، متأسفم.
چند ماه پیش ترخیس شدد.
ترخیص شد؟ کجا رفت؟
من اجازه ندارم اطلاعات مریضها رو به کسی بگم.
- خانوم، خواهش میکنم. - قانون پلیس فدراله.
مراسم «پاکسازی»ـه. خواهش میکنم.
ولی به این معنی نیست وقتی که اینجا نیستم
بتونم جلوتو از چیزی که میخوای پیدا کنی، بگیرم.
امیدوارم پیداش کنی.
پنهلوپه واقعاً آدم مهربونی بود.
هنری.
خدا لعنتت کنه.
خیلیخب.
- عزیزم! - سلام.
سلام.
گل مورد علاقهت رو آوردم.
اوه، خوبه.
بوی غذای گند بیمارستان رو میپوشونه.
خب، رز گفت تا چند روز دیگه به خونه میای
و اینکه کارت عالی بوده ... بهتر از اونچه که تصور میشد.
داری سر کار میری یا از سر کار برمیگردی؟
دارم میرم.
تو شب پاکسازی؟
باید اینجا پیش من بمونی.
اینجا امنترین جای شهره.
دفتر ما امنه.
مامان، اگر امن نبود اونجا نمیرفتم.
مشکلی واسم پیش نمیاد.
اونجا ازمون مراقبت میکنن.
فکر میکردم تا الآن تو جایگاهی قرار گرفتی
که لازم نیست تو همچین شبی کار کنی.
هر دمون این فکرو میکردیم.
اگه فقط یکم از بازی رو انجام میدادی ...
اوه، مامان. شروع نکن. اینکارو نکن.
باید برم، مامان.
میخوام بیمارستان رو ببندن.
تمام داروهات رو بخور.
و بقیه رو اذیت نکن.
اگه بقیه رو اذیت نکنم
پس دیگه لورن باربر نیستم.
مواظب خودت باش، باشه؟
- اوهوم. - بهم زنگ بزن.
دوست دارم.
- بهم زنگ بزن. - دوست دارم.
خوبی عزیزم؟ چی تو فکرته؟
فقط برام سواله
اونجا چی میشه
منظورم اینه که ما نمیدونیم
اون مردم پاکسازی رو چجور جشن میگیرن.
اوه، بهش فکر نکن.
یجا پیدا کن، مخفی شو. منتظر شو که آفتاب بزنه.
جنا، بنظر میاد کرایهاش کردم؟
نه بابا. عالی شدی.
من چطور؟ خوشگل مثل همیشه.
نمیتونم دروغ بگم خیلی مضطربم.
نباش. اونجا از هر جای دیگه تو کشور
امنتره.
نه اون ... فقط میخوام همچی خوب پیش بره.
یه همچین موقعیتهایی مثل این
هر 12 سال یکبار پیش میاد.
مشکلی پیش نمیاد. این فقط یه مراسم رسمیه.
تنها دلیل که ما رو دعوت کردن
اینه که میخواد این کارو با اون انجام بدیم.
داریم با شیطان معامله میکنیم، عزیزم.
داریم پول شیطان رو میگیریم.
میخوایم کارای خوبی باهاش بکنیم.
امیدوارم امشب سوپرایزی در کار نباشه.
اون اونجا نمیاد. نگران نباش.
امشب شب ماست. همهچی رو زیر و رو میکنه
تمام چیزی که همیشه میخواستیم.
واسه خودمون.
واسه خانوادهمون.
فقط 84 دقیقه مانده
که بوق هشدار مراسم پاکسازی به صدا در بیاد.
میزان فروش بالای فروشگاهها
نشان دهندهی این است که ممکنه امسال هر از سالی بزرگتر باشد.
تفنگ، مهمات و وسایل بقا
به سرعت به فروش رسیدند.
در بسیاری از محلهها به مانند مسابقه «مسلح کردن بیشتر خود»
افراد محلی تلاش دارند
تا محله خود را از محلههای دیگر مسلحتر کنند.
و بعضی از اسلحههای نیمه خودکار
در فروشگاهها نایاب شدند.
اورژانس بیشتر از هر موقع دیگری تماس تلفنی دارد
و شهروندان مضطرب در آخرین لحظاتی که ...
پلیسها از وظیفه خود دست میکشن، با اورژانس تماس میگیرن.
اگه سیستم فوق امنیتی ندارید
تا قبل از اینکه دیر شود هر کاری میتونید انجام بدهید.
متخصصین امنیت هشدار دادند که خشونت پاکسازگراها ...
افزایش یافته، مخصوصاً برای خانههایی که ...
با تخته چوب
و الوار بسته شدهاند.
ماسک پاکسازی میخواین، آقا؟
[ساعت 5 و 40 دقیقه 80 دقیقه مانده به پاکسازی]
خدایا، دیوونه شدی؟ گفتم نمیدونم هنری کجاس.
میدونم میدونی اون کجاس.
چرا داری اینجوری کتکم میزنی؟
رفیق، من که بهت گفتم نمیدونم کجاس.
هنوز پاکسازی نشده، رفقا.
نمیتونین یه ساعت دیگه صبر کنین؟
همونجا بمون.
مگه من چیکار کردم که کتکم میزنی؟
مگه نباید الآن یه جایی باشی
و مشغول یه جنگ احمقانه باشی؟
از شانس خوبت، الآن برگشتم.
حالا، بگو هنری کجاس. دیگه چرت و پرت نگو.
- خواهش میکنم، خواهش میکنم. نمیدونم.
- کجاس؟ - نمیدونم، رفیق.
شاید توی کلیسا باشه.
خب پس بیا بریم به کلیسا سر بزنیم.
اوه! بذار از اینجا بیام بیرون!
سلام.
تو که امشب کار نمیکنی، مگه نه جین؟!
مارکت خارج از کشور به مراسم پاکسازی اهمیتی نمیدن.
دختر، موفق باشی.
ممنون.
- سلام، رئیس. - سلام، کارمند.
چیهو توی توکیو فرود اومده.
و باید قبل از وارد شدنمون توی دفترش باشه.
- همچی مرتبه؟ - خوبه. خوبه.
اوه، مامانت چطوره؟
خوبه. ممنون که پرسیدی، مارک.
خوبه، خوبه.
اولین باره تو شب پاکسازی کار میکنم.
یه خورده عجیبه.
هیچایی بهتر از اینجا نیست.
ساعت 5:51 دقیقه است
و تنها 69 دقیقه به مراسم پاکسازی باقی مانده.
اگه هنوز جایی پناه نگرفتید پس دارین وقتتون رو از دست میدین.
- اسم؟ - مارک کینتآف، جین باربر.
مشکلی ندارن.
خوبه، بذار قوانین رو بهتون بگم.
وقتی مراسم پاکسازی شروع بشه طبقهی 38ام ...
به عنوان منطقه بیخطر قفل خواهد شد.
تمام کامندان و افراد حراست از جمله شما دوتا ...
اسنادی رو امضا کردید که حق شما برای پاکسازی
در این طبقه و در این شب رو، باطل میکنه.
تمام افراد توی طبقهی 38ام به جز افراد حراست، فاقد اسلحه هستن.
فقط امنیتتون رو توی این طبقه میتونیم تضمین کنیم.
متوجه قانون شدین؟
ممنون بابت همکاریتون. از شبتون لذت ببرین.
سلام دوستان.
- سلام، جین. - سلام. سلام.
- سلام، جین. - سلام.
No comments yet. Be the first to leave one.