The Purge

The Purge

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Purge S01E01 480p HDTV x265 RMTeam
The Purge S01E01 720p HDTV x265 RMTeam
The Purge S01E01 1080p HDTV x265 RMTeam
A Commentary by Dogtor
نسخه هماهنگ با این کیفیت

Tags

HDTV
hdtv
480p
480
x265
HD
1080
720p
720
Published on: 2018-09-20
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ترجمه از ‫عرفان NOTION و HosseinTL

‫عزیزام، چیزی به مراسم‌تون نمونده.

‫شما خیلی زیبایین، فرشته‌های من.

‫میگل، نمی‌دونم این نامه بدست میرسه یا نه.

‫امیدوارم بدونی که حالم خوبه.

‫و خوشحالم و براش آماده‌ام.

‫خواهش می‌کنم نگران و نارحت نشو.

‫دارم تو سالروز مرگ پدر و مادر، ‫بهشون ملحق میشم.

‫دارم وارد دنیای ناهویدا میشم،

‫جایی که اونا منتظرم هستن.

‫اونا دلتنگم شدن ‫و بهم عشق میوزرن.

‫و منم دلتنگشون شدم. ‫مطمئنم توئم همینطوری.

‫هر روز بهشون فکر می‌کنم.

‫دوست دارم، میگل. ‫همیشه دوستت خواهم داشت.

‫با عشق، پنه‌لوپه.

‫[ساعت 5 و 23 دقیقه ‫97 دقیقه مانده به پاکسازی]

‫- مامان، خواهش می‌کنم. ‫- بسه.

‫دوباره نمیگم.

‫- ببخشید. ‫- شرمنده، سرمون خیلی شلوغه.

‫موسسه تعطیل شده.

‫پس شما جزو بیمارستان حساب نمی‌شین، هان؟

‫موسسه پدران بنیانگذار جدید

‫به معتادان دارو و دائم الخمرها ‫اهمیت نمیده.

‫باید مثل بقیه ‫درهامونو قفل کنیم.

‫- چی لازم دارین؟ ‫- اسم من میگل ـه.

‫امروز صبح ‫چند بار بهتون زنگ زدم.

‫اومدم خواهرم رو ببینم.

‫امروز هیچ ملاقاتی رو قبول نمی‌کنیم.

‫ببین، من مدتی دور بودم، ‫باید بدونم ...

‫شرمنده. ‫نمی‌تونم کمکتون کنم.

‫ببین، میشه قول بدین ...

‫که امشب جای امنی براش ‫تهیه می‌کنین؟

‫مامان، من واقعاً یکی می‌خوام.

‫یه بار دیگه نمیگم. ‫اینقدر نپرس.

‫اون یه اسلحه می‌خواد.

‫اونقدر بزرگ شده

‫که بفمه این جشن ‫بخاطر چیه.

‫ترسیده.

‫من نترسیدم.

‫هی، می‌خوای یه چیزی رو بدونی؟

‫منم ترسیدم. ‫تو تمام «پاکسازی»ها ترسیدم.

‫ولی وقتی به نیروی دریایی پیوستم ‫یه حقه یاد گرفتم.

‫یه روز، آدم بدا ‫ما رو محاصره کرده بودن.

‫و گروهبان‌مون، فهمید که ‫همه ترسیدن.

‫و می‌دونی ازمون خواست چیکار کنیم؟ ‫دستای همدیگه رو بگیریم.

‫- چی؟ ‫- آره.

‫گفت علمی ثابت شده

‫که اگه دست یه نفر دیگه‌ رو بگیری

‫از ترست کم میشه.

‫- واقعاً؟ ‫- آره.

‫می‌تونی تصور کنی چه شکلی شده بودیم؟

‫یه مشت سرباز نیروی دریایی قوی ‫دستای همدیگه رو گرفته بودن.

‫آره، احساس حماقت کردیم.

‫اما کار کرد. ‫حس ترسمون از بین رفت.

‫- ممنون. ‫- خواهش می‌کنم.

‫- اسم خواهرت چیه؟ ‫- پنه‌لوپه گرو.

‫اوه، متأسفم.

‫چند ماه پیش ترخیس شدد.

‫ترخیص شد؟ ‫کجا رفت؟

‫من اجازه ندارم ‫اطلاعات مریض‌ها رو به کسی بگم.

‫- خانوم، خواهش می‌کنم. ‫- قانون پلیس فدراله.

‫مراسم «پاکسازی»ـه. ‫خواهش می‌کنم.

‫ولی به این معنی نیست ‫وقتی که اینجا نیستم

‫بتونم جلوتو از چیزی که می‌خوای پیدا کنی، بگیرم.

‫امیدوارم پیداش کنی.

‫پنه‌لوپه واقعاً آدم مهربونی بود.

‫هنری.

‫خدا لعنتت کنه.

‫خیلی‌خب.

‫- عزیزم! ‫- سلام.

‫سلام.

‫گل مورد علاقه‌ت رو آوردم.

‫اوه، خوبه.

‫بوی غذای گند بیمارستان رو می‌پوشونه.

‫خب، رز گفت تا چند روز دیگه ‫به خونه میای

‫و اینکه کارت عالی بوده ... ‫بهتر از اونچه که تصور میشد.

‫داری سر کار میری یا از سر کار برمی‌گردی؟

‫دارم میرم.

‫تو شب پاکسازی؟

‫باید اینجا پیش من بمونی.

‫اینجا امن‌ترین جای شهره.

‫دفتر ما امنه.

‫مامان، اگر امن نبود ‫اونجا نمی‌رفتم.

‫مشکلی واسم پیش نمیاد.

‫اونجا ازمون مراقبت می‌کنن.

‫فکر می‌کردم تا الآن ‫تو جایگاهی قرار گرفتی

‫که لازم نیست ‫تو همچین شبی کار کنی.

‫هر دمون این فکرو می‌کردیم.

‫اگه فقط یکم از بازی رو انجام میدادی ...

‫اوه، مامان. شروع نکن. ‫اینکارو نکن.

‫باید برم، مامان.

‫می‌خوام بیمارستان رو ببندن.

‫تمام داروهات رو بخور.

‫و بقیه رو اذیت نکن.

‫اگه بقیه رو اذیت نکنم

‫پس دیگه لورن باربر نیستم.

‫مواظب خودت باش، باشه؟

‫- اوهوم. ‫- بهم زنگ بزن.

‫دوست دارم.

‫- بهم زنگ بزن. ‫- دوست دارم.

‫خوبی عزیزم؟ ‫چی تو فکرته؟

‫فقط برام سواله

‫اونجا چی میشه

‫منظورم اینه که ما نمی‌دونیم

‫اون مردم پاکسازی رو چجور ‫جشن می‌گیرن.

‫اوه، بهش فکر نکن.

‫یجا پیدا کن، مخفی شو. ‫منتظر شو که آفتاب بزنه.

‫جنا، بنظر میاد کرایه‌اش کردم؟

‫نه بابا. ‫عالی شدی.

‫من چطور؟ ‫خوشگل مثل همیشه.

‫نمی‌تونم دروغ بگم ‫خیلی مضطربم.

‫نباش. ‫اونجا از هر جای دیگه تو کشور

‫امن‌تره.

‫نه اون ... ‫فقط می‌خوام همچی خوب پیش بره.

‫یه همچین موقعیت‌هایی مثل این

‫هر 12 سال یکبار پیش میاد.

‫مشکلی پیش نمیاد. ‫این فقط یه مراسم رسمیه.

‫تنها دلیل که ما رو دعوت کردن

‫اینه که می‌خواد این کارو ‫با اون انجام بدیم.

‫داریم با شیطان معامله می‌کنیم، عزیزم.

‫داریم پول شیطان رو می‌گیریم.

‫می‌خوایم کارای خوبی باهاش بکنیم.

‫امیدوارم امشب ‫سوپرایزی در کار نباشه.

‫اون اونجا نمیاد. ‫نگران نباش.

‫امشب شب ماست. ‫همه‌چی رو زیر و رو میکنه

‫تمام چیزی که همیشه می‌خواستیم.

‫واسه خودمون.

‫واسه خانواده‌مون.

‫فقط 84 دقیقه مانده

‫که بوق هشدار مراسم پاکسازی ‫به صدا در بیاد.

‫میزان فروش بالای فروشگاه‌ها

‫نشان دهنده‌ی این است ‫که ممکنه امسال هر از سالی بزرگ‌تر باشد.

‫تفنگ، مهمات ‫و وسایل بقا

‫به سرعت به فروش رسیدند.

‫در بسیاری از محله‌ها ‫به مانند مسابقه «مسلح کردن بیشتر خود»

‫افراد محلی تلاش دارند

‫تا محله خود را ‫از محله‌های دیگر مسلح‌تر کنند.

‫و بعضی از اسلحه‌های نیمه خودکار

‫در فروشگاه‌ها نایاب شدند.

‫اورژانس بیشتر از هر موقع دیگری ‫تماس تلفنی دارد

‫و شهروندان مضطرب در آخرین لحظاتی که ...

‫پلیس‌ها از وظیفه خود دست میکشن، با اورژانس ‫تماس می‌گیرن.

‫اگه سیستم فوق امنیتی ندارید

‫تا قبل از اینکه دیر شود ‫هر کاری می‌تونید انجام بدهید.

‫متخصصین امنیت هشدار دادند ‫که خشونت پاکسازگراها ...

‫افزایش یافته، ‫مخصوصاً برای خانه‌هایی که ...

‫با تخته چوب

‫و الوار بسته شده‌اند.

‫ماسک پاکسازی می‌خواین، آقا؟

‫[ساعت 5 و 40 دقیقه ‫80 دقیقه مانده به پاکسازی]

‫خدایا، دیوونه شدی؟ ‫گفتم نمی‌دونم هنری کجاس.

‫می‌دونم می‌دونی اون کجاس.

‫چرا داری اینجوری کتکم میزنی؟

‫رفیق، من که بهت گفتم نمی‌دونم کجاس.

‫هنوز پاکسازی نشده، رفقا.

‫نمی‌تونین یه ساعت دیگه صبر کنین؟

‫همونجا بمون.

‫مگه من چیکار کردم که کتکم میزنی؟

‫مگه نباید الآن یه جایی باشی

‫و مشغول یه جنگ احمقانه باشی؟

‫از شانس خوبت، الآن برگشتم.

‫حالا، بگو هنری کجاس. ‫دیگه چرت و پرت نگو.

‫- خواهش میکنم، خواهش می‌‍کنم. ‫نمی‌دونم.

‫- کجاس؟ ‫- نمی‌دونم، رفیق.

‫شاید توی کلیسا باشه.

‫خب پس بیا بریم به کلیسا سر بزنیم.

‫اوه! ‫بذار از اینجا بیام بیرون!

‫سلام.

‫تو که امشب کار نمی‌کنی، مگه نه جین؟!

‫مارکت خارج از کشور ‫به مراسم پاکسازی اهمیتی نمیدن.

‫دختر، موفق باشی.

‫ممنون.

‫- سلام، رئیس. ‫- سلام، کارمند.

‫چیهو توی توکیو فرود اومده.

‫و باید قبل از وارد شدنمون ‫توی دفترش باشه.

‫- همچی مرتبه؟ ‫- خوبه. خوبه.

‫اوه، مامانت چطوره؟

‫خوبه. ‫ممنون که پرسیدی، مارک.

‫خوبه، خوبه.

‫اولین باره تو شب پاکسازی ‫کار می‌کنم.

‫یه خورده عجیبه.

‫هیچ‌ایی بهتر از اینجا نیست.

‫ساعت 5:51 دقیقه است

‫و تنها 69 دقیقه به مراسم پاکسازی باقی مانده.

‫اگه هنوز جایی پناه نگرفتید ‫پس دارین وقتتون رو از دست میدین.

‫- اسم؟ ‫- مارک کینت‌آف، جین باربر.

‫مشکلی ندارن.

‫خوبه، بذار قوانین رو بهتون بگم.

‫وقتی مراسم پاکسازی شروع بشه ‫طبقه‌ی 38ام ...

‫به عنوان منطقه بی‌خطر قفل خواهد شد.

‫تمام کامندان و افراد حراست ‫از جمله شما دوتا ...

‫اسنادی رو امضا کردید ‫که حق شما برای پاکسازی

‫در این طبقه و در این شب رو، ‫باطل می‌کنه.

‫تمام افراد توی طبقه‌ی 38ام ‫به جز افراد حراست، فاقد اسلحه هستن.

‫فقط امنیت‌تون رو توی این طبقه می‌تونیم ‫تضمین کنیم.

‫متوجه قانون شدین؟

‫ممنون بابت همکاری‌تون. ‫از شب‌تون لذت ببرین.

‫سلام دوستان.

‫- سلام، جین. ‫- سلام. سلام.

‫- سلام، جین. ‫- سلام.

More Farsi Persian subtitles for The Purge

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left