The first 200 lines.
متاسفم
بهت دروغ گفتم...در مورد همه چيز
دلم برات تنگ شده
خيلي دلم برات تنگ شده، نمي تونم تحمل کنم
...ارباب جوان
...نمي تونم حتي فکرشم بکنم که فراموشت کنم
لطفاً نرو نمي تونم بذارم بري
لطفاً کنارم بمون
کنارم باش
تبريک ميگم
البته
تا حدي کارت خوب بود
آدمي مثل من چطور مي تونه تو دولت نفوذ کنه؟
همه اينها بخاطر مقام و اعتباري ـه که شما به وجود آوردين
...خوب بلدي چي بگي
از چيزي که به نظر ميرسي بهتري
لطفا ازم حمايت کنين
من هرکاري براتون مي کنم
آقاي هانجو؟- بله، ميخواد امشب شما رو ببينه-
ميخواد شما رو تو انبار ببينه- بله، متوجه شدم-
فعلا خدانگهدار
ماجراي انبار چيه؟
..هيچي، پس
خيلي زود تموم ميشه
زود برمي گردم
همه چيزو سرجاش برمي گردونم و با افتخار برمي گردم
...نه به عنوان هانجو، بلکه به عنوان پارک يون کانگ
ميام کنارت
لطفاً مراقب باش
بهم قول بده...که سالم مي موني
قول ميدم
مطمئناً... سالم برمي گردم
! تفنگ ـه
اون تفنگُ بنداز
!همين حالا
تله ـت خيلي ناشيانه بود
يه تيرانداز واقعي فقط از صداش مي تونه متوجه بشه که
تپانچه است يا تفنگ معمولي
تو هميشه انقدر عجولي؟
احساساتي کار مي کني و مستقيم ميري تو دل خطر؟
محدوده ـت همينه
محدوده تو به عنوان يه تير انداز
اين همون تفنگيه که پدرتُ کشت
من... تو رو هم ميفرستم پيش ـش
برو
...برو و عذر خواهي کن
!از مردي که هنوزم چشم به راهه
به هيچ وجه نمي تونم اين کارو بکنم
نمي خواستم پدرتُ بکشم
اما مجبور بودم دستوري که بهم داده بودنُ اجرا کنم
من تمام زندگيم برده ي اون بودم
مثل سگ شکاريي بودم که هرچي بهمش دستور بدن بايد اجرا کنه
...بخاطر دخترم
بخاطر دخترم... که بيشتر از چيزي که حقش باشه آزار و تحقير شد
!خفه شو
سعي نکن بهونه بياري
!همه اينها بخاطر جاه طلبي و طمع کثيف ـت اتفاق افتاد
!تو همه اين کارها رو بخاطر خودت کردي
سعي نکن دخترتُ بهونه کني
تو پدرمُ کشي و خواهرمُ به عنوان يه برده فروختي
و من... هر روزِ زندگيم بدتر از جهنم بود
...منتظر همين لحظه بودم
لحظه اي که با دستهاي خودم زندگيتُ بگيرم
تو همينجا مي ميري
اينجا...ديگه آخر زندگيت ـه
!اقاي هانجو
چيکار مي کنين؟ !لطفاً تمومش کنين
برو کنار- بخاطر همين منُ صدا کردين بيرون؟-
تا وقتي نيستم پدرمُ بکشين؟
!برو کنار
اگه نري کنار، به تو هم شليک مي کنم
لطفاً همين کارو بکن
اگه ميخوايي پدرمُ بکشي اول منُ بکش
اون همه اين کارها رو بخاطر من کرده
پس لطفاً اول منُ بکش
من بخاطر تفنگ اون تونستم به زندگيم ادامه بمدم
پس منم تو مرگ پدرت گناهکارم ارباب جوان پارک يون کانگ
!هيه وون- بهم شليک کن-
من تاوان گناهمُ ميدم
اين گناهي ـه که بايد با جون هردومون تاوانشُ بديم
پس...به هردومون شليک کن
!بزن
باشه
...اگه اينُ ميخوايي
هردوتونُ ميزنم
!نه
!اون هيچ کار اشتباهي نکرده
به من شليک کن، فقط به من
!لطفاً
هنوز تموم نشده
برو پيش پليس و به جنايت هات اعتراف کن
...نام خانوادگي منُ پاک کن
اون وقت مي ميري
!برادر
لطفاً تمومش کن، الان ديگه همه چي روبراهه
اين تيراندازي ـه که رئيس گارد سلطنتي پارک جين هانُ کشت
اون به سون تک سوو دستور داد و پدرمُ متهم کرد
همه چي زير سر کيم جا يونگ بوده
برو، برو و همه چيزو بهشون بگو
... اگه چيزي رو از قلم بندازي
با دستهاي خودم کشته ميشي
متوجه شدم
خيلي وقته همديگه رو نديديدم
پس زنده بودي
از اينجا به بعد مسئوليتش با منه
خودتُ قاطي نکن
نام پدرت فردا پاک ميشه
اون موقع مي توني با اسم پارک يون کانگ برگردي
ممنونم
چي شده؟
چرا اونُ مي برين؟
اون تيراندازي ـه که رئيس گارد سلطنتي پارک جين هانُ سه سال پيش کشت
خودم ازش بازجويي مي کنم
متاسفم
خانواده ام بخاطر من تو اين همه دردسر افتاد
!پدر
!پدر
!پدر
!نه! نه
...پدر
ديگه تموم شد
حالا ديگه در آرامش بخواب
ارباب جوان
بانو
حالتون خوبه
منظورت چيه؟ نمي دوني؟
همونطور که گفتم، اين ربطي به من نداره
من تيرانداز نيستم و نمي دونم کيم جا يونگ کيه
بي عقلي رو بذار کنار الان داري انکارش مي کني؟
پس چه توضيحي براي اين تفنگ داري که تو خونه ي تو پيدا شده؟
فقط براي محافظت از خودم نگه ميدارم
هيچ وقت به کسي شليک نکردم
!حرومزاده- ...کافيه-
منُ آزاد کنين
شما با چشمهاي خودتون هم ديدين
اون تيرانداز منُ گرفته بود و با تفنگش تهديدم مي کرد
تو اون شرايط چي مي تونستم بگم؟
کسي که بايد دستگير بشه اون تيراندازه نه من
!پارک يون کانگ، کسيه که خيانت بزرگي مرتکب شده
!خودشه
چيکار مي کنين؟لطفاً بريد- ! برو کنار-
ما از دادگستري اومديم
ما بايد اين مجرمُ ببريم
اين موضوع تو حوزه ي قضايي پليس ـه
دادگستري از اينجا مي برش
!ببرينش بيرون
همين الان منتقلش کرديم به دادگستري
دادگستري تحت کنترل ماست اين جوري امن تره
بايد خيلي وقت پيش از شرش خلاص مي شدم
اول اونُ بندازين بيرون
...اگه مشکلي پيش بياد
کار همه ما تموم ميشه
بله، سرورم
از طرفي، کي بوده که چويي ون شينُ بيرون کشيده و تسليم پليس کرده؟
اسمش پارک يون کانگ ـه
اون پسر پارک جين هان ـه که از شرش خلاص شده بوديم
چي؟
بله، زنده بوده
خودشُ جاي يه بازرگان ژاپني به اسم هانجو، جا زده بود
هانجو؟
...منظورت اينه که دفعه قبل- بله-
وقتي ما جونگ هوي ريونگ و دخترشُ گرفتيم
اون کسي بود که دخالت کرد
!همين الان دستگيرش کنين
!اول از دست اون خلاص شين
بله، سرورم
واقعاً نمي تونم باور کنم
...پدر هيه وون اون تيرانداز بوده
منُ نااميد مي کنه
بعد از اين اتفاقات نگاه کردن تو چشاش ...جوري که هيچ اتفاقي نيافتاده
... نشستن و چاي خوردن با هم
هيه وون هم در مورد همه چي مي دونست؟
مطمئن نيستم
به هر حال، الان ديگه بايد بدونه
بخاطر اون نتونستم پدرشُ بکشم
نمي تونستم جلوي چشم دخترش اونُ بکشم
حس کردم منم يه آدمي هستم مثل خودش
کار خوبي کردي
براي اين که نام خانوادگي تونُ پاک کني مجبور بودي اونُ به پليس تسليم کني
من اغلب ميام اينجا
اينجا مي شينم و تنهايي گريه مي کنم
...اما
ديگه تنها نيستم
من با تو ام
...بانو
لطفاً تمام خاطرات بدُ فراموش کن
به روزهاي شادي که با من و يون ها پيش رو داري فکر کن
واقعاً؟ حالا مي تونم با شما زندگي کنم؟
بله، الان ديگه همه چي درست شده
نمي تونم باور کنم
خواب که نمي بينم، نه؟
اگه خوابه واقعاً نمي خوام بيدار بشم
اومدم اينجا تا عذرخواهي کنم
عذر ميخوام... بخاطر کاري که پدرم کرده
شما نبايد عذرخواهي کنين
و موضوعي هم نيست که با عذرخواهي حل بشه
اگه ده هزار بار هم عذرخواهي کني پدرم زنده نمي شه
لطفاً تنهام بذارين
الان ديگه هيچ دليلي نداريم که با هم روبرو بشيم
!يون ها بالاخره مي تونه با برادرش زندگي کنه
No comments yet. Be the first to leave one.