The first 200 lines.
تکاندهنده. صمیمی. صادقانه
اینجا نه مداخلهای در کاره و نه تفسیری
اینها عکسهای یه عکاس جنگه
کسی که میدونه وظیفهش قضاوت کردن یا نظر دادن نیست
بلکه فقط ثبت حقیقته
عکاسهای جنگ خودشون رو در معرض خطر قرار میدن
بدون اینکه به فکر امنیت خودشون باشن
وظیفهی اونا رسیدگی به خودشون نیست
بلکه رسیدگی به حق مظلومانه
تا داستان زندگیشون روایت بشه
الان ۱۱ ساله که سردبیر "اِیوری" هستم
و بذارید بهتون بگم
با اینکه این کار همیشه توی دنیای نشر وسوسهبرانگیز نیست
"اِیوری تگرت" مظهر
والاترین ارزشهای خبرنگاریه
و برای همین با افتخار این جایزه رو تقدیم میکنم
۱۹۸۵ به عکاس خبری سال،
لطفاً ازش دعوت کنید بیاد روی صحنه... اِیوری تگرت
ببخشید، اوم
من توی اینجور کارها زیاد خوب نیستم
این عالیه
منظورم اینه که اسمم روشه و همهچی تکمیله
ببینید، کسایی که واقعاً لایق این هستن رو
همین الآن توی همهی عکسهای من دیدید
من فقط عکس میگیرم و کار سختی هم نیست، خب
میخوایم بزنیم به سلامتی. خیلی ممنون
به سلامتیِ چی؟ جایزهی تو
اوه، آره. جایزهی فوقالعاده و بینظیرت
و به سلامتیِ خیلیهای دیگه مثل همین
خدا کنه که نه
این چرت و پرتهای تواضعِ الکیه یا جدی میگی؟
نه، این خودبیزاریِ خالصه
و خیلی هم تأثیرگذارتره
ای وای. این رو قبول داری؟
آقا، میشه لطفاً یکی دیگه از اینها برام بیاری؟
ولی با... اوم، دو برابر الکل
من یه... یه چیزی دارم که فکر کنم شاید بهش
بذار بگیم، علاقهمند باشی
جدی؟ آره
یکی از آدمهام توی بوگوتا به یه پسره خورده که به هر گوش شنوایی میگفته
عضوی از یه گروهه که قراره کلمبیا رو آزاد کنن
خب. تغییر ملت
اه، آزادیِ مردم و همهی اون اراجیف انقلاب. خیلی حرفه
آره. هی، نگاه کن. درست به موقع
درست به موقع برای یه انقلاب. ممنون، دوست من
بگذریم، اون با این مَردِ بزرگ آشنا شده که قراره همهشون رو ببره توی جنگل
تا بتونن مُبلغ مذهبی بشن
نکنه این مبلغها لباس استتار تنشونه
و لابد سلاحهای خودکار هم دستشونه؟
بله. دقیقاً
خب، این جناب منجی کی هست؟
تنها چیزی که میدونم اینه که اسمش گیلرموئه
ممم. گیلرمو. آره
خیلی جذاب. آره. اسم جذابیه
امثال این گیلرمو معمولاً خوششون نمیاد یه خبرنگار دور و برشون باشه
ولی نه این یکی. اون موافقت کرده
آه. نظرت در موردش چیه؟
فکر کنم بدونم منظورت چیه. این... این چیه؟
این دیگه چیه... اوه. اون چیه؟
چیه؟ توی جیبم پیداش کردم
اوه. یه بلیطه. چرا باید من... با اسم تو
با اسم من روش. یه بلیطه که اسم من روشه
حرکت، فردا
آره، خب، اونا سهشنبه میرن جنگل، واسه همین لازم دارم که تو
برنامه داشتی؟ خب، برنامهم این بود که همچنان مست باشم
داری میری کلمبیا. یه قهوه بخور
از اون درجه یکهاست
وگرنه چطوری انتظار داری بازم از این جایزهها ببری؟
من حتی اولیش رو هم نمیخواستم. شروع شد باز
طاقت ندارم نگاتیوهای این کارت رو ببینم. آره
فکر کنم این گیلرمو خیلی امیدوارکننده به نظر میاد. آره، به نظر آدم خوبی میاد
سفر بیخطری داشته باشی. خیلی ممنون
خبری داری درِ خروجی کدوم طرفه؟
از این طرف. هر دوشون. آره. آه. اوکی
شب بخیر! شب بخیر، دانلد
عوضی
برات خرج داره. بله؟
امضای من. برات خرج داره
خب، ببین، من... من همین امشب این جایزهی خیلی پرزرقوبرق رو بردم
این رو امشب بردم
اوه
تبریک میگم. ممنون
دارم فکر میکنم بزنمش توی، اوم... توی دستشویی
دقیقاً بالای توالت
دلت میخواد، اه
بیای دستشویی من رو ببینی؟
آه
متأهلم. ببخشید
آره
شب بخیر
شانسم افتضاحه. آره
به سلامتی خودم
هی، اِیوری
توالت
اوه
یه کم به هم ریختهست
از اِیوری تگرتِ قابلاحترام، کمتر از این هم انتظار نمیره
میتونی بشینی
اینجا
اوم
منتظر مهمون نبودم
طبقه پایین که اینطوری به نظر نمیرسید
بذار جملهم رو عوض کنم
منتظر "تو" نبودم
اِیوری اِما تگرت، میشه تمومش کنی؟
آروم باش
آروم باش عزیزم
بیا اینجا
هی
هی
حتی نمیخوای بپرسی من اینجا چیکار میکنم؟
اینجا چیکار میکنی؟ خب، بذار ببینم
تا پیام برات گذاشتم که هیچکدوم رو جواب ندادی ۳۰۰
نامهها و فکسها که بماند
ظاهراً باید بلیط هواپیما بگیرم تا بتونم با زنم حرف بزنم
میدونی وقتی تو سفرم چطوری میشم. اوضاع
اوه، آره
میدونم
صبح زود پرواز دارم. این کار رو نکن. بیا اینجا
فقط... بس کن
فقط بس کن
من که کاری نمیکنم
دقیقاً همین "کاری نکردن" رو نمیخوام
باشه؟
نمیخوام از دستت بدم، اِیوری
و میدونم تو هم نمیخوای من رو از دست بدی
امشب رو با من بگذرون. نه
آره. میریم به کارناوال و... و، اه
لباسهاشون رو مسخره میکنیم
سنگریزه جمع میکنیم و پرت میکنیم سمت موزها. آره
اون موزهای میوهای گنده رو یادته؟ مم-هم
و تو عاشق این بودی که سنگریزه بهشون پرت کنی. آره
و همیشه هم بهشون میزدی چون نشانهگیریت عالیه
همیشه نشانهگیریت عالی بوده
عزیزم
فقط امشب، خب؟
فقط یه شب، باشه؟
ببخشید خانم اِیوری. میتونم یه سوال ازتون بپرسم؟
خب، آره، حتماً میتونی بپرسی
شما تا حالا... تا حالا به
به دیزنیلند رفتین؟
آره، یکی دو بار
در واقع، سه بار
سه بار؟ نه بابا
سه بار رفتین دیزنیلند؟ بله، رفتم
واقعاً... واقعاً همونطوری که میگن جادوییه؟
فکر کنم بستگی به تعبیر تو از کلمهی "جادویی" داره
آره، میخوام برادرهام و خواهرهام رو ببرم و
ببرمشون و شاید براشون
از اون... اوم
گوشها؟ گوشها! آره
آره، آره، آره، آره، از همون گوشها
چی شد که سر از اینجا درآوردی، سباستین؟
خب، من اهل یه روستای کوچیکم، میدونید
و گیلرمو برای مریضها دارو میاره
و بهمون عکسهایی از شهر نشون میده
از حسِ آزاد بودن برامون قصه میگه
گوشها
ممم
چقدر خوشمزهست
لطفاً یه استیک برای من بیارید
لونا، وضعیت ذخایر چطوره؟
باشه، باشه. خوبه، خوبه. دفعهی بعد لطفاً به خاطر مهمونمون انگلیسی بگو
باشه، خوبه، خوبه
خب، تا پنج کیلومتر دیگه به "آلما دِ کوئرو" میرسیم
و همهی اونها رو پخش میکنیم
و تمام شب رو اونجا میمونیم
و فردا صبح از وسط جنگل رد میشیم
و میریم به سمت غرب
میرسیم به روستای ترینیداد که فقط یه شهر کوچیک و کثیفه
ولی جای مناسبیه برای اینکه سفرمون رو تموم کنیم
و یه دیداری هم با کارلوس تازه کنیم
خب، به پای "رودَن" نمیرسه
ولی کار رو راه میندازه
لعنتی
سباستین، تو خیلی گلی ولی تیراندازیت افتضاحه
بیا همهی مراحل رو دوباره بریم
تا شاید آخر این سفر واقعاً بتونی به یه چیزی بزنی
بعید میدونم. اوه، خفه شو
لعنتی، توماس
خب، داری به اون مترسک نگاه میکنی
داری روی مترسک تمرکز میکنی. این کار رو نکن. باشه؟
به خودت اعتماد کن
نوک مگسک رو تنظیم کن
روی هدف
و بذار همونجا بمونه
و حالا نوک مگسک رو
با شکافِ درجه تراز کن
باشه؟ یک
دو و سه
درست مثل عکس گرفتن. درسته، خانم تگرت؟
حتماً، آره. آره
پس، آروم باش و ماشه رو بچکون
آروم باش و بچکون
آروم باش و بچکون
هی
میدونی مشکلت چیه، آلِخو؟
قبل از شلیک فکر نمیکنی
شاید برای همینه که زدی به دل جنگل
چون اینجا میتونی به کسی شلیک کنی که توی خونه اجازه نداشتی، هوم؟
No comments yet. Be the first to leave one.