The first 158 lines.
parsa ترجمه و زیرنویس از
تا آخرش جنگیدم؟
بهترین تلاشم رو که می تونستم کردم؟
چندروز قبل
آقا حداقل دستبند هامون رو باز کن
اگه از قایق بیفتیم توآب به فنا می ریم
نیازی نیست به تبعیدی ها بخشش نشون بدیم
حقیقتا
نمی خوایم که وسط اقیانوس فرار کنیم
رقت انگیزه... یه زمان ثروتمندن ترین مرد تو هاکوزاکی بودم
و حالا میون این تفاله ها تبعید شدم...
ملازم سابق کاماکورا شوگاناته کوچی جین زابورو
ما قراره بمیریم
نه
خواهش می کنم آقا
الان فرار نمی کنیم
خیلی خوب
دستبنداشون رو باز کنید
چشم قربان
ممنون
هرگز این رو فراموش نمی کنیم
یکی بهت بدهکاریم
من بودم اینکار رو نمی کردم
چی؟
هنوزم فکر می کنی خدمت گزار یه اشراف زاده ای؟
الان فقط یه زندانی رقت انگیزی
بیاد انجامش بدیم بچه ها
با گروه هاجیرو درگیر نشید
این مامور دولتی بی نام و نشون میره کف دریا
تعداد افراد روی کشتی خیلی زیاده
بهتره نیست اونا رو به خدای دریا واداتسومی ساما پیشکش کنیم؟
این عالیه
نجاتم بدین
خواهش می کنم من پول دارم
خاکش کردم قبل اینکه اینجا بیام
لعنت بهت
باهامون درگیر نشو
شما دریانوردان و ستکان دار
اگه میخواین زنده بمونید برگردید سر کارتون
ببریدمون جزیره
وای... اون چی بود؟
شبیه یه خدای شیطانی بود
اون چیزی جز تصور تو نیست
هی کوچی جین زابورو
به نظر رقت انگیز میای
فقط دو سال قبل یه جنرال با افتخار بودی
جنگ رو رهبری می کردی علیه دزدان دریایی
آه که اینطور
تو یکی از دزدای دریایی هستی که من دستگیر کرده بودم
اونیتاکمارو تو یکی از دزدای دریایی هستی که من دستگیر کرده بودم
گفتم چرا اینقدر زود گرم گرفتی اونیتاکمارو
چی؟
من رو فراموش کردی ؟
من اونیتاکمارو بزرگ ترین دزد توی سرزمینم
حتی تعداد دزدایی که شکست دادم نمی تونم بشمرم
میتونیم درمورد گذشته بعدا حرف بزنیم
برای الان بهتره روی رسیدن به جزیره تمرکز کنیم
در نهایت بهت می رسم
هی دکل رو بالا می بریم
دیونه ای نه تو این طوفان
وقتی یه چیز بزرگ تو یه سوراخ می کنم متوقف نمی شم تا انجامش بدم
آخر سر موفق شدیم
آره
این سوشیما ست
از اون چیزی که فکر می کردم بهتر به نظر میاد
انتظار میرفت خیلی دورتر از انتهای ژاپن باشه
واسه همین نمیدونستم چی در انتظاره، ولی...
چیه؟
هیچی
یه کوسه بزرگ
یه کوسه سفید هاه؟
اون یه یومی ساچیهیکو
سه سال از زمانی که یکی رو با چشم های خودم دیدم میگزره
چه سورپرایزی
جزیره باید به جدیدترین گروه تبعیدیمون خوش آمد بگه
چقدر زیبا
به سوشیما خوش آمدید
من دختر سو سوککونی قانون گذار این جزیره ام
اسم من تریوهیه
دختر سو سوککونی ، قانون گذار محلی پرنس تریوهی اسم من تریوهیه
اومدم تا به همتون خوش آمد بگم دختر سو سوککونی ، قانون گذار محلی پرنس تریوهی
اومدم تا به همتون خوش آمد بگم
دو روز رو داخل قایق بودید از وقتیکه هاکاتا رو ترک کردید
باید خسته باشید
ما یه ضیافت کوچیک برای خوش آمد گویی براتون آماده کردیم
از این طرف...
چرا حتی درموردش فکر می کنید؟
ما تبعیدی ها جای دیگه ای برای رفتن نداریم
بیاد کاری رو که موموتارو انجام داد رو بدیم و با
پرنسس یه مهمونی باشکوه در کاخ رایگو داشته باشیم
اون اوراشیما تارو بود
این عالیه
از آخرین غذایی که خوردم دو روز میگذره
خیلی خوش حالم که زنده ام
یه مشت پوستکلفتن
چومین پوکو یه مشت پوستکلفتن
هنوز به سختی وایسم چومین پوکو
و احساس افتضاحی تو معدم دارم... چومین پوکو
و احساس افتضاحی تو معدم دارم...
مرد پول دار
غذات رو بخور حتی اگه نمی خوای
نمیدونیم فردا چی انتظارمون رو میکشه
تبعیدی ها...
غذاتون رو دوست داشتین؟
پرنس ساما
بیا اینجا و بهمون افتخار بده باهامون نوشیدنی بخور
پرنس تریوهی از قبیله دریا درسته؟
برو سر اصل مطلب
شما باید کوچی جین زابورو ساما باشید
به طور رسمی در خدمت کاماکورا بودید درسته؟
منظورتون از این چیه دقیقا؟
هیچ راهی نداره متوجهش شده باشی هیچ کس اونجا
تو قایق دولتی نبود
و هنوز داری به گرمی خوش آمد می گی
باید چندتا دلیل وجود داشته باشه
اصلا کوچی ساما
ما خیلی ساده آرزو می کنیم که بجنگید با
همه ی قدرتون بخاطر این جزیره
جنگ؟
جنگ با کیه؟
موکیوری
موکیوری؟ مغول ها؟
مطمئنم باید شایه هایی شنیده باشید
درباره ی ارتش وسعی از موکیوری ها که حمله می کنند به زمین های آفتاب تابان
اونا تقریبا رو به روی ما هستند
بهم گفته شده خلیج گالپو تو گوریو از هزاران کشتی جنگی پوشیده شده
گاپوی گوریو بهم گفته شده خلیج گالپو تو گوریو از هزاران کشتی جنگی پوشیده شده
گاپوی گوریو
اولین هدفشون سوشیما خواهد بود
بنابراین از کاماکورا خواستی هرکس که تبعیدیه و
میتونه به جنگ کمک کنه رو به این مکان بفرسته؟
ما یه درخواست رسمی از طریق دادستان دازیفو دادیم
که نمی تونستند رد کنند
شما می تونستید در آغاز همتون مرده باشید
به عبارت دیگه...
ما زندگیتون رو نجات دادیم
فکر کردم یه چیزی شبیه به اینه
ابدا
هیچ تفاوتی با مرده بودن نداره
هرزه! تقاصش رو پس میدی
حالا همتون...
بخاطر سوشیما بمیرید
اثر الکل رفت
جنگ با مغول ها؟
دیونگیه
اونا واقعا میخوان حمله کنن؟
نه بعد از این همه مدت
شایعه ای شنیدم که یکی از سفیراشون سه سال پیش اینجا اومده
وآخرش هم هیچی
کوچی دونو میخوای چیکار کنی؟
به ارتش جزیره ملحق میشی و میجنگی؟
نمیدونم
اما تصورم چیزی دیگه ای بود
انتظار نداشتم برای کاری که کردم تبعید بشم
برای همتون یکسانه درسته؟
به خوبی تحمل کردید پرنسس
اوتاکی
از کشتوکشتار خوشم نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.